|
با درود فراوان به خواننده گرامی ؛ قبل از هر سخنی شایسته است سپاس و ادب و ارادت خویش را حضور ایرانیانی تقدیم نمایم که به تاریخ کهن این سرزمین عشق می ورزند وبه بلندای همین تاریخ از تعرضات فرهنگی آزرده گشته اند. قصد نگارنده در این مقاله نه نقد فیلم 300 است که به اندازه کافی و شاید بیش از حد چنین فیلمی درباره آن نگاشته اند از ضعف های آن سخن گفته اند و به تاریخ سر تا پا غلط آن پرداخته اند،ونه پرداختن به اسرار و گرایشهای پشت پرده آن است که هر چه گفته اند و نوشته اند از ظن خود بوده و نه از قصد عاملان و دست اندرکاران.چون اسرار تا بر ملا نگردد از اسرار محسوب است و وقتی هویدا شد چون حفاظ بی جانی است برای نگهداری اسرار دیگر.بلکه مقصود از نگارش این سطور نه بررسی بلکه صرفا عنوان دلایلی شاید منطقی برای خلق چنین آثار موهنی است که تعداد آنها ممکن است در آینده از این نیز بیشتر گردد.
نخست لازم به ذکر است که محافل هنری و فرهنگی رسمی و کشوری معترض به این فیلم علی رغم تندی و حرارتی که در اعتراض به نمایش آن از خود نشان داده اند از نوعی فضای سیاسی تبعیت نموده اندو عملکرد ایشان نه به خاطر عرق ملی بلکه بیشتر ریشه در شرایط سیاسی و روابط بین المللی موجود داشته است و بارزترین دلیل آن اینکه چندین سال پیش فیلمی با همین عنوان (300 اسپارتی) در کشور شوروی ساخته شد و بارها به نمایش در آمد و این فیلم جدید بر پایه کتاب مصور کودکانه که بر اساس همین فیلم روسی تهیه و تنظیم گشته بود ساخته و پرداخته شده است.البته نسخه روسی واقعی تر بوده و در آن از کرگدن و ماموت در لشگر خشایارشا خبری نیست و به همین دلیل موثرتر و در مورد تاریخ مخرب تر است. ولی از آن زمان تا به امروز کوچکترین کلامی و حرکتی دال بر اعتراض از سوی هیچ محفل هنری و مرکز فرهنگی و علمی به سازندگان آن اظهار نگشته است.دلیل دیگر اینکه معترضین به این فیلم، اعتراض خود را گذشته از ساختار غیر واقعی و پر از تحریف آن معطوف غیر حقیقی بودن در درجه اول هیبت سرباز ایرانی و در مراحل بعدی منش و شخصیت شاه ایران نموده اند در حالی که تاریخ جنگ های خشایار شا و لشکریان ایران فقط بخشی از واقعیت های سلسله معظم هخامنشیان است،در مقابل تمامی تاریخ 4 صد ساله شاهان این سلسله با ضمائم فرهنگی و اجتماعی مربوط به آن به انضمام 8 قرن تاریخ مستند اشکانیان و ساسانیان و قرنها تاریخ ایران قبل از این دوره ها که شرح وقایع و ذکر اتفاقات و درج اسناد آنها صدها جلد کتاب را شامل می گردد در 3 دهه گذشته بی رحمانه مورد بی اعتنایی مجامع تاریخ و فرهنگ رسمی و دولتی قرار گرفته اند تا جایی که تعداد کتب ارزشمند نگاشـته شده درباره این بخشهای مهم و عظیـم تاریخ ایران در همین کشـور از چند جلد محدود متجاوز نیست و برای توضیح دامنه این کمبود و نارسایی ، همین بس که بگوییم بسیاری از ایرانیان معترض به فیلم 300 از وجود واقعیت تاریخی ترموپیل وچند و چون آن ،تا چند ماه پیش آگاه نبودند و نام و تاریخ تحریف شده آن را برای اولین بار در همین فیلم دیدند و مطلع شدند.و شاید بتوان گفت یکی از مهمترین بخشهای تاریخ باستانی ایران که مربوط به زمان کوروش بزرگ بنیانگزار کشور و پادشاهی ایران و سر دودمان سلسله هخامنشیان است که نام او در تاریخ و فرهنگ همه ممالک و ملل جهان به نیکی و بزرگی یاد شده و در کتب مقدسی چون تورات از او به جلالت و عظمت نام برده شده،در سه دهه گذشته در کشور و موطن خود به حاشیه رانده شده است.