|
آيا تا به حال آسمان را هنگام طلوع سپيده نگاه كردهايد؟ آسمان كاملاً تاريك است و هيچ چيز را نميتوان تشخيص داد. بعد، كم كم، از سياهي آسمان كاسته ميشود و ميشود آسمان را از زمين تشخيص داد. آسمان ذرّه ذرّه روشنتر ميشود و پس از مدّتي زمين هم ديگر تاريك نيست و ميشود درختها، خانهها، حيوانات، آدمها و ساير چيزها را از هم تشخيص داد. بالاخره قرص طلايي خورشيد نمايان ميشود و روشنايي روي زمين گستردهتر و گستردهتر ميشود، گويي تاريكي اصلاً وجود نداشته است.
اين نمايش بسيار زيبا هر روز تكرار ميشود. هميشه پس از شب تار روز روشن فرا ميرسد. اين چيزي نيست كه بتوان در آن شك كرد. هر بار كه شب فرا ميرسد، حتّي در تاريكترين لحظات آن، همه ی ما اطمينان داريم كه صبح حتماً فرا ميرسد و اگر كسي در آن شك كند، به او ميخنديم. اين معجزه ی طبيعت، درس بزرگي براي انسانها به همراه دارد و دستمايه ی شاعران و نويسندگان زيادي شده است تا از اميد سخن گويند. نظامي ميگويد: در نوميدي بسي اميدست پايان شب سيه سپيد است طبيعت از اين قبيل معجزهها بسيار دارد. يكي از درخشانترين معجزات طبيعت و عظيمترين نمايشهاي كيهاني، گردش فصلها و رسيدن بهار از پي زمستان است. همه ی ما ديدهايم كه چطور پس از بارش باران و وزيدن باد بهاري، زمين مرده دوباره زنده ميشود، برگهاي جوان از شاخههاي پير سر ميزنند، هوا پر از شادابي و طراوت ميشود و گلها همه جا را پر از شادي و زيبايي ميكنند؛ آن هم زماني كه مدّتهاست زمستان همه جا را فراگرفته و سرما و يخبندان بر همه ی سرزمينها حكمفرما شده و كوچكترين اثري از گل و سبزه به جا نمانده است و در ظاهر وقوع چنين تحوّل عظيمي در حيات طبيعت باور كردني نيست. با اين حال كسي نيست كه در وقوع اين معجزة هميشگي شك كند و آمدن بهار را انكار كند. هيچ كس نميگويد كه بهار سال قبل آخرين بهار بود و ديگر بهاري در كار نيست. قواي عظيمي كه بر اين جهان حاكم است، حتماً بهار را بر پا ميكند. با اين وجود، همين قواي عظيم و باشكوه، آيا قادر نيست همين كار را با دل و جان ما كند؟ تاريخ زندگي انسان بر روي اين كره ی خاكي نشان ميدهد كه اين اتّفاق در زندگي بشر بارها و بارها افتاده است. يعني زماني كه همه چيز در تاريكي فرو رفته، مردم گرفتار نااميدي شدهاند، و هيچ چيز نميتوانسته آنها را خوشحال و راضي نگه دارد، زماني كه اخلاقيات سقوط كرده، مردم از يك طرف اسير فقر و مشكلات اجتماعي و از طرف ديگر گرفتار تكلّف و تجمّلات ظاهري شدهاند و همه چيز معنيش را در نزدشان از دست داده، در اوج نااميدي، اتّفاقي افتاده كه باعث شده افكار و احساسات و فرهنگ آن مردم تحوّل پيدا كند و جامعة انساني با يك روح تازه دوباره در مسير پيشرفت قرار بگيرد. تاريخ نشان ميدهد كه اغلب اين تحوّلات و انقلابات در تمدّن انسان همزمان با ظهور يك دين جديد و گاهي نتيجه ی مستقيم آن بوده است. آيا هيچ امكان ندارد اين اتّفاق دوباره رخ بدهد؟ هر صبحي كه ميدمد و هر بهار كه از راه ميرسد، با خود نويدي به همراه دارد: اين كه هر قدر اجتماع اطراف ما را مشكلات احاطه كرده باشد و هر قدر قلبها پر از سردي و نااميدي باشد، همان نيروي عظيمي كه هر بار معجزه ی سپيده دم و بهار را ظاهر ميكند، ميتواند جان تازهاي به جامعه ی انساني ببخشد تا از خواب بيدار شود و زندگي را دوباره از سر بگيرد. Powered by AkoComment! |