|
بهار همین نزدیکی هاست . بوی حضورش می آید و صدای قدم هایش گواه آن است که به ما نزدیک می شود . شکوفه های درختان مژدۀ ورودش را می دهند و بلبلان غزلخوان ، نوید می دهند که به زودی از راه می رسد.
برای ما ایرانیان همواره بهار میهمانی عزیز بوده است. همیشه بهار را دوست داشته ایم و برای آمدنش لحظه شماری می کنیم . اولین روز ورودش را جشن می گیریم و به خانه های هم رفته ، ورودش را به همدیگر تبریک می گوییم . دیرزمانی است که این شور و شوق را برای آمدنش داریم و هرسال خود را آمادۀ ورودش می کنیم . لباسهای نو می خریم تا ما را در ظاهری جدید ببیند . نقل و شیرینی می خریم تا از او پذیرایی کنیم و خانه هایمان را از گرد و غبار می زدایم تا مبادا در هنگام ورودش ، از اینکه خانه هایمان غبارآلود است خجل و شرمنده شویم . امسال هم چون چندین هزار سال پیش ، بهار در یک قدمی ماست و دارد از راه می رسد و ما همچون همیشه مشغول آماده کردن خود برای پذیرایی از این میهمان گرامی هستیم . اما براستی چرا چنین می کنیم ؟ چه حکمتی در آن مکنون است ؟ این رسوم چندهزار ساله از کجا نشأت می گیرد ؟ و این رسوم را چه فایدۀ کلیه ای است ؟ شاید که آنچه انجام می دهیم صورتِ ظاهر حقیقتی باطنی باشد . شاید که این رسوم را معنائی باطنی است که ما از آن غافل مانده ایم و به ظاهر آن متمسکیم . گویا که همۀ این تلاشها و تکاپوها برای میهمانی از بهار به منزلۀ تمرینی است برای میزبانی از میهمان واقعی . ما هرسال همۀ این تلاشها را انجام می دهیم تا مهارت میهمان نوازی را بیاموزیم و روزی آن را بکار ببندیم . هرساله شیشۀ پنجرۀ منزلمان را تمیز می کنیم تا یادمان آید که برای آنکه بهار را بخوبی دید ، باید دیدۀ دل را پاک و خالص نمود و الّا شاید بیاید و ما آن را نبینیم و یا زیبایی اش را آنطور که شایسته است درک نکنیم . لباس نو را می خریم و لباسهای قدیمی و کهنه را بدور می اندازیم تا یادآور شویم که باید برای رفتن به استقبال بهار ، افکار و عقاید قدیمی و پوسیده را به دور انداخته و با عقایدی نو و جدید به دیدارش رفت . جاهای غیرقابل دسترس خانه مان را گردگیری می کنیم تا فراموش نکنیم که اگر درگوشۀ دورافتاده ای از دلمان ، کینه و یا عداوتی باشد باید آن را از بین برد تا روز به روز بیشتر نگردد و خانۀ دلمان را نگیرد . خانه تکانی هر سال یادآور آن است که باید خانۀ دل را از غباری که بر آن نشسته ، پاک نمود و با قلوبی منزه و مقدس به استقبال میهمان حقیقی رفت تا در هنگام ورودش و نزولش بر ما خود را مسرور ببینیم . سالهاست که این تمرین را انجام می دهیم و به گمان خود مهارت کافی در آن داریم ولی آیا در روز امتحان توانستیم آنچه را که آموختیم عرضه داریم ؟ آیا نشنیده ایم نغمۀ دوست را که امر به خانه تکانی می دهد . « فؤادک منزلی قدّسه لنزولی » ؟ و یا ندای « ای بندگان ، سزاوار آنکه در ابن بهار جانفزا از باران نیسان یزدانی تازه و خرّم شوید . » را که مژدۀ آمدن بهار را می دهد ؟ مگر ما سالیان سال نیست که خود را آمادۀ آمدنش می کنیم ؟ مگر نه این است که چندین هزار سال است که تمرین می کنیم تا بیاموزیم در آمدنش چگونه رفتار کنیم ؟ پس حالا که آمده چرا متوجۀ آمدنش نشده ایم ؟ و یا آنطور که لایق بوده ، عظمتش را ندیده ایم؟ مگر شیشۀ پنجرۀ اتاقمان را هرساله تمیز نکردیم تا او را همانطور که لایق است ببینیم ؟ اگر موفق گشته ایم که خوشا بحالمان و الّا امسال ، فرصت خوبی است که این گونه عمل نمائیم . در خانه تکانی امسال ، با این نگرش و با انرژی زیاد قدم برداریم و قطعاً قامت رعنای بهار را امسال ، زیباتر از هرسال خواهیم داد . Powered by AkoComment! |