دهها مرکز دولتی و مکان عمومی و فرهنگی (اعم از خیابانها،مدارس،پارک ها،فروشگاه ها، بیمارستانها و ...)که با اسم این یادگار پر ارزش دوران کهن نامیده شدند تغییر نام داده و به اسامی آشنا با فرهنگ امروز موسوم گشته اند و حتی سالها گذاشتن نام او بر روی فرزندان این مرز و بوم مطابق قوانین ثبت احوال ممنوع و نا ممکن بود.حال به یکباره عکس العمل چنین درباره نقض جزء بسیار کوچکی از عظمت تاریخ این سرزمین امری عجیب و تا حدی قابل بحث و بررسی به نظر می رسد. در هنگامی که جهانیان از کوروش کبیر به بزرگی کم نظیر یاد می نمودند و ورود بی نظیر و سراسر انسانی و پر شوکت او را به بابل که سرآغاز تاریخ کهن ایران است نقطه عطفی در تاریخ جهانی می نامیدند و اسناد به جای مانده از آن دوران را میراث و گنجینه تاریخ بشری می دانستند کلامی از مجامع هنری و فرهنگی کشوری و دولتی در رد و یا قبول گفته های ایشان اظهار نگردید،گویی این شاهان ربطی به این مرز و بوم ندارند و فقط آثار به جا مانده از ایشان به عنوان میراث فرهنگی ، ارزش جذب درآمد توریسم را داشته و دارند و نه بیشتر!...حال چگونه است که یک فیلم کودکانه و شاید بی ارزش (از نظر کارشناسان هنر سینما)چنین واکنش بی قاعده ای را به دنبال دارد؟! به یاد می آوریم در سالهای گذشته در فیلمهای ایرانی (که ویترین فرهنگ این کشورند) همیشه افراد خوب و ایثارگر و وطن پرست هم نام رسول اکرم و ائمه اطهار بوده اند و قاچاقچیان،بزهکاران و قاتلان و آدمکشان با نام جمشید و فرامرز و هوشنگ و دیگر اسامی ایرانی نامیده می شدند بگذریم از اینکه در یک آمارگیری غیر رسمی از بعضی زندانهای کشور 63 تا 86 درصد مجرمین دارای نامهای به نوعی مذهبی بوده و 17 تا 4 درصد افغانی و خارجی و تنها 18 تا 7 درصد دارای اسامی اصیل ایرانی بوده اند(که البته علت آن می تواند کثرت اسامی مذهبی در ایران باشد )ولی باید درباره این تهاجم فرهنگی ِفرهنگی یا تهاجم ازماست که برماست بیشتر تفکر نمود و تحقیق کرد.وقتی پاسداران تاریخ و ادب کشوری،بزرگان و قدرتمندان گذشته آن سرزمین را که بستر ساز و حافظ تمدن و عامل موجودیـت آن کشـور بوده اند به جرم این کـه قبــل از ظهور اسـلام می زیسته اند و یا با عنوان پادشـاه نامیده می شدند و یا در زمان حیات بنابر بعضی معیار های آن روزگار می زیسته اندبه حاشیه رانده و حتی الامکان سعی در انکار موقعیت ایشان نموده و در صورت نیاز مبرم بسیار محتاطانه به ذکـــر ایشان می پردازند و از آن همه تاریخ گذشته فقط قسـمت منبع درآمد توریستی مورد نظر ایشان می باشـــد.[*] جای تعجب نخواهد بود که افرادی نظیر آقای زاک اسنایدر فیلم ساز نیز به نوعی دیگر از این سفره درآمد چیزی بخواهند. ولی آنچه جان کلام و مقصود نگارنده از نوشتن این سطور است عنوان نکاتی درباره علل ساخت این فیلم می باشد که مختصراً ذکر می شود.فیلم 300 در هفته اول ساخت خود با فروش بیش از 70 میلیون دلار در ردیف پر فروش ترین فهرست قرار گرفت ساختار فیلم صد در صد هالیوودی و از انواع فیلم های کم ارزش عامه پسند می باشد ولی در نوع خود از موفقیت زیادی برخوردار بوده است .چنین فیلم هایی باید قبل از ساخت بر اساس باور ها و نیاز ها ی اجتماعی فرهنگی و حتی روحی مخاطبان خود برنامه ریزی شوند تا موفق به چنین فروشی گردند. یعنی قطعا جامعه آمریکایی از قبل پذیرای این فیلم با این ساختار و مفهوم بوده است.