درخشش چشمانت کو؟
چاپ ايميل دانلود
نگارش: انیسا- د
۰۱ بهمن ۱۳۸۵

چشمهایت که روزی در حسرت دیدار دوردست ها چون الماس می درخشید، از چه رو درخشش دیرین خود را از دست داده اند ؟

دستهایت که زمانی دستگیر هر ناتوان بود، چطور اینگونه نحیف و ناتوان گردیده اند ؟

پاهایت که روزگاری در چالش نبردی سخت با پلیدی راه و بیراهه را در می نوردید، ازچه رو اينسان سست و در گل مانده اند ؟

و آن دل بی قرارت، آن پارۀ آکنده از خون و عشق، آن خانۀ عاری از نفرت و اندوه، آن منزلگاه ماه و مهر و آرامگاهِ به بلندای سپهر، چرا این چنین سخت و سنگين و تیره گون شده است ؟

دل جوانت را به کدامین باد سپرده بودی که این چنین بر بادت داد ؟ مگر نمی دانستی در چه جایی چشم گشوده ای و از برای چه ؟ مگر یادت نبود که در این سِپَنجِ صورت ساز، در این سرای پُر های و هوی، بهتر آن است که بیرون از گردونۀ قیل و قال باشی و دل به هیچ نسپاری ؟ و یا شاید می پنداشتی که آنچه حال به هیچش نمی خری تمامی دنیای تو بوده است؟

چشمهایت دیگر نمی درخشد . مگرآنها را به چه مَنظری گشوده ای که چنین تار و بی تلألو شده اند؟ هیچ می دانی این دودریچۀ شفاف وجود تو تنها راهی نبود که می توانستی با آن ببینی و احساس نمایی ؟ شاید اگر این دو مجرای زلال سرچشمۀ روحت را بر بسیاری از آنچه دیده بودی می بستی و با چشمان قلبت می دیدی، حال هنوز آن ستارگان درخشان در چشمانت چشمک می زدند.

»ای یار ! ای یگانه ترین یار !»

من ، که می دانم بهاران عمرم با تو چندان متفاوت نیست، فراتر از دنیایی که در آن تنها باید با چشم سر دید و با گوش سر شنید، فراتر از مرز و حد و قید و بند، فراتر از دنیای ارتباطات و سر انگشتان خاطرات، به زبان بی زبانی که تو بهتر خوانی و می دانی، با زبان دل و روح، با تو سخن می گویم. فراتر از هزاران راه نرفته که هنوز مانده و هزاران بغض نشکفته که در گلو خوابیده! بیا دست های شیشه ای ناپیدایت را در دستان پیدای من بگذار تا قلبم با تو سخن گوید و بدانی که بیشتر از هر زمانی برای تو می تپد و دوستت دارد. و راز در همین جاست. آری ، چون دوستت دارد، تو را به دنیای بی مرزو حد جدیدی فرا می خواند؛ به آسمانی بی انتها؛ به دریایی که چون به ساحلش بیایی بی اختیار قصد اعماق پر درّ و گوهرش نمایی؛ به آنجا که همه چیز به خاطر عشق است و به دنبال عشق و آنجا که جوهر عشق به بیان« فَاحبَبتُ خَلقَک فَخَلَقتُک » به گونه ای متعالی در جلوه و نمايش است؛ به معنویتی که بر گرفته از روحی نوین و وجدانی جهانی است؛ آنجا که فرد دیگر به خود نمی اندیشد، بلکه خود را در اتحاد و عشق با همۀ انسانها می بیند.

من می دانم این تنها چیزی است که آن ستارگان کوچک درخشان را به چشمان زیبای تو باز می گرداند.

«ای یار ! ای یگانه ترین یار ! »

                                                        

 

نظریه

نظر بدهيد
لطفا نقد و نظریات خود را صرفا در رابطه با موضوع مقاله بنویسید. متن هایی که در آن به افراد تهمت و یا بی حرمتی شده باشد، و همچنین نوشته هایی که حاوی آدرس سایت شما یا سایت های دیگران باشد فورا از سایت حذف خواهند شد.
کاربر:*
ایمیل:
عنوان نظر:
متن نظر:*

کلمه رمز:*Code
قبل از ارسال این کد را وارد کنید

Powered by AkoComment!

 

اعلانات

1-دوستان عزيز مي توانندعكس هايي را كه مناسب اين سايت تشخيص مي دهند، ازطريق ايميل زيربراي ما ارسال نمايند.عكس ها توسط خودشما تهيه شده باشد:

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

2-ازجوانان عزيزدعوت مي كنيم درسايت بلاگ هاي جوانيم ، بلاگ خودراتأسيس كنند ومطالب مفيدمورد علاقه ي خودرابيان كرده ودردسترس ديگران قراردهندواز نظرات ابراز شده بوسيله ي ديگران بهره مندگردند. بلاگ هاي جوانيم،محيطي اختصاصي براي ابراز صميمانه ي افكار ونظريات شما

 3-مقالات وخواندني هاي مناسب رااز طريق «ارسال نوشته هاي شما» براي ما ارسال نماييدتا در قسمت هاي مختلف سايت منتشر ومورداستفاده ي سايردوستان جوان قرارگيرد.ازارسال مطالب قبلي نهايت تشكرراداريم 

4-سایت گفتمان جوانیم دیدن کنید. گفتمان جوانيم امكاني متفاوت وميداني جديد براي فعاليت هاي جوانان است وهدف آن ايجادفضايي دوستانه وصميمانه است كه درآن، جوانان بتوانندمباحثات مفيدي پيرامون مسائل ومباحث مختلف داشته باشند. ازكليه ي جوانان عزيز دعوت مي كنيم درسايت گفتمان جوانيم ثبت نام نمايند

 

کیبورد