راه
چاپ ايميل دانلود
نگارش: اريك هسينگر
۱۸ مرداد ۱۳۸۶

از لحظه‌اي كه پاي به اين جهان مي‌گذاريم، فكر آينده ما را آزار مي‌دهد. حتـّي قبل از آغاز مدرسه، ديگران از ما مي‌پرسند وقتي بزرگ شويم دوست داريم چكاره بشويم، انگار اين جواب تعيين كنندهء موفـّقيت ما در زندگي است.

 از زماني كه شش‌ساله هستيم، به ما ياد ميدهند كه اگر پزشك يا وكيل شويم، از لحاظ مالي تأمين خواهيم بود و بنابراين خوشبخت و شاد خواهيم زيست. حتـّي از آن سنّ و سال كم، پول محلّ توجّه و مهم‌ترين دليل براي كاميابي تحصيلي به حساب مي‌آيد.

بعداً بچّه‌ها به مدرسه مي‌روند نه براي آن كه مطلبي ياد بگيرند، بلكه براي آن كه بتوانند از مسير خوبي در آيندهء زندگي‌شان برخوردار شوند؛ از اين رو وجوه اخلاقي و روحاني تجربهء تحصيلي از اهمّيت و جلوه مي‌افتد. به طور ناخودآگاه، انگيزهء كسب پول، حتـّي به قيمت از بين رفتن روحانيت ما، بر همهء ما حاكم مي‌شود.

سه سال پيش من همين راهي را كه به نظر مي‌رسيد به سوي كاميابي است طيّ مي‌كردم تا به شغلي در زمينهء پزشكي دست پيدا كنم. مي‌دانستم كه مي‌خواهم با مردم كار كنم و به عالم انساني خدمت كنم و چه كاري بهتر از نجات دادن جان انسانها بود؟ بعد از پايان دوران دبيرستان، تصميم گرفتم يك سال خدمت داوطلبانه را در بيمارستاني در هُندوراس طيّ كنم تا از زندگي واقعي تجربه‌اي كسب كنم.

در طيّ يك سال خدمت، متوجّه شدم كه ميل ندارم بقيه عمرم را در رشتهء طبّ كار كنم. فكرم را در اين مورد به كلـّي كنار گذاشتم؛ احساس مي‌كردم بايد فوراً يك تصميمي بگيرم كه از قرار معلوم سرنوشت ابدي مرا تعيين مي‌كرد.

اخيراً فهميدم كه به طور متوسّط، مردم حدّاقلّ چهار يا پنج مرتبه مسير شغلي و زندگي خود را تغيير مي‌دهند. اطّلاع قبلي بر اين موضوع كه تغيير مسير شغلي قابل قبول يا حتـّي امري عادّي است در اين تقلاّ و دست و پنجه نرم كردن به من كمك مي‌كرد. ديگر انتظار نداشتم فرصتي براي بررسي چندين كار مختلف داشته باشم و ندانم كه هر موردي را كه انتخاب كنم نهايي خواهد بود.

يك روز با خانمي كه رئيس بيمارستان بود كار مي‌كردم و نگراني خودم را در مورد گرفتن اين تصميم با او در ميان گذاشتم. به من گفت از همه چيز مهم‌تر براي من اين است كه از كاري كه انجام مي‌دهم خرسند و خوشحال باشم. او گفت، "اگر در كارت راضي و خوشحال باشي، در اين صورت هر كاري كه انجام بدهي قادر خواهي بود تا حدّ غير قابل تصوّري به عالم انساني خدمت كني."

در تلاشم براي آن كه در شرايط دشوار هم خوشحال و راضي بمانم، تمام نگاه و نگرشم تغيير كرد و صادقانه بگويم از زندگي به مراتب بيشتر لذّت مي‌برم. اين يكي از بزرگترين نصيحت‌هايي بود كه تا آن موقع دريافت داشته بودم، شايد به اين علّت كه اصلاً مي‌خواستم چنين چيزي را بشنوم. دلم مي‌خواست كسي راجع به مسرّت، خوشبختي و رضايت صحبت كند و به من بگويد كه اين در اولويت است.

بعد از يك سال خدمت در هُندوراس، تصميم گرفتم به دانشگاه بروم و آنچه را كه واقعاً دوست دارم بخوانم، يعني هنر و زبانها. من يكي از معدود افرادي هستم كه واقعاً از تحصيل در دانشگاه لذّت مي‌برند – و اين از آن جهت است كه از رشتهء تحصيلي‌ام راضي‌ام.

