|
اي مردم روي سخنم با شماست. اين همه خونريزي و جنگ و شكنجه، آخر براي چه، به كجا مي خواهيد برسيد؟ نابودي جهان؟ آيا نابودي جهان شما را بس است؟ مي دانم، درست مثل روباهي كه در يك سالن مرغ افتاده و هرچه خفه مي كند و مي كُشد، لذت او براي كشتن و خفه كردن بيشتر مي شود. آخر تا به كجا بايد اين شقاوت و بي رحمي و بي حيايي پيش برود؟
روزي نيست كه شخصي توسط افرادي از فاميل، دوست يا غريبه دلخون و اشك ريزان به جايگاه جاويد حمل نشود . البته فراموش نكنيد باعث مرگ آنها شمایيد. اي كه مذهب و سياست را وسیله خودخواهی خود قرار داده اید و انسان هاي بي گناه را از دم تيغ بران ظلم و عدوان مي گذرانيد. هيچ به اين موضوع انديشيديدكه اگر دين باعث نفرت و اختلاف و خونريزي باشد بي ديني بهتر است؟ هيچ به اين موضوع انديشيديدكه چرا داشتن قدرت، باید باعث تبعيض و برتري جويي شود؟ آيا بهتر نيست دست از جاه طلبي، حب مقام و منصب، خودخواهي و غرور بي جا و جهل برداشت و راه حلي پيدا كرد؟ باور كنید دنيا و مردم جهان از اين جنگ و خونريزي به تنگ آمده اند. آخر مگر غير از اين است كه روزي به دنيا آمده ايم و روزي از دنيا مي رويم؟ مگر چند سال در اين سراي فاني زندگي مي كنيم؟ چطور به خود اجازه مي دهيم در اين دنيا به سبب خودخواهي و غرور، ظلم و ستم روا داريم و حق را ناحق كنيم؟ چرا به خود نمي آیيم؟ همانطور كه توشه اين دنيا را براي هفت پشت خود مي خواهيم و بهترين و بيشترين را خواهانيم، چگونه مي خواهيم بدون توشه به دنياي باقي و جاويد برويم؟ آيا بهتر نيست كه در اين دنياي فاني قانع به حق خودمان باشيم و به فكر اندوختن توشه براي خود در دنياي جاويد و باقي باشيم ؟ اگر اين چنين رفتار كنيم این دنياي ما هم گلستان مي شود. روزي نخواهد بود كه كسي مغلوب شود. ديگر رنجي وجود نخواهد داشت تا چهره اي را غمگين و افسرده كند. ديگر بي غذايي و فقر كسي را نابود نمي كند. ديگر گلوله اي در سينه فردي بي گناه نمي نشيند. ديگر زجه و فرياد و آه و ناله از دل پرخون پدر و مادر و يا همسر و فرزندي بلند نمي شود. ديگر خانواده اي در سكوت مرگبار غم و افسردگي فرو نمي رود. ديگر شيطانِ تشنه به خون جوانان (اعتياد) با وجود همبستگي بشر و برقراري صلح و صفا و يكي بودن، قدرت نمي گيرد. ديگر بچه اي از گرسنه بودن ناله نمي كند، بيمار نمي شود و با حسرت دست هاي پر از غذاي فرزندان زور و ستم را نگاه نمي كند. ديگر در خيابان ها صورت زرد و افسرده و چشمهاي گود شده از سختي زندگي ديده نمي شود. ديگر كسي از گرسنگي سطل پر از آشغال را زير و رو نمي كند تااز پس مانده سيرشدگان خود را سير كند. اي انسان، اي بشر، بيدار شو، هوشيار شو. از غضب خداوند خالق هستي، مالك عرش و سماء، بترس. او تو را به حال خود گذاشته و منتظر يك كلمه از طرف تو است تا درياي بخشش و عطايش را به موج آورد و تمام گناهان تو را ببخشد. مي داني آن كلمه چيست؟ خوب فكر كن؟ اگر يكبار از روي صدق از اعماق قلبت " رَبِ اَرَني"* گويي، بگوئي كه خدايا ميخواهم تو را ببينم، "اُنظُر تَراني"** خواهی شنید. مي داني تحفه زيارت او چيست و با چه ارمغان مي تواني پيش او بروي؟ با عشق و اطاعت از احكام او، احكامي كه هدف تمام آنها وحدت عالم انساني و صلح عمومي است. وحدت عالم انساني يعني چه؟ تو و امثال تو اگر وحدت عالم انساني را قبول كرديد، ديگر نبايد خواهان جنگ باشيد. نبايد خواهان بيشترين براي خود و كمترين براي ديگران باشيد. همه دنيا را بايد يك خانواده بدانيد همانطور كه مواظب خانواده هایتان هستيد بايد مواظب همه باشيد. حال بگویيد اين بهتر است يا جنگ، شكنجه، خونريزي، دشمني، غرور، ناداني، فساد، دو روئي، كشتن و خانواده ای را عزادار كردن؟ واقعاً از صميم قلب مي نويسم جنگ بس است، آتش بس اعلان كنيد. اي باران رحمت و پاكي خواهش مي كنم ببار و اين شعله ها را خاموش كن. جهان را پاك كن. خونهاي به زمين خشك شده را بشوی و براي ابد از صحن زمين محو كن. باران رحمت ببار و خانه ها را از غم پاك كن. باران رحمت ببار. بر تمام اشياء و بشر و زمين ببار. تو را به خالقت قسم مي دهم از بارش بازنمان تا كاملاً خونهاي به ناحق ريخته و دلهاي سياه و پر از فتنه و غرور و ظلم و ستم و خودخواهي را پاك كني. زمان، زمان همبستگي انسان ها است. ببار، ببار و تمام دنياي هستي را از پليدي ها پاك كن تا پايه هاي صلح و دوستي در تمام جهان برويد و عالم كون و مكان راحت و آرام گيرد. * خداوندا خودت را به من نشان بده. جمله ای که حضرت موسی در کوه طور خطاب به خداوند گفت تا خداوند خودش را به او نشان دهد. * *نگاه کن. من را می بینی. Powered by AkoComment! |