Statistics

عضو: 565
مطلب: 885
سایت: 0
پیوندابدی
چاپ ايميل دانلود
نگارش: مقبل
۰۴ اسفند ۱۳۸۵

- عهد خویش را با خدا می بندم و عشقش را هر نفس، در دل پاس می دارم و تا ابد به عهدم وفادار خواهم ماند و می دانم که با چنین عشقی است که مهر بین من و تو پایدار خواهد ماند ودرچنین شرایطی، لحظه های واپسین حیاتمان چون لحظه آغازین آ شنایی، پرشوروحرارت، وهیجان انگیز طی خواهد شد .

 - با یکدیگر متفاوتیم امّا، تو را همانگونه که هستی می پذیرم، و می دانم اگر بگویم " دوستت دارم " کافی نیست، زیرا لازمه عشق ورزی مهارت است و شجاعت تغییر خویش . 

- کوه حیات شکوهمند و زیباست و صعود به قله های آن، صعب و دشوار. امّا با هم و عشق تو که جلوه مهراوست، به قله آن صعود خواهم کرد و نشان خوشبختی را بر فراز آن نصب خواهم نمود.

- تو را با آگاهی انتخاب کرده ام، با علم به اینکه در فراق و دوری وفاداری؛ در درد و غم صبوری؛ درشادیها یارشفیقی؛ در سکوت بهترین مونسی، و در بیماری بهترین مرهم .

- هر روز و هر لحظه تلاش می کنم تا زیبایی تازه ای از معدن وجودت استخراج کنم و اگر تنها یک نهال حُسن و خوبی داشته باشی، آنقدر آنرا سیراب خواهم کرد و با حرارت عشقم گرم خواهم ساخت تا زیبا ئیهای دیگرت نیز از هزاران شاخه به ثمر نشیند .

- هر سال در چنین روزی به یاد پیوندمان، جشنی ساده و زیبا بر پا می کنم تا هم خود و هم دیگران در این عشق و شادی سهیم و شریک شویم .  

- گاهی اوقات به خاطر اختلاف سلایق و چالشهای زودگذر و روزمرۀ زندگی از هم رنجیده خاطر شده و خشم چهره می گشاید و همیشه دوست داریم از یکدیگر چهره ای یکسان و ثابت به تصویر کشیم . امّا خوبِ من ؛ دریا گاهی آرام است و زمانی پر موج و متلاطم وگاهی هم با نسیمی دلفریب موجهای کوچک و رقصان بر روی آن پدید می آید ودر حقیقت، زیبایی دریا به این  دگرگونی و تغییر است و با همۀ این تغییرات ظاهری، اعماقش همیشه آرام و دوست داشتنی است و باعث شگفتی است که گوهر های درونش بدون هیچ حرکتی در جای خود باقی می ماند .

- دردها و رنج هایی که از زمانه و بعضی لحظه های بغرنج زندگی بر قلبم می نشیند، با هیچ چیز التیام نمی یابد، مگر به همدردی و گفتگوی صمیمانه و در این راه دوست دارم من آغازگر باشم، که اگر غیر از این باشد، این زخم فرسوده شده، با هزاران مرهم صحبت نیز علاج نخواهد یافت .  

- هفت روز هفته را به یک صفت نامگذاری کرده و بر روی تقویمی بزرگ نوشته ام تا از این طریق، این صفات در بطن زندگیمان نفوذ یابند و در زوایای وجودمان رشد کنند و هر روز شاهد ثمرهای شیرین آن باشیم: 

شنبه    :     عشق 

یکشنبه  :     شادی

دو شنبه :     شکر گزاری

سه شنبه :   شکیبائی

چهار شنبه : تلاش

پنج شنبه   : شجاعت

جمعه       :   همدردی 

- با نیروی مضاعفی که از عشق همديگر دریافت می کنیم، شایسته است که اطرافیانمان را از این نیرو سر شارسازيم تا با هم در ساختن یک جهان بهتر، سهیم و شریک گردیم .

سبحان: چطور بود ؟

سارا: با تمام وجود خواندم و با همۀ قلبم حس کردم، عالی بود . دارم اطمینان پیدا می کنم که در انتخابم، اشتباه نکردم! و مطمئن باش که این استعداد و ارزشها را که در وجودت، به ودیعه گذاشته شده، سخت و مجدّانه دنبال می کنم . 

سبحان: بینهایت ممنون . امّا یک سوال! به نظرت چه مدتی ست ما با هم آشنا شده ایم ؟ 

سارا: فکر کنم ... حدوداً دو سال است . 