راه‌هاي باز هم بيشتري را براي رشد و تحوّل در اين مسير جديد كشف كرده‌ام. قبلاً برنامه‌ريز خوبي، بخصوص براي آينده‌ام بودم. بعد، يك سال، تمام آنچه كه براي تابستان برنامه‌ريزي كرده بودم به نحوي نقش بر آب شد. اواخر تابستان بود كه براي تعطيلات تابستاني به شهرم رسيدم. به شغلي نياز داشتم امّا هيچ كاري موجود نبود. اين به معني آن بود كه بايد دو فضيلت را كه از همه كمتر به آن علاقه داشتم بايد به كار مي‌بستم؛ يعني بردباري و انقطاع. بامزّه اينجا است كه وقتي روي اين دو فضيلت كار مي‌كنم، بخصوص وقتي به خدا اعتماد و توكّل مي‌كنم، كارها خود به خود درست مي‌شود؛ هميشه اينطوري است. شب به منزل رسيدم؛ تلفني شغلي روي يك قايق ماهيگيري در آلاسكا به من پيشنهاد شد. هفتهء بعد روي قايق بودم. موقعي كه در آلاسكا بودم، حادثهء بسيار شديدي را ديدم. يكي از همكاران از طبقهء دوم ساختمان روي زمين سخت سيماني سقوط كرد. خوشبختانه در آن موقع فقط مچ دستش شكست. موقعي كه از بالا به او نگاه مي‌كرديم همه فكر كرديم مرده يا با مرگ فاصله‌اي نداره. اين تجربه باعث شد قدري به خودم بيايم و در مورد هدفم در زندگي تجديد نظر كنم. خيلي فكر كردم. ممكن بود به جاي او من باشم. متوجّه شدم كه چقدر به مرگ نزديكيم. پس در اين صورت هدف ما در زندگي چيست؟ با كسب فضائل و خدمت به عالم انساني است كه مي‌توانيم، هرچند به ميزان جزئي، خالقمان را بهتر بشناسيم و به او خدمت كنيم. و امّا در مورد من؛ زمانش فرا رسيده كه در مورد دو فضيلت انقطاع و بردباري بيشتر كار كنم.

از تحصيلاتم لذّت مي‌برم و به كسب فضائل هم مشغولم – امّا با وجود اين، احتمالاً بعد از پايان تحصيلات، يافتن كار برايم مشكل خواهد بود. اين موضوع مرا دوباره به مسألهء سعادت و رضايت در مقابل موفـّقيت مادّي برمي‌گرداند. در اجتماع ما، كه اينقدر بر مادّه‌گرايي تأكيد مي‌شود، خيلي آسان اولويت‌هايمان كنار مي‌رود. اگر فردي خيلي پول در بياورد امّا نه دوستي داشته باشد و نه خانوادهء منسجم و متـّحدي، اين چه نوع كاميابي است؟

من در مقابل اين فشار كه فقط به موفـّقيت مادّي بينديشم مقاومت مي‌كنم و در اين راه احساس مي‌كنم يكي از قوي‌ترين ابزارهايي كه ما در اختيار داريم، عرضهء فرصت‌هاي بي‌پايان براي رشد و تحوّل است – يعني اَشكال گوناگون موفـّقيت روحاني. اين راهي است كه مايلم در پيش بگيرم.

نظریه

نظر بدهيد
لطفا نقد و نظریات خود را صرفا در رابطه با موضوع مقاله بنویسید. متن هایی که در آن به افراد تهمت و یا بی حرمتی شده باشد، و همچنین نوشته هایی که حاوی آدرس سایت شما یا سایت های دیگران باشد فورا از سایت حذف خواهند شد.
کاربر:*
ایمیل:
عنوان نظر:
متن نظر:*

کلمه رمز:*Code
قبل از ارسال این کد را وارد کنید

Powered by AkoComment!

 

اعلانات

1-دوستان عزيز مي توانندعكس هايي را كه مناسب اين سايت تشخيص مي دهند، ازطريق ايميل زيربراي ما ارسال نمايند.عكس ها توسط خودشما تهيه شده باشد:

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

2-ازجوانان عزيزدعوت مي كنيم درسايت بلاگ هاي جوانيم ، بلاگ خودراتأسيس كنند ومطالب مفيدمورد علاقه ي خودرابيان كرده ودردسترس ديگران قراردهندواز نظرات ابراز شده بوسيله ي ديگران بهره مندگردند. بلاگ هاي جوانيم،محيطي اختصاصي براي ابراز صميمانه ي افكار ونظريات شما

 3-مقالات وخواندني هاي مناسب رااز طريق «ارسال نوشته هاي شما» براي ما ارسال نماييدتا در قسمت هاي مختلف سايت منتشر ومورداستفاده ي سايردوستان جوان قرارگيرد.ازارسال مطالب قبلي نهايت تشكرراداريم 

4-سایت گفتمان جوانیم دیدن کنید. گفتمان جوانيم امكاني متفاوت وميداني جديد براي فعاليت هاي جوانان است وهدف آن ايجادفضايي دوستانه وصميمانه است كه درآن، جوانان بتوانندمباحثات مفيدي پيرامون مسائل ومباحث مختلف داشته باشند. ازكليه ي جوانان عزيز دعوت مي كنيم درسايت گفتمان جوانيم ثبت نام نمايند

 

کیبورد