|
نگارش: نغمه-ن
|
|
۰۱ آبان ۱۳۸۶ |
|
چرا به طبیعت می روید؟ چرا به موسیقی گوش می دهید؟ چرا از تماشای موزه ها و آثار معماری لذت می برید؟ چه چیزی باعث می شود خانه خود را با گل، فرش، شمع، تابلو و بقیه كارهای دستی زینت بدهید؟ چه چیزی باعث می شود مقداری از وقت باارزش خود را، آن هم در دنیای پرشتاب امروز صرف كنید تا ظاهری آراسته داشته باشید؟ چرا به یكدیگر گل هدیه می دهید؟ برای چه بعضی از اوقات خود را صرف خواندن شعر و داستان یا تماشای فیلم می كنید؟
ممكن است پاسخهای متفاوتی به این سؤالات بدهید. ممکن است بعضی از شما اصولاً علاقه ای به این قبیل كارها نداشته باشید. اما اكثر مردم از انجام این كارها لذت می برند. این از آن جهت است كه ما به زیبایی نیاز داریم. گرایش به زیبایی یكی از نیروهای مهم وجود انسان است و هنر در پاسخ به این گرایش به وجود آمده است. در وجود هر یك از ما حواس، قوا و استعدادهایی نهفته است و به خوبی می دانیم كه بهترین و شاید تنها راه بروز این قوا و استعدادها به كار گرفتن آنها است. هیچ چیز بهتر از تمرین گوش دادن به اصوات، حس شنوایی انسان را پرورش نمی دهد، و هیچ چیز بیش از امتحان كردن انواع مزه ها باعث تقویت چشایی نمی شود. درست به همان ترتیب كه برای نقاش خوبی شدن باید نقاشی كرد و برای دارا شدن بیان خوب باید سخن گفت. رو آوردن به هنر حس گرایش به زیبایی را در ما پرورش می دهد. یكی از ویژگیهای مهم هنر، خصلت تعالی بخشی آن است. هنر ما را از حدود زندگی روزمره و اعمال عادی و ضروری فراتر می برد، زیرا با بخشی از وجود ما سر و كار دارد كه از طبیعت برتر ما سرچشمه گرفته است و اصطلاحاً به آن روحانیات و یا معنویات می گویند. هنر از ساده ترین و عادی ترین امور زندگی ما چیزهای زیبا به وجود می آورد. مثلاً نیاز به داشتن سرپناه را تا حد خلق عالی ترین شاهكارهای معماری بالا می برد، یا از واقعه ای تاریخی یا صحنه ای طبیعی تابلویی باشكوه به وجود می آورد. حوادث عادی و تكراری طبیعت مانند گردش چهار فصل را بهانه ای برای تركیب اصوات موسیقی می كند و از غریزه ای حیوانی برای بقای نسل، احساسی متعالی به نام عشق می آفریند و آن را در قالب زیباترین كلمات به نظم درمی آورد. و مگر غیر از این است كه زندگی ما چیزی فراتر از همه این غرائز و نیازهای طبیعی است؟ این ویژگی، خاص انسان است. هنر جلوه انسانیت ماست، زیرا همیشه به ما یادآوری می كند كه با حیوانات فرق داریم و آنچه در زندگی ما اتفاق می افتد صرفاً به طبیعت حیوانیمان مربوط نمی شود، بلكه با طبیعت برترمان سر و كار دارد. هنر پیوسته به ما می آموزد كه زندگی ما فقط «خور و خواب و خشم و شهوت» نیست، بلكه بالاتر از اینهاست. همان چیزهایی است كه در تابلوهای زیبا، موسیقی های دلنواز، ساختمان های باشكوه و شعرهای شورانگیز متجلی می شود. هنر تجلی والاترین احساسات و عواطف انسانی است. در دنیای امروز كه خشونت، ماشین زدگی، علم گرایی افراطی و دلبستگی شدید به مادیات بر روابط انسانی سایه انداخته است، ارتباط ما با زیبایی، كمتر شده است. كمی درباره صحنه هایی كه در طول روز در اطراف خود یا در اخبار می بینید، فكر كنید: انفجار و كشتار، ساختمانهای سیمانی، دود كارخانه ها، سر و صدای ماشینها، توده های ضایعات و... اینها مناظری نیستند كه حس زیبایی شناسی ما را ارضاء كنند. كمتر صحنه ای در اطرافمان سفره رنگینی برای چشم و گوش و مشام محسوب می شود، چه برسد به قلب و روحمان. طبیعی است كه اگر بخواهیم خود را در چنین فضایی حبس كنیم و برای تقویت احساساتمان به صحنه های اطرافمان محدود شویم، حس زیبایی شناسیمان چندان پرورش پیدا نمی كند و به مرور از میان می رود. در چنین شرایطی، اهمیت هنر بیش از پیش آشكار می شود. هنر می تواند به ما كمك كند كه از فضای مادی و پر از خشونت امروز دور شویم. هم به خاطر بیاوریم و هم به دیگران نشان دهیم كه زندگی انسان چیزی فراتر از این فضای خشك و خشن مادی است. وقتی در برابر یك اثر هنری قرار می گیریم، مثلا به یك موسیقی دل انگیز گوش می دهیم یا به یك شاهكار نقاشی می نگریم یا شعر لطیفی می خوانیم، در واقع حس زیباگرایی را در خود تقویت می كنیم و برای تشخیص و رو آوردن به آنچه انسانی و روحانی است، آماده تر می شویم. و از آن بالاتر وقتی خودمان اثری هنری خلق می كنیم، پی به عواطف و اندیشه های والایی می بریم كه در اعماق جانمان پنهان مانده و به آن فرصت بروز نداده ایم. آن وقت است كه می فهمیم انسان چقدر زیباست و چقدر برای خوب بودن و برای تعالی یافتن استعداد دارد و از آن مهمتر چقدر تواناست برای این كه محیط خود را هم زیبا بسازد. و این دقیقا همان چیزی است كه انسان برای آن به وجود آمده است: زیبا شدن و زیبا كردن. Powered by AkoComment! |