لذا بر اساس اصل عرضه و تقاضا بررسی علل عرضه و حتی محکوم کردن آن کاری بیهوده است.زیرا بستر واقعی عرضه فیلم ،تقاضای موجود بوده که سازندگان آن فیلم آنرا با زیرکی تشخیص داده و از آن در جهت ساخت فیلم بهره جسته اند.به طور خلاصه افرادی که به سینما برای دیدن فیلم می روند بابت این رفتار جایزه دریافت نمی کنند بلکه فقط لذت می برند و بابت آن هزینه پرداخت می کنند لذت بردن از فیلم زمینه ساز تقاضای عمومی برای ساخت فیلم می باشد که از پیش باید وجود داشته و بستر آن آماده شده باشد و اگر تعارض و تضادی با ساخت این فیلم هست باید در جهت تقاضای موجود در جامعه امریکایی و حتی جهانی متمرکز گردد یعنی باید دید چه عامل یا عواملی در ایجاد تقاضای مردمیِ گسترده برای توهین، تضعیف و تحقیر تاریخ یک کشور قدیمی به این طریق موثر بوده اند ؟ فضای سیاسی و سفارشات دولتی (آنطور که بعضی معتقدند ) ممکن است ساخت فیلم را تضمین نمایند ولی تا فضای اجتما عی پذیرا نباشد استقبال از فیلم غیر ممکن به نظر میرسد همانطور که در موارد مشابه بارها و بارها دیده شده است . با نگاهی نه چندان عمیق در روابط اجتماعی میان ایران و مردم امریکا و بطور کلی غرب تعارضی نهفته و بعضا" آشکار را میتوان تشخیص داد . در سینمای ایران که باید پذیرفت ویترین ادبیات و فرهنگ امروز است در سه دهه اخیر مردم غرب همواره مردمی سرخوش و بی وفا، بی غیرت و مهاجم،خونریز و نه دلیر نمایش داده شده اند.بیشتر زنان ایشان به نوعی ضمـنی بی عفت و مـــــردانشان لا ابالی خوانده شده اند و بسیاری از سنبلهای ایشان نماد ظلم و ستم شمرده شده تا جایی که در یک اثر تلویزیونی سیما به نام «طرحی از تائیس» به طریقی کاملا ً موهن بدون رعایت کوچکترین الفبای تاریخی،«مجسمه آزادی»نماد دموکراسی کشور امریکا به معشوقه اسکندرخونریز تشبیه شده و با طرح قیافه ها و ماسکهای وحشتناک و قرائت اشعار نفرت انگیز به عنوان نماد مرگ و خون ریزی معرفی گردید. در حالی که مردم آمریکا نماد این مجسمه را عمیقاً ستایش می نمایند. کسی که خانه شیشه ای دارد به خانه همسایه سنگ پرت نمی کند. ما که تحمل کوچکترین اهانت به مقدسات خود را نداریم چگونه نماد کشوری که خود را بیش از 200 سال پرچم دار دموکراسی می داند و در این راه خرجها کرده و خون ها داده و دموکراسی را مقدس از هر چیز مقدسی می داند به این گونه مورد اهانت و تحقیر قرار می دهیم.(لازم به ذکر است که قصد نگارنده دفاع از عملکرد کنونی دولت امریکا نمی باشد بلکه نوع نگرش مردم امریکا مورد نظر است.) مردم امریکا در کشوری زندگی می کنند که در بدو تشکیل دارای مجلس مشورتی بوده و روسای دولت از طرف مردم انتخاب می شدند در آن زمان در ایران مردم در تحت سلطه جبارانی چون آقا محمد خان قاجار زندگی می کردند که خود را مطلق العنان و مالک الرقاب تمام مردم ایران می دانست واز این بابت به خود می بالید.تقریباً صد سال بعد تا قبل از زمان مشروطیت کلمه مجلس و مشروطه خواهی و دموکراسی با کفر و الحاد و محاربه با خدا مساوی و مترادف بود. امروز مردم امریکا به خود می بالند که در کشوری زندگی می کنند که یک روزنامه نگار قادر است رئیس دولت را مورد مواخذه علنی و استیضاح قرار دهد و اگر یک کارتل نفتی با میلیارد ها دلار سرمایه حق کارگری را زائل کند باید در دادگاه جوابگو باشد و در صورت استحقاق محکوم گردد. توهین به نماد این نظام نه تنها روا نیست بلکه یک خطای آشکار است.