|
با دوستم در خیابان راه می رفتم . وی که یک لر متعصب است صحبت از بی بند و باری های موجود در جامعه ایران را پیش کشید . او عقیده داشت سستی دولت ها مهم ترین عامل در به وجود آمدن وضع امروز است . او راهکار حل مشکل را در اجبار جامعه به پیروی از ارزش های اخلاقی می دانست . من به کلی با این عقیده مخالف بودم و اعتقاد داشتم که این قبول نیازهای فطری نسل جوان است که قادر است آنان را به سمت پاک زیستن سوق دهد . در این هنگام بود که دوستم چیزی گفت که هنوز که هنوز است و بعد از گذشت دو هفته مرا در تعجبی عمیق فرو برده است . او با افتخار گفت : "ما لرها هیچ وقت به دخترانمون اجازه نمی دیم که قدم خلافی بردارند و اگر بخوان چنین کاری کنند سرشون را همون جا می بریم." وی در ادامه اضافه کرد که یک بار که خواهرش به طور تصادفی و نه از روی قصدوعمد، توسط یک غریبه بی حجاب دیده شده بود، برادر بزرگترش وی را به قصد کشت زده است. او در حالی با افتخاری وصف نشدنی این جمله را می گفت که گویی از بزرگترین داشته های زندگی اش صحبت می کند . حال آنکه من در سوی دیگر مبحوتانه او را می نگریستم و با خود می اندیشیدم که چگونه است که چنین تفکراتی در جهان امروز هم زنده باشند .
این نمونه ای از هزار و یک رسم منحوسی است که ما از نیاکانمان به ارث برده ایم . در قدیم هم همانند امروز در ایران، بسیاری عقیده داشتند که زن ناموس مرد است و بنابراین مرد موظف است تا ناموس خود را از معرض دید و دسترس دیگران خارج سازد . من نمی دانم که این رسم در زمان خودش چقدر عاقلانه جلوه می کرده؛ اما یقین دارم که امروز و در عصر بیست و یکم عین جهالت است . با این حال گذر زمان این رسم را از بین نبرد و امروز هم در جامعه ما پدیده ای که دنباله روان آن، آن را غیرت و من جهالت می نامم، در جامعه ایران به چشم می خورد . در بافت اجتماعی امروز ما خیلی از این رسوم غلط هنوز زنده اند . مثلا هنوز افرادی موجودند که چشم عده ای خاص از انسان ها را شور می دانند؛ یا کسانی هستند که تحصیلات عالی را برای دختران غیر ضروری می دانند و یا انسان هایی موجودند که تا یک سال پس از مرگ نیاکانشان ریش های خود را نمی تراشند و لباس سیاه می پوشند و اینگونه اندوه خود را نمایش مي دهند. این ها که مشکلات فرهنگی جامعه ما هستند، در سطحي وسیع قابل مشاهده اند . طبق یک قاعده ثابت، فرهنگ یک ملت باید با عوامل گوناگونی نظیر زمان مطابق باشد؛ زیرا هر زمان فرهنگ و آداب و رسوم خود را می طلبد. بر این اساس، یک فرهنگ متعالی فرهنگی است که این انعطاف را داشته باشد تا مطابق با تغییرات زمان تحول پیدا کند و واضح است فرهنگی كه این توانایی را نداشته باشد به مرور زمان فاسد شده و می میرد . در مورد فرهنگ ما ایرانی ها هم، چنین واقعه ای رخ داده است . ما دارای یک فرهنگ بزرگ و قابل تقدیر هستیم که به گفته ایرانشناسان منشاء بسیاری از عقاید و باورهای فرهنگ های دیگر است . با این حال باید این واقعیت را پذیرفت که امروز و در قرن بیست و یکم این فرهنگ چند هزار ساله از بسیاری جهات نا توان است؛ یعنی قادر نیست تا پاسخگوی نیازهای گوناگون جامعه ما باشد . وضعیت حاکم بر بافت اجتماعی ایران به خوبی نشانگر ناکارآمدی فرهنگ دیرینه ایرانی در روزگار ماست . بسیاری از مشکلاتی که امروز جامعه ما با