سبحان: روزعجیبی بود ! با همۀ روزها فرق داشت . شاید هم در اشتباهم ! امّا به هر حال وقتی در آن ثا نیه های باشکوه، نگاهمان در هم قفل شد، باعث متفاوت شدن آن روز شد. گویا سالها همدیگر را می شناختیم، فقط کافی بود مثل دو قطب آهنربا  کمی به هم نزدیک شویم و با نیروی عجیب و همیشگی که در آهنربا هست، همدیگر را جذب کنیم . 

سارا : مثال قشنگی بود، امّا خیلی عجیبه ! ـــ یک نگاه ! ـــ مگر چه چیزی در آن هست؟! شاید با همان یک نگاه تغییر دیدگاه و یا شاید تغییر و تحول جهانی و یا ... آغاز شود. مثل نگاه پر سوز عیسی مسیح به پطرس ! 

سبحان: چه مقایسه ای ! 

سبحان: وبعد تماس تلفنی، که البته از فیلتر رد می شد! و خیلی زیاد نبود، شاید در هفته یکبار . 

سارا : اِاِاِ... هیچی ! هفته ای سه یا چهار بار زنگ می زدی. که البته حالا بدترشده . 

سبحان: شاید، امّا حق بده، خیلی سخت می گذشت ولی انصافاً خیلی سنجيده وبادقت رفتارمی کردم و برای من مرحلۀ پر تنش و بغرنجی بود. امّا اگر با مشورت و سیر فکری پدر و مادرم و حتی موجود دوست داشتنی ــ خواهر کوچکترم ــ نبود، شاید همه چیز به هم می ریخت . 

سارا: برای من هم خیلی سخت بود، و خیلی می ترسیدم که اگرفقط یک درصد کسی را که سالها در فکر و ذهنم پرورانده و به دنبالش بودم، تو نباشی، خیلی سرخورده و نا امید می شدم و شاید بر اوج ساختمان هشت طبقه و ... پایانی غمگین و یک عاشق تنها و سرگردان روی زمین ! 

سبحان : لطفا اینطور نگو، ناراحت می شوم . 

سارا: ببخشید! ولی ببین سبحان، اولین بار که تو را دیدم حس کردم شاید همان پسری باشی که قرار است قلمرو دلم را به او ببخشم. امّا مطمئن نبودم و در دلم شک داشتم که بتوانی خوب اداره اش کنی . 

سبحان : پس چطور شد که به ازدواج با من مطمئن شدی ؟  

سارا: خیلی چیزها. تحقیق، مشورت، ارتباط و تا حدّی تماس تلفنی، خودت می دانی یک عمر زندگیست ! و همچنین احترامی که نسبت به افراد مختلف و نه تنها من، در دلت بود و هست. عزت و اعتماد به نفسی که در شرایط مختلف داری و حفظ می کنی. و صبر، ادب و خیلی چیزهای دیگر، البته این را هم بگویم، نقائصی هم داری !

سبحان: همه اینها را چطور فهمیدی ؟ و چه نقائصی؟ جان من بگو . 

سارا: خوب دیگه ! تیز بینی همینجا به درد می خوره؛ و نقائصت ؛ هنوز وقتش نرسیده، همیشه سعی می کنم روی خصوصیات خوب تمرکز کنم و نقائص رانیز که هم در من هست و هم در تو به تدریج در طول زندگی با صبر و حوصله برطرف می کنیم و یا شاید نه، شايدبهترباشد آنها را به همراه خوبیهایمان داشته باشیم ، ویا ... .  

سارا: سبحان جان؛ زندگی خیلی مواهب به ما می بخشد، ویکی از هزاران موهبت،موهبت یک شریک زندگی ست، یک مونس و یک همسر مهربان ودلسوز ودرحقیقت کسی که نسل عشق از آن بوجود می آید و باقی و پایدار می ماند. البته اگر خودمان بخواهیم و پیش قدم شویم. در این مسیر ابتدا باید ظرفیت و توان خود را بسنجیم که آیا با توجه به افکارمان سزاوار یک   زندگی خوب و حیات ایده آل هستیم یا خیر؟ به عنوان مثال با فردی شریک می شوی، شادیها را به زیبایی طی می کنید، طعم سخت شکستها و مغلوب شدنها را با هم تجربه می کنید، در دردها و رنج ها سهیم می شوید و ... همۀ اینها را با هم ودر کنار هم تجربه مي نمائيد. 

سارا: حالا تو فکر کن، اگر آن فردی نباشی که بتوان به تو تکیه کرد و بار همۀ غم ها و مشکلات را پس بزنی و همۀ آنها را روی شانه های همسرت رها کنی، پایه های این زندگی که بر ستون محکم عشق اولیّه بنا شده، با دردی جانکاه فرو می ریزد . 

