|
خواندنیها
|
|
نوشته شده توسط محبوبه-م-پ
|
|
دوشنبه, 11 خرداد 1388 12:23 |
|
از مردم دنيا سؤالي پرسيده شد و نتيجه آن جالب بود
سؤال از اين قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟
و جالب اینکه كسي جوابي نداد
چون در آفريقا كسي نمي دانست 'غذا' يعني چه؟
در آسيا كسي نمي دانست 'نظر' يعني چه؟
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست 'صادقانه' يعني چه؟
در اروپاي غربي كسي نمي دانست 'كمبود' يعني چه؟
و در آمريكا كسي نمي دانست 'ساير كشورها' يعني چه؟
|
|
مقالات شما
|
|
دوشنبه, 25 آذر 1387 10:45 |
|
"آسایش هنگامی دست دهد که هر کس خود را نیک خواه همه روی زمین نماید " هر انسانی برای هدفی هر چند کوچک یا بزرگ به این دنیا پا گذاشته که این اهداف همه وسیله ای است برای رسیدن به هدفی بزرگ تر و مهم تر می باشند که آن وحدت عالم انسانی است. برای رسیدن به این هدف باید جهانی اندیشید. چرا که کل جهان را باید به سوی وحدت و صلح وآشتی سوق داد .پس اگر شخصی در دایره ی خود بینی قرار گیرد، چگونه می تواند برای رسیدن به این هدف بزرگ تلاش کند. دنیای امروز تقریباً به این نتیجه که خود بینی باعث دور شدن از آسایش و راحتی عموم است، رسیده است. چرا که دو جنگ جهانی و قریب به نیم قرن جنگ سرد و پی آمد های آن که جنگ های منطقه ای و ناحیه ای باشد، نشان داد که بشریت برای رهایی از جنگ ها و سایر گرفتاری های خود چاره ای جز به راه نو رفتن، جهانی اندیشیدن و دیگران را برادر خود دانستن ندارد. باید حد ومرزی برای امیال و خواسته های خود قائل شد و تسلیم عدالتی جهانی گردید؛ زیرا که اگر غیر از این عمل کنیم و نیک خواه همه روی زمین نباشیم آسایش به وجود نمی آید.
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
مقالات شما
|
|
چهارشنبه, 24 مهر 1387 02:34 |
|
خانه من، خانه ما، خانه ای خریده ام، بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار، خانه ای خریده ام كه سقفش آسمان است. اینجا هر شب میهمانی است. هر شب آدمیان در زیر سقف خانه من می خوابند. سقف خانه ام را با ستاره هایی آذین بسته ام. اما چراغ اصلی من همان ماه است. آری، در خانه من هیچ كس میهمان ناخوانده نیست. در اینجا مذهب عاشقی است.
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
مقالات شما
|
|
پنجشنبه, 11 مهر 1387 15:51 |
|
دوستی دیرین و برادری نازنین به منزلمان آمد و نشست. بعد از گفتگوهای عادی صحبت از امورجاری شد و طبق روال همیشگی افاضات تلویزیونهای ماهوره ای وارد گفتمان گشت. آن دوست در پاسخ به سوال معمول چه خبر، با اطمینان شروع کرد حرف های یکی از این اندیشمنـد نماهای ماهواره ای را نقل کند مبنی بر تاسف و اندوه شدیدی که ار کشتار مردان قبیله ی بنی قریظه احساس می کرده است. دیدم زهری که آن سخن گو در ذهن دوست من ریخته است تقریبا کار گر افتاده ا ست؛ چون داشت می رفت که حضرت محمد رسول الله را مبتکر و مقصر آن حادثه ی شوم جلوه دهد و ایشان را محکوم کند. در اینجا وارد مذاکره شدم و سعی کردم ذهنیت نسبتـا شکل گرفته ی او را راجع به این قضیه کمی اصلاح کنم.
|
|
ادامه مطلب ...
|