آن ها روبروست زاییده وجود ضعف فرهنگی در بافت اجتماعی ایران است. چنانکه ناتوانی فرهنگ ما در تعریف روابط صحیح میان دختر و پسر امروز روابط دو جنس را به یکی از مشکلات بزرگ جامعه مبدل ساخته است . مثال دیگر موقعیت اجتماعی وخیم زن در فرهنگ ماست . در فرهنگ ایرانی فرصت پیشرفت برای زنان محدود شده است و بیشتر، این مردانند که پیشرفت می کنند و انتظار پیشرفت از آنان می رود؛ به گونه ای که زندگی یک زن در بسیاری موارد تنها و تنها به همراهی و همسری با مرد محدود می شود . امروز هم در جامعه ایران کم نیستند دخترانی که ازدواج را نهایت زندگی خود می دانند و وقتی ازدواج کردند احساس می کنند به هدف زندگی خود رسیده اند . این خود موجب گردیده است تا خانواده ها خیلی چیزها مثل تحصیل و پیشرفت دخترانشان را فدای ازدواج آنان کنند .. گویی که یک دختر تنها و تنها برای ازدواج کردن آفریده شده است . بی بی سی فارسی در قسمتی از گزارشی با عنوان " افسردگی و برخی از علل آن در ایران " می نویسد : "پنهان کردن بیماری افسردگی بیشتر علت فرهنگی دارد . زنی دختر مبتلا به افسردگی خود را ۳ سال بعد نزد پزشک برده است و در توضيح اين موضوع می گويد که نگران بوده اگر اين موضوع علنی شود دخترش خواستگاری پيدا نکند " . این نشانگر سطح به غایت پایین فرهنگ در میان بسیاری از اقشار جامعه ماست . وجود چنین تفکراتی در جامعه ما نشانگر این است که ما چقدر با آرمان های خود فاصله داریم . موفقیت، پیشرفت و تجدد کی می توانند معنی داشته باشند وقتی که هنوز در جامعه ما افرادی موجودند که سلامتی فرزندانشان را فدای ازدواجشان می کنند . این نمونه کوچکی از پدیده ي انحطاط فرهنگی در جامعه ماست؛ پدیده ای که در درجه ي اول ناشی از فرهنگ و رسوم غلط اجتماعی ماست . نمونه های بزرگتر را نیز می توان به آسانی در بزرگترین مشکلات جامعه مشاهده کرد . اعتیاد؛ روسپی گری؛ بی بند و باری و بسیاری از مسائل دیگر جامعه در درجه اول، ناشی از عدم کارآیی فرهنگ ایرانی هستند . پدری که پسرش را به دلیل غرور و مردی خود از خانه طرد می کند، باید انتظار داشته باشد که فردا نعش یک معتاد روی دستش بيفتد. دختری که از ساده ترین آزادی های یک انسان و یک جوان محروم می شود، در شرایط خاص خیلی راحت به روسپی گری روی می آورد . پسری که از رابطه سالم با جنس مخالف محروم می گردد در شرایط مساعد برای ارضای نیاز های سرکوب شده، رو به راههایی می آورد که در تصور ما نمی گنجند . حال آنکه یک فرهنگ متعالی و صحیح از بروز چنین مشکلاتی به سادگی جلوگیری می کند. نتیجه آن که فرهنگ ما بیمار است و تا فرهنگ خود را از عناصر بیماری زا و رسوم تعفن آور آن نزداییم، باید انتظار هر نوع پدیده ناگواری را داشته باشیم. زیرا فرهنگ یک جامعه بر همه ي فرآیندهای جاری موجود در جوامع اثر دارد . بر این اساس نباید حیرت نمود که چرا بازار قاچاق دختران ایرانی به دبی اینقدر داغ است و یا در ایران پدیده کاملا نویی موسوم به سوءاستفاده تصویری به وجود آمده است . این ها همه زاییده عدم تطابق فرهنگ ما با زمان ما هستند و تا روزی که فرهنگ ما همچنان سفت و انعطاف ناپذیر همه چیز را همانند هزارها سال پیش بنگرد، این مشکلات حل نشدنی باقی خواهند ماند .حالا خوب بیندیشیم که چه می توان کرد ؟ Powered by AkoComment! |