|
حضرت عبدالبهاء مي فرمايد:"موسیقی از علوم ممدوحه ی درگاه کبریاست و باید به اعلی درجه ی ترقی واصل گردد." شیخ اجل می گويد: "به ناله کار میسر نمی شود سعدی ولیک ناله ی بیچارگان خوش است؛ بنال"
به هیین دلیل شاید نوشته ی زیر بیشتر به درددلي از یک جوان ایرانی شباهت داشته باشد. برای هر کسی موسیقی، مفهومی یگانه دارد. زندگی شخصی با موسیقی معنا پیدا می کند و برای دیگری موسیقی در زندگی معنایی نداردو بسیارند کسانی که موسیقی را برای گذراندن وقت، كسب انرژی وپول، چشم و هم چشمی و یا حتی جلب توجه سایرین می خواهند که البته با کمی دقت در زندگی خود و اطرافیان خویش، به مصداق های عملی این حالت هاپي مي برند. البته تعدادی هم در حرف و سخن بسیاردر تاثیر موسیقی تاكيدمي كنندودوستدار آنند و به تحسين کسی که این حرفه را دارد می پردازند؛ و لی در عمل به تقابل با آن برمي خيزند. ولی به نظر شما گناه کسی که با موسیقی زندگی می کند چیست؟ منظورم از زندگی آن است که فردی بخواهد این حرفه را به جد ادامه دهد، آنرا حرفه اصلی خود کند و خلاصه آنکه تمام وجود خود را در این هنر، علم و مفهوم مقدس، حل نماید. لازم به ذکر است زمانی گناه این فرد بیشتر می شود که نخواهد به این وسیله یک جشن عروسی یا تولد، یک جمع دوستانه و ... را به تحرک وا دارد و ذنب اعظم اوآنکه نتواندیک گروهی را به تفکر و تعمق دعوت کند.[1] ولی افسوس كه گناه چنین شخصی بدین جا تمام نمی شود؛ بلکه این تنها برخورد و تقابل جامعه و اجتماع انسانی بااین فرد است. حال آنکه این فرد به علت همین گزینش کار هنری جوابگوی نیازهای مادی و روزمره ی خود نیز نمی باشد. پس معلوم و واضح شد که این فرد نه تنها نمی تواند جامعه ی خود را با هنرش همراه سازد؛ بلکه گذران امور مادی و جسمانی خویش را نیز تامین نتواند. حال این فرد می ماند و دنیایی از تصورات خیالی که نت ها در آن پرواز می کنند!!!!! البته عده ای نیز بازور و زحمت فراوان تا حدودی قادر به تامین نیاز های مادی خود از این طریق می شوند؛ ولی به علت نداشتن تمرکز و وجود مشغله ی فراوان، عدم پیشرفت در این زمینه برای این افراد حتمی است. حال می خواهم به مقایسه ی کوچکی از برخورد و عملکرد مسئولین و حتی عوام جامعه در قبال موسیقی و پدیده های دیگر نظیر درس خواندن د رر شته های علمی، کار کردن و.. بپردازم . اگر شخصی موفق به اخذ رتبه ای در جشنواره ها و مسابقات علمی، عکس و .. شود. مصاحبه و نام او را شاید در مجامع یا هر جای دیگر بتوانید پیدا کنید؛ با این مزیت که تسهیلات یا تشویقات مسئولین و جامعه تا حدی بدرقه ی راه او خواهد بود. و مثلا اگر شخصی روزی چند ساعت کار کند و فلان حقوق را بگیرد، بسیار مقبول است که قطعأ اين مقبولیت همراه با جلب توافق اکثریت اعضای جامعه مي باشد.[2] حال کسی که مشغول کاری هنری مثل موسیقی است، فعالیت و کار وی اتلاف وقت است و هیچ یک از دستاوردهاو استعدادهای هنری اش نه تنها پژوهش و شناخته نمی شود، بلکه اهمیت نیز ندارد. اكنون بهتراست کمی در مورد زندگی واساسأ هدف از آن، صحبت کنیم . اگر پایه و هدف از زندگی را شناخت حق و حقیقت و عرفان خداوند بدانیم، بسیارند کسانی که خود را سالک این راه می دانند و مدعی این مطلبندو می دانند كه هنری مانند موسیقی نردبان ترقي روح انسان به مقامی بلند مرتبه است؛ از هر ملت ومملكت وباهرمذهب ومرامي که باشد. ولی بنده به صراحت و قاطعیت اعتقاد دارم وعرض می کنم كه اگر کسی موفق به درک زیبایی نهفته در یک قطعه ی موسیقی یا یک تابلوی نقاشی یا یک سکانس فیلم و یا یک مجسمه و .. نشود، در این مسیر که عرفان حق است ره باطل می پیماید. پس بیائیددر آنچه که دراطرافمان اتفاق می افتد؛ به گوشمان می رسد و به پیام هایی{از هر نوع که باشد}که از دور و برمان دریافت می کنیم، تامل ورزیم و هر چیزی را به درون خانه ی ذهن خود راه ندهیم. متاسفانه هر زمان که رادیو ، تلویزیون و ماهواره ی خود را روشن می کنیم در اغلب موارد اصواتی گوش خراش راکه تنها هدف آن گرفتن تفکر از مخاطب و تحریک احساسات اوست؛ می شنویم . به نظر شما کار کردن در زمينه ي موسیقی از نوع جدی، در جامعه ای این چنین، به چه معناست؟؟ - جامعه ای که سواد بیش از نود درصد افراد آن از پایه ترین اطلاعات علمی و عمومی موسیقی حدود صفر است!! در حالی که در بسیاری از کشورهای اروپایی و امریکایی و... تدریس موسیقی تا حدی اجباری است و به قول معروف هر فرد، دستی به سازی دارد!!! - جامعه ای که حتی از مرگ ظاهری آهنگسازانی چون بابک بیات که معمولأ همه ی افراد از هرقشري با آثارش زندگی می کنند، چنان که شایسته است یادنمي كنندو عکس العمل نشان نمی دهند و ادای احترام نمی کنند؛ در حالی که در کشورهای دیگر با مرگ آهنگسازان بزرگشان اعلام عزای عمومی می شود!!! - جامعه ای که اغلب موزیسین های حقیقی آن در گوش خانه ها مانده اند و افرادی با تفکرات و سطح هنری و علمی مبتذل از طریق وسائل ارتباط جمعي به درون همه ی خانه ها رسوخ کرده اند ! - و بالاخره جامعه ای که افراد آن شاید روزی چند مرتبه آهنگ هائی مثل{تو خودت نمره ی بیستی، خوشگلا باید برقصند و...} را خواسته و نا خواسته، گوش می دهند؛ ولی حتی یکبار از سر اجبار هم كه شده و به طور کامل اثری مثل سمفونی 5 بتهوون، عشق داند محمد رضا شجریان و آواز قوی نصرت فاتح علیخان و... را گوش نداده اند!!! البته چندان ایرادی هم برآنان نمي توان گرفت؛ چون شاید اصولأ این اثار و آثار مشابه را نمی شناسند و حتی اسمشان را هم نشنیده اند!! گذشته از تمام مطالب ذکر شده، در چنین جامعه ای بسیاری از افرادی که قصد پیگیری و پیشرفت در هنری مثل موسیقی را دارند، بالاخره به مرحله ای رنج آورو دردناک تر می رسند که صد درصد از سر اجبار و الزام است وآن، همانا کنار گذاشتن هنر و حرفه ی موسیقی و پرداختن به شغلی دیگر است؛ اقدامي که فقط به قصدرفع نیازهای اولیه و ضروری مادی است. اوج تاسف این مرحله در آن است که فرد ناخودآگاه و شاید هم خودآگاه، به خویشتن خویش در عمل دروغ می گوید و شاید هم تمام زندگی خود را برسراین عدم صداقت بگذراد؛ زیرا نتوانسته است در این چند روز حیات، به آنچه که دوست می داشته و درآن استعداد وشايستگي داشته و شاید پيشرفت درآن برايش مقدر بوده، بپردازد!! حال چه کسی می خواهد جوابگوی چنین فاجعه ای باشد؟؟ اگر هنر و فرهنگ عظیم و پر سابقه ی چنین سرزمینی مهم است، چرا هیچ یک از سازمانها ی دولتی و خصوصی یه پشتیبانی ازچنین افرادی نمی پردازند؟ چرا اشخاصی که به علت ازدیاد سرمایه مادی خود، دست به تغییر دکوراسیون منازل، یا رفتن به اسفار خارجه، یا خرید چندمین منزل و ماشین می زنند قدری در جهت اعتلای فرهنگ، هنر و به نظر من روحانیت جامعه ی خود، بخشش ندارند؟!! شاید این ها انتظارات بی جای گروهی قليل را در قبال جامعه برساند!؟ اگر هنرمندان صورتی سرخ و لبی خندان دارند تنها و تنها به یمن وبركت هنر خودشان، به عنوان محرم و همزبان و هم دردی صادق، است. به هر حال مواردی که بررسی شد شایدموارداندكي از هزاران علتي است که باعث عدم پیشرفت فرهنگ، هنر، زیبایی و روحانیت این قوم و ملت شده است. درپايان این نکته هم به ذهنم رسید که این مطالب دقیقأ در مورد تمامی هنرها و هنرمندانی که البته قصد فریب دادن جامعه را ندارند، می تواند صادق باشد. در انتها از تمامی خوانندگان این نوشته خواستارم که تغییری در خود ونحوه ی نگرش وزندگی خود در قبال موضوعی مثل موسیقی و یا هر هنری دیگر، ایجاد کنند. می فرماید: "به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند چنین عزیز نگینی بدست اهرمنی مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی ؟؟"
1- البته قصد جسارت به هیچ یک از انواع موسیقی نیست. چون بسیارند آثار موسیقی پاپ و مردمی که از تفکر و تعالی كافي برخوردارند و نيزبسيارندآثار موسیقی سنتی و ملی ایرانی که ارزش گوش دادن را نیز ندارند. 2- البته هیچکس منکر زحمات و مشقات موجود در این زمینه ها نمی تواند باشد و قصد جسارت نیست. Powered by AkoComment! |