سبحان: کاملا موافقم، امّا چیزی که خیلی ذهنم را مشغول کرده این است كه زندگي بعضي زوج ها بعد از گذشت زمان، رنگی عادی و یکنواخت به خود می گیرد و بعد از چهل سال، چهرۀ دلربای زن و شوهر در ابتدای زندگی، به یک چهرۀ تکراری و کسل کننده تبدیل می شود. آیا این یک امر طبیعی است و آیا ممکن است خدای نا کرده من وتو به چنین وضعی دچار شویم ؟

سارا: سبحان جان! حدود یکماه دیگر، مراسم جشن برگزار می شود و خیلی خوشحالم که حالا فرصتی هست که از تفکرات هم آگاه شویم و اگر این اواخر ارتباط خانوادگی وجود نداشت، ما هم به ندرت همدیگر را می دیدیم و یا رو در رو با هم صحبت می کردیم. به نظر من شاید این یکنواختی دو دلیل داشته باشد. یکی عدم عشق حقیقی و دیگری نداشتن مهارت ابراز آن.  

سبحان: فکر کنم عشق حقیقی را در طول زندگی یاد گرفتم و در این مسیر در حرکتم و آن یعنی ارتباط دائم با سر منشاء حیات، یعنی اگر من به دریا وصل نباشم نمی توانم عشق درون قلبم را قطره قطره نثار کنم و انتظار پایانی برای آن نداشته باشم. و مهارت را تا حدودی آگاهم ، امّا دوست دارم بیشتر بدانم .

سارا: الان شاید وقت نداشته باشیم همۀ موارد را مرور کنیم، چون فکر کنم قصد رفتن دارید. امّا بعضی از آنها را می گویم: مثلا ــ حفظ کردن تاریخ تولد و برگزاری جشني ساده، ــ برگزاری مراسمی برای سالروز ازدواج ــ رفتار زیبای کودکانه مثل شعر خواندن و آواز بلند سر دادن که این یک اصل مهم در دورۀ بزرگسالی است که گاهی اوقات به کودک درون سری بزنیم و خاطرات دوران خردسالی را تکرار کنیم و احساس حقیقی در وجودمان را همانگونه که هست ابرازنمائيم. ــ پرداختن به یک فعّالیت هنری چون : موسیقی، نقاشی، خطاطی، ویا دیدو باز دیدهای دوستانه و خانوادگی. ــ اجرای برنامه های هفتگی مثل: حفظ شعر یا مطالعۀ یک کتاب ارزشمند و یک رمّان وداستان. ــ انجام یک فعّالیت خانگی دیگر که حس زندگی را تشدید می کند، کاشت و پرورش گل و نهال است که شاهد زیبایی و جلوۀ هر روز آنها خواهیم بود. ــ یک مورد روح افزای دیگر پخش یک آهنگ آرامش بخش در موقعیتی ویژه و یا یک آهنگ شاد و مهیّج و جذاب است، همراه با رقص و حرکت که خیلی موثر است. ــ گاهی اوقات پیش می آید که می بایست در حین توجّه به فرزندانمان، از آنها بگذریم و موقعیت های ناب را در ارتباط با هم ایجاد کنیم. مثلا: من از تو می خواهم که دقایقی را با هم و بدون حضور بچّه ها کمی خارج از خانه قدم بزنیم و با هم صحبت کنیم و پس از چندین سال گذشت زمان، خاطرات زیبای گذشته را در ذهن مرور کنیم و به تشدید عشق در قلبمان کمک کرده، چین و خطوط حاصل از رنج زندگانی را که بر چهره هایمان نشسته، از یاد ببریم. ــ بعضی اوقات سکوتهای طولانی در طول مدّت رانندگی در ماشین، بروجودمان حاکم می شودکه این خود باعث کسالت و یکنواختی است. با کمک اشعار، داستانها، امثال و لطیفه هایی که از قبل همّت حفظ کردنش را داشته ایم، می توان بر این حالت غلبه کرد. امّا می بایست شرایط و وضعیت های مختلف را نیز در نظر داشت .

سارا: امّا در آخر به یک عامل مهم و ارزشمند هم اشاره می کنم که باعث تشدید عشق و اکتشاف زیبایی در وجود زن و شوهر می شود و آن ارتباط جنسی است که با ذهنیت انتقال عشق و انرژی از هر دو طرف صورت می گیرد . 

