مرگ!
چاپ ايميل دانلود
نگارش: انیسا-د
۰۹ تير ۱۳۸۶

از خاطره شدن آنچه اکنون واقعیت است گریزی نیست ، از مبهم شدن آنچه اکنون چون روز روشن است گریزی نیست،

از بهاران عمر که می آیند و می روند - و هر بار به یادمان می آورند که هی! ای آدم! یک سال دیگر هم گذشت! – گریزی نیست ،

انگار همین دیروز بود که خالی از دغدغه های بزرگی و سرشار از دلخوشی های کودکی برای پختن یک سیب زمینی در آتش، به دور از چشم مادر و پدرو هر چه بزرگسال می نامیدیمش ، لحظه ها را می شمردیم و ثانیه هارا می بلعیدیم. یادت می آید پری جان!

انگار همین دیروز بود که می خندیدیم و نمی دانستیم دنیا چقدر کوچک است. که سکۀ خوش زندگی روی دیگری هم دارد. که کودکی ما با آنچه بسیار دور می پنداشتیمش پیوندی بسیار نزدیک دارد!

حال سالها سپری شده و ما دیگر برای گذاشتن سیب زمینی ها در زیر آتشی که خودمان در حیات خانه روشن می کردیم ، دل نگران و آرزومند نیستیم. و این رسم روزگار است .   که می گوید نیست؟!

آنچه همیشه بوده و هست زمان است که هر کدام از ما ، چون هدیه ای لطیف و گرانبها ، از خداوند گرفته ایم. زمانی که چون آب اگر از دست لغزد و بر زمین ریزد دیگر جمع نمودن و برگرداندنش محال است . محال !

آری ، گریزی نیست !

از گذر دقایق زیبا گریزی نیست !

 و دقایق نازیبا را که از خدا خواهیم بگذرد!

از خاطره شدن آنچه اکنون واقعیت است گریزی نیست ، از مبهم شدن آنچه اکنون چون روز روشن است گریزی نیست،

از بهاران عمر که می آیند و می روند - و هر بار به یادمان می آورند که هی! ای آدم! یک سال دیگر هم گذشت! – گریزی نیست ،

از گذشت گریزی نیست ،

از نابودی برگ گریزی نیست ،

از مرگ گریزی نیست !

مرگ ،

راستی می خواستم در بارۀ مرگ بگویم . پس چرا این همه بیهوده گفتم ؟

مرگ چیست ؟

می گویند ما همیشه از آنچه نمی شناسیمش می ترسیم . آیا مرگ را نمی شناسیم ؟

نه ، نه ، من باور ندرام که مرگ را نمی شناسیم. مرگ هر روز با ما ست و در کنار ما راه می رود و به قول سپهری از لابه لای علف ها مارانگاه می کند . نه من و نه تو ، هیچ کدام نمی دانیم در چه زمان و چه مکانی قلب سرخ رنگ کوچکمان ، همین گنجینۀ مهر و بخشش ، همین صندوقچۀ جواهرات با ارزش ، آخرین ضربان خود را خواهد نواخت و دیگر خونی به رگهایمان نخواهد فرستاد وآنگاه ...مرگ این پیام آور شادمانی رخ می نماید.

اگر این لحظه زود بیاید چه ؟

آه ، نه ، نه ،

من هزاران کار نکرده دارم که باید تمام کنم. باید قِسط های ناتمام بدهم ، قبض های مانده را بپردازم ، بدهی های نداده را بدهم ، راستی ،آن پیرزن افتادۀ زمین گیر ، باید او راببینم و حالی از او بپرسم . خیلی ها را باید ببینم، دوستانی که سالهاست از آنها بی خبرم ، اقوامی که در سال یکبار ، آنهم به زور می بینمشان ، مردمانی که می توانم دستگیرشان شوم ، دوستانی که از من می پرسیدند آن برق کوچک که در چشمانت از امیدواری سخن  می گوید از چیست و من لال می ماندم ، راستی چه اتفاقی برای همۀ این انسانها افتاده است ؟ چرا از آنها بی خبرم ؟

نه ، نه ، من نمی توانم به این زودی بروم . هنوز خیلی کار دارم ، باید آماده باشم ...

... و اگر این لحظه بیاید چه ...

ای کاش هر روز به این فکر می کردیم که شاید صبحی دیگر درکارنباشد .