افرادی مانند«مایکل مور»کارگردان امریکایی و گروهش در سایه همین دموکراسی می توانند در جلوی کنگره راه بروند و آشکارا به آن طریق مضحک نمایندگان و دولتمردان را مورد استیضاح قرار داده به چالش بطلبند. در اینجا شکاف عمیق میان باور های غربی و شرقی زمانی خود نمایی می کند که ما باورهای آنها را بر طبق باورهای خود مورد قضاوت قرار می دهیم و محاکمه و محکوم می کنیم و از عمل مشابه از طرف مقابل دلخور و مشوش می گردیم.باید قبول کرد که میلیون ها انسان تحت انتظامی دیگر و به گونه ای متفاوت در آنسوی این کره خاک زندگی می کنند که نیازمند و مستحق احترام هستند و در صورت مشاهده اهانت قادرند با طرق و ترفند های مخصوص به خود تلافی کنند. نکته دیگر تحریف مقدسات و فرهنگ غرب است که در دهه های گذشته به طور ضمنی و در چند سال اخیر به شدت در کتاب ها و فیلم های ایرانی و اسلامی خود نمایی می کند. و برای مردم غرب آزار دهنده و موهن می باشد. برای مثال مسئله نفیHolocaust که گذشته از صحت و سقم آن از جمله باورهای مسلم غربیان بوده که به یک باره به وسیله نمایندگان دولت و جامعه به طور فرهنگی نفی و بی ارزش شده است و همگان شاهد اعتراض عمومی در همه کشورهای غربی نسبت به آن بوده اند.اما یکی از باورهای عمیق غربیان که مقدسات اسلامی به ناچار آن را نقض می کند و در حیطه تحریف می داند واقعه شهادت حضرت عیسی مسیح است . صدها بلکه هزارها جلد کتاب در عالم در مورد این واقعه مولمه نگاشته اند دهها فیلم که بعضی از آنها مانند عیسی بن مریم و مصائب مسیح به قدری تکان دهنده و تاثیر گذار بوده که مسیر زندگی افراد را تغییر داده و اصلاح نموده و به سمت رستگاری هدایت کرده ، در حیطه باورهای دینی کشور های اسلامی نمی گنجند و اشکارا و پنهان به تحریف تاریخ متهم می گردند.حال تصور کنید با انکار چنین اتفاق عظیمی چه مقدار از نمادهای تقدس در دیانت مسیحی شکسته شده و از بین می رود.صلیب مقدس که پیکر اقدس مسیح آن را مزین نکرده باشد نه تنها تقدسی ندارد بلکه به تندیس کفر بدل خواهد گردید و نیمی از کتاب مقدس به کاغذ پاره ای تحریف شده تبدیل و مومنین به آن دیگر از اهل کتاب شمرده نخواهند شد زیرا به آیات تحریف شده معتقدند و نه آیات مقدس الهی.وقایع شام آخر و عروج و رستاخیز بعد از 3 روز آن حضرت نیز بی اعتبار و عاری از حقیقت معرفی خواهند گردید. آیا واقعاً کسی اجازه دامن زدن به چنین جنگ فرهنگی را دارد؟ آتشی به این گستردگی که هنوز در زیر خاکستر است قادر است به آتش جنگهای صلیبی به شیوه فرهنگی که به مراتب خطرناک تر از جنگهای صلیبی قرون وسطی است تبدیل گردد . بعضی از اساتید سینمای ایران گهگاه با تکرار این قبیل مطالب لگد به شیر خفته می زنند و با ساخت فیلمهایی به قول خود اسلامی از زندگی حضرت مسیح ظاهراً سعی در ترمیم تاریخ را دارند ولی ناخواسته فضایی را فراهم می سازند که در آن سوی آن لشکری از نخبگان و زبدگان سینما و فرهنگ با ثروت بی کران انتظار آن را می کشند تا آنان نیز بسیاری از غوامض و مبهمات فرهنگی کشورهای اسلامی و خصوصاً ایران را به چالش و نقد کشند البته چنین جنگی خارج از تحمل و ظرفیت شرقیان است. فقط تصور کنید مردمی که نقد واقعه ترموپیل را برنمی تابند اگر به ناگاه با فیلمی مخالف عقاید مذهبی و مقدسات اسلامی و یا حتی شیعی روبرو گردند چه خواهند کرد؟