|
راستی تا حالا شده تو فکر هر چی باشید بهش رسیده باشید؟ شایدم بگی نه بابا چی می گی تو؟!؟ مگه میشه آدم به هر چی که فکر کنه وتوفکرش باشه برسه؟ مزخرفه!!! ولی حقیقت داره! آره حقیقت داره!! شاید تا حالا بهش زیاد فکر نکردی ولی از این به بعد به رسیده هات و اعمالت دقت کن. ببین اون چیزایی که بهش رسیدی وشخصیتی که داری، مطمئنا قبلا آگاهانه یا نا آگاهانه بهشون فکر می کردی! آره، درست فکر کردی می خوام بگم هر کسی آن چنان است، که در دل خود فکر می کند. اگه من فکر کنم که آدم ترسو و ناتوانی هستم مطمئنم به چنین شخصیتی دست خواهم یافت واین شخصیت جز لاینفک وجودم خواهد شد. ولی اگر فکر کنم که فردی شجاع و قادر به انجام هر کاری هستم، فردی هستم که خواهان خدمت به نوع بشر هستم، مطمئنا این جزیی از شخصیت درونی من خواهد شد. باز میگید نه؟!؟ خوب امتحان کنید! این جمله که تو همانی که بدان می اندیشی نه تنها همه هستی آدمی را در برمی گیرد، بلکه چنان جامع است که بیرون می رود و برهمه اوضاع وشرایط زندگی انسان دست می نهد. به راستی که آدمی همان است که می اندیشد ومنش او حاصل جمع تمامی اندیشه های اوست.
راستی تا حالا شده تو فکر هر چی باشید بهش رسیده باشید؟ شایدم بگی نه بابا چی می گی تو؟!؟ مگه میشه آدم به هر چی که فکر کنه وتوفکرش باشه برسه؟ مزخرفه!!! ولی حقیقت داره! آره حقیقت داره!! شاید تا حالا بهش زیاد فکر نکردی ولی از این به بعد به رسیده هات و اعمالت دقت کن. ببین اون چیزایی که بهش رسیدی وشخصیتی که داری، مطمئنا قبلا آگاهانه یا نا آگاهانه بهشون فکر می کردی! آره، درست فکر کردی می خوام بگم هر کسی آن چنان است، که در دل خود فکر می کند. اگه من فکر کنم که آدم ترسو و ناتوانی هستم مطمئنم به چنین شخصیتی دست خواهم یافت واین شخصیت جز لاینفک وجودم خواهد شد. ولی اگر فکر کنم که فردی شجاع و قادر به انجام هر کاری هستم، فردی هستم که خواهان خدمت به نوع بشر هستم، مطمئنا این جزیی از شخصیت درونی من خواهد شد. باز میگید نه؟!؟ خوب امتحان کنید! این جمله که تو همانی که بدان می اندیشی نه تنها همه هستی آدمی را در برمی گیرد، بلکه چنان جامع است که بیرون می رود و برهمه اوضاع وشرایط زندگی انسان دست می نهد. به راستی که آدمی همان است که می اندیشد ومنش او حاصل جمع تمامی اندیشه های اوست. یک مثال می زنم موضوع واضح تر بشود. توجه کنید همان گونه که گیاهی که جوانه می زند، نمی تواند بی بذر باشد، هرعملی که از آدمی سر می زند، از بذرهای اندیشه نشأت می گیرد و بدون آن بذرها، نمی تواند پدیدارشود. این به طرزی یکسان، آن اعمال به اصطلاح خودانگیخته و بی تأمل و همچنین اعمالی که سنجیده به اجرا در می آیند را دربرمی گیرد. کنش، شکوفه اندیشه است وشادمانی ورنج، میوه هایش. از این رو آدمی ثمره شیرین وتلخ کشت خود را درو می کند. واقعا وقتی اینجوری دقیق بشی روی مسائل، وحشتی آدمی را فرا می گیرد! ما آنچه هستیم با اندیشه پرداخته وبنا می شود. اگر فکر آدمی از اندیشه های پلید آکنده باشد، به درد وسختی دچار می گردد و اگر آدمی دارای اندیشه های پاک باشد، شادمانی همچون سایه اش به دنبالش می آید. بیایید باور کنیم که آدمی تنها توسط خودش ویران وآباد می گردد. آدمی به عنوان موجودی صاحب اقتدار وخرد وعشق وارباب اندیشه هایش، کلید هر وضعیتی را به دست دارد، وعامل تحول وتجدید حیات که با آن می تواند هر آنچه را که اراده می کند از وجودش بسازد، درون اوست. آدمی می تواند همه حقایق مربوط به وجودش را دریابد، اگر عمیقا در معدن جانش بکاود و بداند که خود سازنده منش خویش، شکل دهنده به زندگی خویش، ومعمار تقدیر خویش است. اگر مراقبانه نظاره کند، در کف اختیار بگیرد، اندیشه هایش را دگرگون سازد واثر آنها را بر خودش ودیگران وزندگیش واوضاع وشرایطش دنبال کند با ممارست صبورانه – حتی در مورد جزیی ترین رویداد روزانه – ارتباط علت ومعلول را دریابد، واز آن به عنوان وسیله یی برای شناخت خویشتن – که شعور وخرد و اقتدار است- سود جوید، می تواند به طرزی خطا ناپذیر این را به اثبات برساند. در این مسیر نیز مانند هر مسیر دیگر، قانون مطلق است: "بطلبید که خواهید یافت. بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد." و دراین مسیر تا با صبر وممارست که می توانیم به معبد معرفت گام نهیم. Powered by AkoComment! |