|
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است وگردست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است . « مهدی اخوان ثالث» براستی چرا چنین است ؟ رخوت ، سردی و بی تفاوتی انسان ها در روابط فی مابین برای چیست و سرمنشاء آن کجاست ؟
انسان از دیرباز موجودی اجتماعی بوده وبرای تأمین نیازهای خود احتیاج به همزیستی وارتباط با همنوعان خود داشته و پیدایش خانواده، اولین واحد اجتماع و کم کم قوم ، قبیله و... برهمین اساس صورت گرفته است . اما چه شد که بتدریج به جای همکاری، گرمی و محبت به سمت بی تفاوتی وسردی کشیده شد . او که صورت ومثال الهی و مظهر اسماء وصفات حق است وبر اساس محبت و برای محبت خلق شده، افسوس که از اصل خود دور مانده و راه را گم کرده است . چراغ راه او روشن است ولی او چشم خود را بسته و به بیراهه رفته است. در اجتماع امروز غرق شدن در تمدن مادی، آزمندی، منفعت طلبی و بالاخره دوری از معنویت وروحانیت علت اصلی این امر است . هرکس فقط به خود می اندیشد که چگونه درآمد بیشتر از هر راه که شده، بدست آورد؛ رقبایش را از صحنه بدر کند؛ فخرفروشی نماید؛ از تبادل اطلاعات و تجربیات خود با دیگران پرهیز کند و... به او چه ربطی دارد اگر همنوعش گرفتار، دردمند و نیازمند است. باید فقط به فکر خود باشد وازدیگران به عنوان نردبانی برای صعود خود به مدارج ترقی مادی استفاده نماید و نهایت به کجا خواهد رفت ؟ مگر نه اینکه بعد از چند صباحی تک و تنها و بدون ذره ای از اموال و متعلقات به جعبۀ قبر تشریف می برد و دیگر هیچ نام نیکی از او بر جا نخواهد ماند، گویی اصلاً وجود نداشته است؟! پس چرا به فطرت خود عمل نکند؛ دوست بدارد تا دوست داشته شود؛ انفاق کند تا از گنجهای آسمان و زمین براو انفاق شود؛ نیت خالص داشته باشد و چون باران بر شوره زار و دشت یکسان ببارد و چون قلب در هیکل عالم انسانی بتپد و سبب حیات وتداوم عشق گردد. قدری تأمل و تفکر لازم است . تفکر دربارۀ امور انجام شدۀ روز و ارزیابی اعمال. آیا همه در جهت رضای الهی بوده؟ آیا خدمتی خالص انجام شده؟ و یا اینکه همۀ روز در پی تمشیت امور مادی و بدون لحظه ای یاد خدا، سپری گشته است ؟؛ تفکر دربارۀ مقام والای انسانیت وهدف از خلفت و مسئولیتی که برذمۀ انسان گذاشته شده؛ یعنی شناختن و شناساندن و معنا وهدف بخشیدن به زندگی . اگر او بخواهد واراده نماید واز خدا یاری طلبد؛ همان خدایی که بنده اش را در هیچ شرایطی به حال خود رها نمی کند؛ اگر چشم ودل ودیدۀ خود را از هرچه غیراوست پاک و مبرا سازد؛ بی شک مشمول فضل و هدایت الهی قرار خواهد گرفت و متحول خواهدشد. دراینصورت به پا خواسته و قدمی برمی دارد و قدمهای دیگر از پی هم درخواهد آمد. پس به امید آن روز که این کالبد بی جان انسانیت با تولدی جدید همانطور که با عشق زاده شدو با عشق زندگی کرده، با عشق هم رخ از این جهان خاکی برتابد. درازل پرتو عشقت زتجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد Powered by AkoComment! |