اگر فیلم سازان غربی تا به امروز در مقابل تعدیات مختلف به مقدساتشان سکوت اختیار کرده اند، نه به علت نادانی و غفلت است و نه ضعف و ناتوانی بلکه ساختار اجتماعی غرب بر مبنای نیاز و تقاضای مردم استوار گشته و وقتی تمایل عموم مردم بر ساخت چنین فیلمی معطوف گردد البته ساخته شده و به نمایش در خواهد آمد. مطلب دیگر که آن نیز کم اهمیت نمی باشد ، ارائه و اظهار نوعی وجهه ابر قهرمان از ایرانیان و خصوصا ً سربازان ایرانی مسلمان در ادبیات و فرهنگ سینمایی ایران خصوصاً در فیلمهای مربوط به جنگ ایران و عراق است . سالها با هر سلیقه و ایده ای این فیلمها ساخته شده اند ولی در همگی آنها نمایش موضوعاتی نظیر ترس و شکست و فرار و ابا از رفتن به خدمت سربازی و جبهه و خلاصه طرح فضای مخالفت و تضاد با جنگ به منزله خط قرمز محسوب می شده و همیشه سربازان غیرتمند و مسلمان ولو کودک باشد و یا پیرمردِ علیل و یا سرباز نا بینا پیروز میدان نبرد بوده اند و سربازان دشمن کرور کرور کشته و زخمی و ناتوان و ترسو و فراری گشته اند و ارتش دشمن شکست خورده و جبون در پایان داستان متواری گشته.به قول یکی از مسئولین وزارت ارشاد اسلامی در صورت قبول چنین سناریوهایی 8 سال دفاع مقدس باید 8 روزه با پیروزی به اتمام می رسید.در چنین فیلم هایی معمولاً ما بر خود تکیه داریم و به گونه ای با تمام دنیا می جنگیم و در پایان جنک نیز خود را پیروز حقیقی میدان می شماریم.نمایش لشکری که بر خود مسلط است و با دشمن بدون دریافت هیچ کمکی می ستیزد و عاقبت پیروز میدان نبرد هم می شود و شکست های خود را نیز پیروزی به حساب می آورد . اگر چه در بین گروه خودی لذت بخش و حتی هیجان انگیز است ولی در بیرون خانه چالش بر انگیز و تحریک آمیز به نظر می رسد و موجبات تمایل عمومی برای شکستن دیوار غرور ملی را فراهم می آورد. حقیقت این است گذشته از صحت و سقم این مطلب و به حق یا نا حق بودن آن ، مردم در کشورهای غربی معتقد به این همه تافته جدا بافته بودن تبلیغاتی و مذهبی نیستند و آن را نوعی خود فریبی می دانند و به نظر می رسد که در فیلم 300 بسیار محتاطانه و نمادین جبن و زنوبی را در ایرانیان زمان قدیم به نمایش گذاشته اند تا جوابی برای این همه خود گویی و خود پردازی تبلیغاتی امروز باشد. که البته گفتنی است در انتخاب موضوع فیلم خود مرتکب سه اشتباه شده اند : اولا شاه ایران خشایار شا اگر چه در واقعه حمله به یونان در نقش متعدی و متجاوز در تاریخ ظاهر گردید ولی به دلیل بروز صفات کریمانه و لطائف اخلاقی مخصوص به شاهان آن سلسله از وی از جمله نپذیرفتن خائن اسپارتی به حضور خود و بخشیدن سرزمین اسپارت و ویران نکردن آن به دلیل داشتن مردان و زنان شجاع و از همه مهمتر اجازه به ثبت تاریخ به همان صورت حقیقی و کامل و نه تحریف آن مطابق عرف متداول آن زمان از دادگاه تاریخ تبرئه گردیده و جنگ ترموپیل جزو شاه جنگهای ایرانیان در تاریخ ثبت شده است . ثانیا سر باز ایرانی آن زمان ، شاه را خدا یگان می دانست و مردن در راه او را بزرگ ترین واقعه زندگی خود می شمرد و واقعه ترموپیل در اصل به خلق و خوی سرباز ایرانی مربوط نیست ، چه شجاعت ایرانیان در میادین جنگ به اثبات می رسید . ترموپیل نوعی ایستادگی ، کمی شجاعت و مقداری درایت اسپارتی است در مقابل لشکری که هرگز از حرکت نایستاد . سوم مقایسه این دو لشکر تا حدی قیاس مع الفاروق است که به صورت اشتباهی فاحش در کل زمان فیلم ظاهر گردیده است . گردنه ترموپیل یک محل جنگ و ستیز نبود بلکه یک موقعیت بسیار برتر مکانی بود که لشکری کوچک مدتی صاحب امتیاز آن شده بود وقتی