|
لباس از دير زمان ، حتي از هنگامي كه آدم ابوالبشر پاي به عرصه وجود نهاد مطرح و مهم بوده است . در تمام طول تاريخ يكي از جنبه هاي مهم زندگي نفوس ، از شخصيتهاي برجسته گرفته تا افراد ساده ، انواع البسه و شيوه پوشيدن آنها بوده است . پادشاهان در حضور بزرگان دربارشان البسه فاخر مي پوشيدندو نمايندگان ومأموران آنان در مقابل ديگران جامه هاي زربفت به تن مي كردند و در اين رهگذر ،مثل هميشه تاريخ ، نوع ونحوه تن پوش ، مسئله اي مهم و حياتي بخصوص براي بانوان برجسته و نابرجسته بوده است و اين قضيه آنقدر اهميت داشته كه بعضأ شاهدي از فرهنگ ملل مختلف و شاخصي از فرهيختگي اقوام گوناگون شده است . حتي بعضي از مكاتب عرفاني با شهرت جهاني ، از طرز لباس پوشيدنشان شناسائي شده اند ؛ مثل عرفا كه جامه اي از صوف يعني پشم شتر بر تن مي كرده اند و به مرور به همين نام خوانده شده اند .
بعضي جامه ها هم مأموريت تاريخي و معروفيت عمومي يافته اند ، مثل پيراهن يوسف كه سبب روشني چشم يعقوب شد . در حال حاضر نيز همچنان جامه سازي و جامه پوشي يكي از مهمترين مسائل زندگي ملل و مردمان جهان است و اين پديده آنچنان در سطوح و زواياي زندگي روزمره آدميان نفوذ كرده كه بيش از هر زمينه و مسئله ديگري اين مطلعان و متخصصان و سرمايه گذاران و طراحان مدهاي مختلف و سالن ها و نمايشگاههاي گوناگون لباس هستند كه كثرت و شهرت جهاني دارند . در جوامع مدرن و متمدن و نيز اخيرأ در ساير جوامع در حال رشد كه در امور ظاهره تابع و پيرو آنان هستند ، مهمترين مسئله هر انساني چه پير چه جوان كه قصد خروج از منزل را دارد ، اين است كه چه لباسي را ، به چه مناسبتي و دليلي بر تن كند و مشكلترين مسئله هر جواني ، چه مؤنث و چه مذكر ، كه ميل مؤانست با دوستان و همسالان خود را دارد ، اين است كه كدام جامه را به چه طرز و ترفندي در بر نمايد تا به بيشترين و بهترين نحو جلب انظار كند و مقبول و مطلوب يار و اغيار واقع شود . به دليل همين توجه و حساسيت فردي و اجتماعي به نوع و رنگ و شكل و شأن لباس است كه يكي از قوي ترين امواج مدرن فرهنگي ، مدگرائي شده است ؛ موجي كه در بطن آن انگيزه هاي سودجويانه نهفته است و هر چند صباحي به شكل و محتوايي در مي آيد و به كمك وسايل ارتباط جمعي پيشرفته و گسترش يافته امروزي ، در آني خاور و باختر را درمي نوردد و هر چه چشم و گوش است به خود مي كشد و هر چه عقل و هوش است مجذوب مي كند و هر چه قلب و روح است مسحور مي نمايد . فشار اين موج مقتدر ، بخصوص روي نسل جوان كوبنده و خردكننده است . جوان كه از يك طرف با محروميت هاي شغلي و محدوديت هاي مالي مواجه است و از طرف ديگر با اين موج قدرتمند رودررو ، اكثرأ مستأصل و سرگردان مي ماند كه چه كند . اگر از مد و مدگرايي پيروي نكند احتمالأ مقبول همگنان واقع نمي شود و در عرصه فشرده رقابت سهمگين براي جلب و جذب انظار و اقدام ديگران ، كار به جايي نمي برد و اگر تبعيت كند از لحاظ مالي و پولي قدرت همراهي با سرعت سرسام آور تغير و تبديل مظاهر مدگرايي را ندارد و همين جا است كه اكثرأ در مي ماند و بعضأ با والدين گرفتار خود از سويي و مأموران پرفشار دولت از سويي ديگر ، درگير مي شود . در اينجا طرح اين سؤال ضروري است كه آيا مقصد و هدف از تن پوشي فقط همگامي و همنوايي با اين موج مهيمن و مدرن فرهنگي و اين جريان جوشان و خروشان ماده گرايانه و سود جويانه است ؟ آيا بايد به هر آنچه نمايندگان مدگرايي مي گويند صحه نهيم وبه هر آنچه سخن گويان مدسازي تبليغ مي نمايند تسليم شويم ؟ به راستي هدف و مقصد از لباس پرداختن و لباس پوشيدن چه بوده و هست ؟ در گذشته هاي نه چندان دور يك انسان عادي شهري يا روستايي مقصدش از پوشيدن لباس در درجه اول حفاظت اعضا و جوارح پيكرش بوده است از سرما و گرما و باد و بوران و نيش جانوران و در درجه دوم پوشانيدن عورت خودبوده است ازچشم ديگران ودردرجه سوم نمودن جلوه اي معقول ومقبول در انظار مردمان يعني حفاظت بدني و شرافت اخلاقي و زيبايي ظاهري سه هدف هميشگي از پردازش و پوشش لباس بوده است اما آيا نسلهاي امروزي هم اينچنين مي انديشند؟ آيا ميتوان آنگونه كه مدگرايان مدرن مي گويند فقط سلامتي و جلوه گري را علل اصلي تن پوشي در نظر گرفت؟ آيا امروزه چيز ديگري سواي اين دو قابل تصور نيست ؟ چرا هست ، علاوه بر موازين عفت و عصمت موضوع مهم ديگري كه در عرصه جامه دوزي و تن پوشي مطرح است شخصيت فردي و مقام و منزلت انساني و حيثيت اجتماعي است . وقتي دو انسان با يكديگر مواجه مي شوند قبل از هر نوع ارتباط ديگري ، اين مشاهده و رويت است كه رخ مي دهد در اثناي اين مشاهده آنچه از هر چيزي پر جلوه تر است نوع لباس و طرز پوشش آن است زيرا تمامي هيكل انساني حتي سر و صورت در قالب آن و بوسيله آن ارائه و احساس مي گردد ؛ بنابر اين عملأ اين لباس است كه اولين معرفه و مشخصه يك انسان قرار مي گيرد و بالطبع اولين دريچه يا پنجره شناسايي او واقع مي شود و چون آدميان ذاتأ مايلند هر چه زودتر راجع به يكديگر قضاوت كنند و در مورد همديگر حكم صادر نمايند ، اين نوع و طرز لباس است كه در اين مقوله حرف اول را مي زند و يا لااقل مرحله اول را شكل مي دهد و چنين است كه لباس به سهولت ملاك شخصيت قرار مي گيرد و جامه به فوريت معيار موقعيت تلقي مي شود و اين واقعيتي است كه افراد فطن و زيرك به خوبي مي دانند چگونه در جهات مثبت و منفي از آن بهره برداري كنند . با توجه به مطالب فوق اكنون جاي دارد لختي درنگ كنيم و قدري در شرايط و احوال حاكم بر جامه سازي و جامه پوشي تأمل نماييم . گفتيم همواره يكي از مقاصد البسه ، جلوه گري و زيبايي نمايي بوده است ، اين درست و مقبول و مطلوب اما يك فرد جوان و حتي مسن براي چه مي خواهد جلوه گري كند ؟ چرا مايل است مورد توجه و تحسين ديگران واقع شود ؟ آيا يك ميل ذاتي حاكم بر اين رفتار انساني است ؟ هدف نهايي از اين جلب توجه و جذب تقدير ديگران چيست ؟ آيا اين نيست كه آنان را به سوي خود بكشاند و به خود نزديك كند؟ اگر چنين باشد ناگزير سؤالهاي مهم ديگري هم مطرح مي شود . از جمله اينكه ماهيت اين جلوه گري چيست ؟ و حد و مرز اين خودنمايي تا كجاست ؟ آيا عاقلانه است كه اهداف چهارگانه لباس پوشيدن فداي يكديگر شوند؟ مثلأ آيا درست است كه سلامتي جسمي و اخلاقي قرباني جلوه گري شوند؟ شايد بتوان گفت كه جلوه گري و جمال نمايي به قصد جذب انظار و جلب اقدام ديگران ، دو حالت دارد . حالت اول ظاهري و خودخواهانه است ؛ يعني اينكه من ديگري را به سوي خود بكشانم تا در نهايت اميال نفساني و غرائز شهواني خود را ارضا نمايم و حالت دوم معنوي و دگرخواهانه است ؛ يعني اينكه من ديگري را به سوي خود جذب كنم تا او را از طريق فضائل و كمالات حاكم بر حياتم متوجه حقيقتي برتر و جمالي عاليتر نمايم ؛ حقيقت و جمالي كه ميسر است فقط در حيات و حركت انساني ظاهر شود . در حالت اول من فقط يك مصرف كننده توجهات ديگران هستم اما در حالت دوم من يك هدايت بخشنده و دلالت كننده توجهات ديگران مي باشم . خط اول به خودم ختم مي شود اما خط دوم از طريق من و بوسيله من به پديده اي ديگر منتهي مي گردد . در وضعيت اول جلوه گري من خودخواهانه و در وضعيت دوم مسؤلانه و دگرخواهانه است . نتيجه اينكه طرح لباس و طرز پوشش آن مي تواند توأم با احساس مسؤليت نسبت به جامعه باشد يا نباشد . واقعيت اين است كه من جزيي از جامعه هستم و طبيعتأ با ديگران در ارتباط مي باشم و در اين ارتباط نوع لباسم و طرز پوشيدن آن اوليه ترين و بيشترين تأثير را در قلوب و اذهان ديگران دارد و اصلأ يكي از اهداف من در اين مسير ، توسعه و تعميق هر چه بيشتر اين تأثير بوده است . حال اين سؤال مطرح است كه آيا مي توانم نسبت به ماهيت اين تأثير بي تفاوت باشم ؟ اگر نميتوانم پس در زمينه لباس پوشيدن احساس مسؤليت اجتماعي مي كنم . اما اين مسؤليت چه چيزي را به من حكم مي كند ؟ آيا نمي گويد كه وضعيت لباسم بايد عواطف و احساسات ديگران را تعالي بخشد ؟آيا متذكر نمي دارد كه جلوه گري جامه ام بايد روابطم را با ديگران استحكام و ارتقا بدهد ؟ بديهي است اگر نسبت به جامعه ام احساس مسؤليت مي كنم پاسخم به اين پرسشها مثبت خواهد بود؛ يعني من لباس مي پوشم كه علاوه بر تن و بدنم ، شرافت اخلاقي و شخصيت انساني ام را نيز محافظت كندو مسؤليت اجتماعي ام را هم محقق سازد؛ يعني به جاي اينكه ملعبه و بازيچه ديگران قرار گيرد و نگرش آنان را نسبت به من تنزل دهد ، متذكر و هادي ديگران شود و ديد آنان را نسبت به خودم ارتقاء بخشد؛ يعني اينكه جامه ام دريچه اي براي جريان خصائص خجسته جانم قرار گيرد و لباسم وسيله اي براي فيضان فضائل برجسته روحم مقرر شود؛ يعني اينكه من با تنپوشم از فضائل انساني سخن گويم و با جامه ام از شگفتيهاي روحاني و شاهكارهاي هنري حرف بزنم؛ يعني قبل از اينكه زبانم مكنونات ذهني و قلبي ام را براي ديگران افشا نمايد ، لباسم به سخن آيد و از شرافت اخلاقي و شخصيت انساني ام براي آنان حكايت كند؛ يعني لباسم نه اينكه عاملي باشد جهت جلب انظار شهوت آلود ديگران به سمت اعضا و اجزاي بدنم بلكه وسيله اي باشد براي جذب اذهان و قلوب آنان به سوي حقيقتي برتر و جمالي عالي تر كه مي تواند در حيات و حركت من هم جاري باشد . Powered by AkoComment! |