|
باید از عشق بگویم امروز روز، روز عشق است ؛ روز، روز صلح است ؛ روز، روز دوستی ؛
این تفاوت چیست بین من و تو ،که چنین فاصله انداخته است ؟ خوب چون می نگرم ، من وتو میوه ي یک شاخه شاد، برگهائی سرسبز، شاد و رقصان در باد . از درخت آدم، از درخت حوّ ا . خوب چون می نگرم، در عناصر، من و تو مشترکیم ؛ باد و خاک، آب و آتش؛ پس جدال و جنگ بیهوده کنیم . همه از یک وطنیم؛ این جهان، موطن ما. همه ازیک خاکیم ؛ این زمین، مدفن ما. خوب چون می نگرم، این تفاوت نیست مگر؛ سوء تفاهم. گر به یک خط بنویسیم و زبان یک سازیم، مشکل رابطه ي ما حل است . خوب چون می نگرم، دیدن خویشتن خود را، من؛ دیگران را بر هیچ، موجب فاصله است، موجب جنگ و جدال . دیدن عیب برادر را و، بستن چشم زعیب خودمان، موجب فاصله است، موجب شرّ و وبا ل . خوب چون می نگرم، آنچه می بینم، بهانه ست، بهانه دین و مذهب - رنگ پوست - یا ریاست یا مقام، آرزوی ناتمام یا که حرص مال و زور، شاه باشی یا غلام. دست در دستم نِه، تا فراموش کنیم اینها را. حرص را بگذاریم، به قناعت قانع. به تعصب، نخوت، بیش از این رو ندهیم . بر محبت، بخشش، پس از این پا ننهیم . دست در دستم نِه، تا بدانیم که منظور خدا، زآفرینش، خلق ما، نیست جز عشق و صفا، جز مودّت، جز وفا . Powered by AkoComment! |