محله فقير نشين چاپ
نوشته شده توسط ياشار   
جمعه, 11 شهریور 1384 12:02
تعداد بازدید :4208

همه ما معمولأ اوقاتي را در جاهاي خوش آب و هواي اطراف شهرمان مي گذرانيم و يا براي خريد كردن به مغازه هاي زيباي شهر پا مي گذاريم و يا از مناظر و اماكن تاريخي آن ديدن مي كنيم و البته تغيرات روزمره آن نظر ما را به خود جلب مي كند و از اين همه زيبايي كه هر روز به آن افزوده مي شود به شگفت مي آييم . اين زيبايي خيره كننده را فقط با يك چشم مي توانيم ببينيم و وقتي چشم ديگرمان را به سوي دنياي اطرافمان باز مي نمائيم مناطقي را نظاره مي كنيم كه شايد حد فاصل آنها با اين همه تكنولوژي و زيبايي، يك پل باشد كه بر روي جوي آبي قرار دارد . اما همان پل نيز به قدري ناموزون ساخته شده كه احتمال افتادن ازآن بسيار زياد است . از آن پل كه عبور مي كنيم و داخل منطقه ميرويم ، ديگر نه خبري از زيبايي هاست و نه حتي آبادي ها ، تنها زميني خاكي است  با سنگلاخ هاي درشت و خالي از هر گونه امكانات ، مناطقي كه در اصطلاح عاميانه به آنها فقير نشين مي گويند .

     در آنجا،مادراني را مي بينيم كه كنار در خانه ها نشسته اند و تنها كارشان فقط و فقط همين است كه كنار هم جمع شوند و به كوچه نگاه كنند و كودكاني را مشاهده مي نمائيم كه با پاهاي برهنه در گرماي تابستان بر روي زمين مي دوند و دنياي كودكانه شان را حصر در اين محوطه خاكي مي بينند .

     يك بار كه به يكي از اين مناطق رفتيم به يكي از آن خانه ها نزديك شديم ؛ محيط اطرافمان چنان بوي تعفني ايجاد كرده بود كه استشمام هر گونه بوي خوش را از مشام مي زدود. يكي از مادراني كه آنجا نشسته بود خواست خانواده خود را به ما معرفي كند؛او گفت كه چندين سال است طلاق گرفته و به پسر بچه اي اشاره كرد و گفت:" او پسرم است . كلاس اول دبستان را رد شده و شايد ديگر به  مدرسه نفرستمش" سپس با اشاره به دختركي 13 ساله كه تمام صورتش سوخته بود؛ اما لبخندي زيبا و گيرا بر لبانش داشت؛ گفت:"اوهم دخترم است . از زماني كه در آتش افتاده و سوخته است او را به گدايي مي فرستم." تمام سرگذشت آن دختر را مي شد از حالت چهره اش خواند . دختري كه مي توانست در اين سن وسال، با همسالان خود باشد ؛ به خاطر وضعي كه داشت خود را از ما پنهان مي كرد و زماني كه دست به دور گردنش انداختيم و او را به صحبت دعوت كرديم، بيش از يك دقيقه در كنار ما نماند . در اين مناطق به آساني مي توان نوجوانان و جواناني راديد كه به دليل فقر از نعمت تحصيل محروم مانده اندواين در حالي است كه تنها به فاصله 100 متر از آن مكان ، انجمن هايي براي كمك به افراد مختلف جامعه تشكيل شده است؛ اما متأ سفانه هيچ نمودي در زندگي اين بينوايان ندارد.

     شايد در خانواده هاي اطراف خود ، جوانان و نوجواناني را ببينيم كه حتي زماني كه نزديك ترين بستگان آنها به ديدنشان مي آيند، خود را در اطاق مخفي كرده، تنها به خود و سرگرميها و تفريحات خود مشغولند . امازماني كه در اين مناطق وارد مي شويم، مي توانيم بوي عشق بچه ها راا حساس كنيم و در چهره تك تك آنها، رنگ خدا رامشاهده نمائيم. در نگاه خسته پسر بچه اي 11 ساله كه مشغول جمع كردن نان خشك از دم خانه هاست، مي توان مفهوم استقامت را آموخت و در چهره متبسم مسن ترين فردچنين منطقه اي فقر زده، مي توان رضايتي آشكاراز حضور افرادي كه به خاطر آنها به آنجا رفته اند؛احساس كرد.

