|
نگارش: بهروز ثابتی
|
|
۲۷ آبان ۱۳۸۶ |
|
ز چه رو میخندی؟ دوستی پرسید از من به عتاب: تو که سقفی به سرت نیست از زر و زیور و تفریح و تجمل خبرت نیست به چه دل می بندی؟ راز کارت در چیست که چنین خرسندی؟
گفتم این گنبد نیلی بلند سقف من استثروتم دوستی مردم صاحبدل و اهل سخن است زیورم حلقه یاران وفادار،یکرنگ و شفیق خانه ام سایه سرو و سمن و بسترخاک وطن است زان سبب میخندم که امیدم بر اوست که سرآغاز سرور وغایت زیستن است باکم از غم نبود تا که اوضاع چنین و ریشه ام در دل این خاک شریف کهن است Powered by AkoComment! |