این موقعیت به هم ریخت و به ستیز رودر رو تبدیل شد طبیعی است که جنگ دقایقی بیشتر طول نکشید و حتی مدت کل آن نبرد در آن زمان از خود فیلم کوتاهتر بود . با این توضیح به مطلب بعدی می رسیم همانطور که در مقدمه ذکر گردید، به دلایل نا گفته ولی کاملا واضح پرداختن به تاریخ ایران قبل از اسلام در 3 دهه گذشته از خط قرمز های مورخین و تاریخ نگاران رسمی * این کشور محسوب می گردد. و البته پرداختن به تاریخ بعد از ظهور اسلام و تاریخ بعد از انقلاب جای آن را تا حد زیادی گرفته تا جایی که نقش عظمت تاریخ باستان ایران در تحولات فرهنگی و اجتماعی در کتب و رسائل مختلف این سرزمین بسیار اندک و کمرنگ جلوه گر شده و جای خود را به تاریخ معاصر کشورها و گروههای اسلامی داده است . امروز هر جوان ایرانی درباره فلسطین و حزب الله و روابط ایشان با اسراییل طومارها مطلب می داند ولی اگر در حافظه خود نقش مبهمی از استوانه منشور آزادی ملل کوروش کبیر داشته باشد و بخواهد از منویات و محتوای مطالب آن آگاه گردد، به راحتی موفق بر این مهم نخواهد گردیدو اصولا تحقیق در این موارد و موارد مشابه مورد پسند جامعه فرهنگی رسمی [†]کشور نیست . و پرداختن به زندگی شاهان گذشته این سرزمین در نمایشها و فیلمها که متداول ترین و عامه پسند ترین وسایل ترویج فرهنگ می باشند رسمی ، ور افتاده و متروک در سالها ی گذشته به حساب می آید و اگر بعضا به تعداد انگشت شمار بذل توجهی در این زمینه به تاریخ گذشتگان بوده همواره نقطه تمرکز این فیلمها بر ایراد انتقاد های بعضا بجا و اکثرا نابجا متوجه بوده و فضای فیلمها بیشتر سرباز ایرانی را واسطه تلفیق گذشته و حال تاریخ این سرزمین معرفی نموده است که این هرچند تا حدی مشکل را حل کرده البته از بیان حقایق تاریخ بسیار فاصله داشته و به نوعی تحریف و شاید پالایش وقایع تاریخی شباهت دارد . در خاتمه بجاست این نکته را نیز یاد آور شویم که امثال فیلم 300 علیرغم زشتی تصاویر ، ضعفهای ساختاری ، تحریف و واژگونی تاریخی ، پوچ گرایی و بی هدفی در ارائه های فرهنگی و ... دارای یک حسن بزرگ و اثر مطلوب می باشند و آن احیاء و اشاعه نوعی حس عرق ملی و علاقه میهنی در میان اقشار ایرانی خصوصا جوانان این مرز و بوم در داخل و خارج کشوراست . حسی که در بدو امر به نوعی تعصب تند ملی شباهت دارد و لذا می تواند مورد استفاده و یا سوء استفاده در جهت اهداف سیاسی قرار گیرد و سبب با لا رفتن میزان عداوت و خصومت بین دو ملت گردد. اما در اصل ، حکایت از نوعی هویت و موجودیت غنی ملی دارد که در دراز مدت می تواند باعث هدایت آحاد و اقشار ، به سمت مطالعه و شناخت و درک بهتر از تاریخ پر شکوه چند هزار ساله این سرزمین گردد تا در فضای ذهنی انسان دوستانه و بزرگ منشانه ایرانی به درک بهتر از نقاط ضعف فی مابین منتج شده به احیاء و اعتلای روابط پسندیده میان دو ملت منتهی شود امری که در فراز و نشیب های 3 دهه گذشته این سرزمین به بوته فراموشی سپرده شده و در کنج تاریک اذهان جای گرفته است . [*] در کشوری با سابقه باستانی و پر ارزش ایران شایسته است وزارت خانه ای مستقل و قدرتمند و غیر قابل نفوذ جهت حفظ آثار و ارزشهای باستانی وجود داشته باشد.در حالی که حفظ میراث فرهنگی ایران جزئی از وظایف فرعی سازمان گردشگری و جلب سیاحان(توریسم)است. [†] رسمی؛ منظور نگارنده از کلمه رسمی ، آنچه مورد تایید نظام و دولت جمهوری اسلامی می باشد بوده Powered by AkoComment! |