     مگر مااز تبار همان ايرانياني نيستيم كه سعدي از ميانشان برخاست و گفت :  

  بني آدم اعضاي يكديگرندن 

 كه در آفرينش ز يك گوهرند

  چو عضوي بدرد آورد روزگار

 دگر عضوهارانماند قرار

       پس اين همه تفاوت از چه جهت است ؟ گويا همه فراموش كرده اند كه چنين نفوسي نيز در جامعه ما و در كنار ما زندگي مي كنند . يك تفكر هندي مي گويد افراد انساني بايد همانگونه كه پدرانشان زندگي كرده اند،  زندگي كنند . اگر فردي در خانواده اي محروم و فقير بوده كه شبها در كنار خيابان مي خوابيده، خودش نيز بايستي همانگونه زندگي كند و آنها كه اشراف زاده اند بايد هميشه در آسايش به سر برندواسباب پيشرفت و تحصيل كمالات برايشان مهيا باشد . ذكر اين نحوه تفكر موجب اعجاب و شگفتي است و همگان به راحتي صاحبان و دارايان آن را تحقير مي كنيم .اما آيا ما در عمل جز اين نشان مي دهيم ؟ ما به راحتي به اين مناطق مي گوييم "فقير نشين" و با اين لفظ اين باور را در آنها به وجودمي آوريم كه آنهاانسانهايي فقير هستند كه بايد از ما جدا باشندواسباب ترقي و كمال را تنها براي آنهايي مهيا مي كنيم كه بتوانند مخارج آن را بپردازند ؛ انهايي كه حتي اگر قصدشان ازكاربرداين امكانات، كمال و پيشرفت خودشان هم نباشد؛ براي عزت نام ، تمام وقت و هزينه شان را صرف استفاده از آن مي كنند،بي آنكه حتي فرصت انديشيدن به انسانهاي محتاج محله هاي فقيررا داشته باشند .

     بسيار دور از انصاف است اگر بگوييم اين كسان نمي فهمند و يا نمي خواهند بيشتر بدانند؛ زيرابسياري ازآنها به چنان درك عميقي از وجود خدا رسيده اند كه حتي تفكرش هم براي خيلي از ما ممكن نيست . كودكي كه كلمات ناشايست بر زبان مي راند،اما با شنيدن يك داستان چنان متحول مي شود كه همه دوستانش اذعان مي كنند رفتارش تغيير كرده است ؛ مسلمأ قابليت بسزايي جهت تغيير و پيشرفت دارد و اگر تا كنون به حد مطلوبي از آن دست نيافته، مسلمأ محيطي مناسب جهت پيشرفت خود نداشته است .

                                                 

                                                 

افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
میهمان  - وظيفه من |1385-2-26 06:33:27
اگر من باور داشته باشم كه «امروز انسان كسي
است كه به خدمت جميع من علي الارض قيام نمايد»
پس بايد براي رفاه و سعادت هر انساني تلاش كنم
تا تاييد حق را دريافت نمايم . اگر جز اين باشد
« آدميت مرده است گر چه آدم زنده است !» پس
بياييد آدميت را به اين دنيا بازگردانيم.
میهمان  - چه بایدکرد؟ |1384-6-20 17:06:36
دوست خوبم دیدن این مشکلات خوب است ولی کافی
نیست ضمن اینکه نباید از کنار چنین صحنه هایی
به آسانی و بی تفاوت گذشت باید همواره به خاطر
داشت مهمترین وظیفه آن است که چگونه میتوان در
هیچ جا شاهد چنین مناظری نبود.[

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."