 ای کاش ناتمامها را تمام می کردیم ، هر روز ، هر دقیقه با خود حساب می کردیم.  

نظریه
نوشته شده توسط کاربر This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it در 1386-04-21 16:24:08
مرگ؟ به شما پیشنهاد می کنم شعر آقای فریدون مشیری را با عنوان نمی خواهم بمیرم... را بخوانید اگر ندارید برای شما می فرستم. سرشار از احساس هستید ومطلب شما یک هشدار بود راستی پری دوست شماست؟
مرگ
نوشته شده توسط کاربر صا بر در 1386-05-25 08:28:36
نباید از مرگ ترسید وقتی او بیاید ما نیستیم روح انسانی ازمرگ نمی ترسد از عالمی به عالم دیگر صعود می کند مثل محل یا محیط دبیرستان ودانشگاه یک دانشگاهی هیچوقت نمی خواهد به دبیرستان برگردد
نوشته شده توسط کاربر قاصدک در 1386-06-24 09:35:47
"در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی وشیرینی خود می گذرد. رنگها رنگ دگر می گیرند وفقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده بجا می ماند." اخوان ثالث 
مقاله با احساس و متذکرانه ای بود. گذر زمان همواره دو احساس را در ما بوجود می آورد، اول شور وشعفی است که به هنگام نزدیکتر شدن به لحظه وداع از این دنیا و سلامی گرم وتازه به عالمی دیگر در ما بوجود می آید. که ما باید همواره این لحظه را جشن گرفته و تحسین نماییم. و دوم ترس ونگرانی حاصل از ناتمامی کارهایمان است. پس باید تا وقت باقی است از آن نهایت استفاده را نماییم. که اگر دیر شود دیگر حسرت و پشیمانی فایده ای نخواهد داشت. مرگ را می توان نردبان تعالی وترقی خود بسوی ذات باری تعالی نامید. پس مرگ موهبتی است برای تک تک ما که بتوانیم به زندگی حقیقی که همان حیات روح است فائز گردیم. پس برای طیران در آسمانهای قدس الهی باید توشه ی از این جهان فانی برداشته تا با وجدانی آسوده و کوله باری پر ثمر در آن دنیا ظاهر گردیم. 
 

نظر بدهيد
لطفا نقد و نظریات خود را صرفا در رابطه با موضوع مقاله بنویسید. متن هایی که در آن به افراد تهمت و یا بی حرمتی شده باشد، و همچنین نوشته هایی که حاوی آدرس سایت شما یا سایت های دیگران باشد فورا از سایت حذف خواهند شد.
کاربر:*
ایمیل:
عنوان نظر:
متن نظر:*

کلمه رمز:*Code
قبل از ارسال این کد را وارد کنید

Powered by AkoComment!

 

اعلانات

1-دوستان عزيز مي توانندعكس هايي را كه مناسب اين سايت تشخيص مي دهند، ازطريق ايميل زيربراي ما ارسال نمايند.عكس ها توسط خودشما تهيه شده باشد:

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

2-ازجوانان عزيزدعوت مي كنيم درسايت بلاگ هاي جوانيم ، بلاگ خودراتأسيس كنند ومطالب مفيدمورد علاقه ي خودرابيان كرده ودردسترس ديگران قراردهندواز نظرات ابراز شده بوسيله ي ديگران بهره مندگردند. بلاگ هاي جوانيم،محيطي اختصاصي براي ابراز صميمانه ي افكار ونظريات شما

 3-مقالات وخواندني هاي مناسب رااز طريق «ارسال نوشته هاي شما» براي ما ارسال نماييدتا در قسمت هاي مختلف سايت منتشر ومورداستفاده ي سايردوستان جوان قرارگيرد.ازارسال مطالب قبلي نهايت تشكرراداريم 

4-سایت گفتمان جوانیم دیدن کنید. گفتمان جوانيم امكاني متفاوت وميداني جديد براي فعاليت هاي جوانان است وهدف آن ايجادفضايي دوستانه وصميمانه است كه درآن، جوانان بتوانندمباحثات مفيدي پيرامون مسائل ومباحث مختلف داشته باشند. ازكليه ي جوانان عزيز دعوت مي كنيم درسايت گفتمان جوانيم ثبت نام نمايند

 

کیبورد