سبحان: به نظر تو با این زندگی جدید و سخت ماشینی و خستگی های ناشی از کار روزانه که شب هنگام در سالهای متمادی، با تن خسته و فکری در هم، به خانه باز می گردیم و فوراً به خوابی عمیق فرو می رویم، تداوم این حس چقدر پایدار خواهد بود ؟ 

سارا: کاملا حق با توست. امّا شاید با این موضوع موافق باشی که با گذشت این سالها، وظیفۀ متقابل همسر است که فضایی سرشار از عشق و محبّت در خانه فراهم سازد تا قسمتی از خستگی بلند مدّت روزانه از تن مرد خانه رخت بربندد. و مهارت های مهم دیگرهمسر، که دفعۀ بعد که همدیگر را دیدیم با هم صحبت می کنیم  

سبحان: سارا !

سارا : لطفا بگو، گوش می دهم سبحان جان .

سبحان: از مهر و لطفت ممنون، واز اینکه این لحظه و فرصت فراموش نشدنی قبل از پیوندمان رخ داد، و از بابت همه چیز . 

سارا: من هم از اینکه تکیه گاه استواری چون تو نصیبم شده همیشه شکر گزارم، و می دانم که این لحظه های صحبت عاشقانه، به زمان حال محدود نمی شود ، و اطمینان دارم که پرشورتر و گرم تردر طول زندگیمان جاری خواهد بود و ادامه خواهد داشت .                                                                     

                                                              

 

                                                                                                 

 

نظریه
خوب بود ولی
نوشته شده توسط کاربر سالومه در 1385-12-10 02:28:51
خیلی عاشقانه و رمانتیک بود . ولی واقعیت جور دیگری است. تمرکز بر خوبیها و امید به اینکه نقائص در طول زمان برطرف میشود نوعی زود باوری است. این رابطه عاشقانه زیاد دوام نخواهد آورد
نوشته شده توسط کاربر Farid در 1385-12-22 15:36:01
باید گفت که باور عشق در این دوران سخت است . ولی قابل دسترس است. باید همت داشت و شریک مناسب را پیدا کرد و با تمام وجود برای رسیدن به این سعادت کوشید . آنچه ما را به نا امیدی می کشاند نامردمی ها و کج فکریهائی است که ما را احاطه کرده !
نوشته شده توسط کاربر شكيبا در 1385-12-27 05:08:40
نبايد فكر كرد تنها مي‌توان عاشق فرد كاملي شد. بايد همهء انسانها را دوست داشت، چه خوب و چه بد. عشق هم به نظر من آن است كه فرد در راه محبت ديگري فداكاري كند و اين، ولو همسر ما فرد كاملي نباشد، ضروري است. عشقهاي رومانتيك و داستاني حاصل همان داستانها هستند و بنياد واقعي ندارند. عشق حقيقي خيلي ساده است و حاصل از خودگذشتگي است.

نظر بدهيد
لطفا نقد و نظریات خود را صرفا در رابطه با موضوع مقاله بنویسید. متن هایی که در آن به افراد تهمت و یا بی حرمتی شده باشد، و همچنین نوشته هایی که حاوی آدرس سایت شما یا سایت های دیگران باشد فورا از سایت حذف خواهند شد.
کاربر:*
ایمیل:
عنوان نظر:
متن نظر:*

کلمه رمز:*Code
قبل از ارسال این کد را وارد کنید

Powered by AkoComment!

 

اعلانات

1-برخي مناسبت هاي بين المللي آذرماه: (تعيين شده توسط سازمان ملل متحد)

21نوامبر(1آذر) روز جهاني تلويزيون

25نوامبر( 5آذر) روز بين المللي رفع خشونت عليه زنان

29نوامبر(9آذر) روز بين المللي همبستگي با مردم فلسطين

3دسامبر(13آذر) روز بين المللي معلولان

10دسامبر(20آذر) روز معيارهاي اخلاقي انساني

20دسامبر(30آذر)  روز همبستگي نوع بشر


2-ارسال عكس: دوستان عزيز مي توانندعكس هايي را كه مناسب اين سايت تشخيص مي دهند، ازطريق ايميل زيربراي ما ارسال نمايند.عكس ها توسط خودشما تهيه شده باشد:

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

3-بلاگ ها: ازجوانان عزيزدعوت مي كنيم درسايت بلاگ هاي جوانيم ، بلاگ خودراتأسيس كنند. بلاگ هاي جوانيم،محيطي اختصاصي براي ابراز صميمانه ي افكار ونظريات شما


 4-مقالات وخواندني هاي مناسب رااز طريق «ارسال نوشته هاي شما» براي ما ارسال نماييد

5- ازسایت گفتمان جوانیم دیدن کنید. گفتمان جوانيم امكاني متفاوت وميداني جديد براي فعاليت هاي جوانان است وهدف آن ايجادفضايي دوستانه وصميمانه است كه درآن، جوانان بتوانندمباحثات مفيدي پيرامون مسائل ومباحث مختلف داشته باشند.

 

کیبورد