مهرجانان
چاپ ايميل دانلود
نگارش: علی- ن
۱۵ دي ۱۳۸۵

خلقت به یک اشاره پدیدار گشت، بذر عشق از جانب خداوند بر زمین افشانده شد، و هستی ازآن بهره یافت. ذره، آفتاب شد؛ قطره ، نشان دریا یافت؛ تخته سنگ، به کوهی بدل گشت؛ وقلب، سلطان زمین و آسمان. بذر عشق رفته رفته در خاک دل رشدی سریع یافت و درزوایای مختلف گلستان جان رخنه نمود، و اینگونه عشق در سرای دل حاکم شد. قلمروش زیرورو شد و سرزمین پهناورش دگرگون. فرشتگان در آسمانش به پرواز درآمدند و به آوای سرمدی و نغمه های معنوی، جلوس عشق را بر سریر سلطنت به گلبانگ بلند، درود و تهنیت گفتند. مرغان در باغ جان به آواز پرداختند و بلبلان نغمه سردادند؛ و رودها و جویباران جاری شدند و زمین و آسمان رنگ تحول به خود یافت.

حال عشق، دوستان و یاران ازلی رانزد خود فرا خواند تا فرامین و دستورات دوره سلطنت را گوشزد نماید و سفر پر مخاطره پادشاهی را پیش روی آنان روشن و آشکار سازد . صحن دربار پر شد از یاران و اصحاب دیرین. دیده عشق از اشک شوق لبریز شد، و درخششی خیره کننده یافت؛ و وجودش ازانجذاب، خروشان. ناگاه با نگاهی پر معنا و آتشین که خبررسالتی عظیم در آن موج می زد، به یاران نگریست و سکوتی ژرف همه جا حاکم شد. سلطان ازآغاز بیرق امتحان برافراشت و پیروان خود را مخاطب ساخته واز نام و نشان هر یک جویا شد. فنا را سوال فرمود : کیستی و نامت چیست ؟ پاسخ داد : تویی؛ از خویش نامی ندارم و وصفی نجویم. اراده ام، اراده توست و خواسته ام، رضای تو. شبانگاهان به یاد مهر تو چشم بر می بندم ، و بامدادان ازشوق دیدار روی تو برمی خیزم . آسایشم راحتی توست، و نیایشم دمادم نعت و ستایش تو. دمی نمی گذرد که در خاطر نیایی و لحظه ای جاری نمی شود که نفسی بدون ذکر و ثنای تو برآرم . جز شراب مهر دوست چیزی ننوشم، و جز جمال بیمثالش، چیزی نبینم. در این زمان بود که طلب نیز به گفتاری گویا و موثر زبان گشود و آغاز راز نمود: شهرتم طلب است و سلاحم صبر. در این سفر بی صبر به جایی نرسم و به مقصود نائل نشوم. و اگرصد هزار سال صبر کنم و رخسار دوست نبینم، افسرده نشوم و مخمود نگردم . همه اجزایم در جستجوی دوست در تقلاست و جز جمال یار مرا نه مرادیست و نه پنداري . وتا اورانیابم از جستجوی خویش دست بر نکشم . و هر کس  به  زبان حال از عشق  و رمز درون شرح احوال بگفت و رایحه جان پرور خود پراکنده ساخت . خورشید پرفروغ، ماه تابان، کوه سرنهاده بر آسمان ودریاهای خروشان هر یک بر این جمع یاران سخت غبطه بخورد و رشک ببرد. در این زمان سلطان شیداییان ، رسالت جدید و راز سر به مهر را گشود و به یاران فرمود: در گوشه ای از این سرزمین و بر خاکی در این درگه دیرین، عاشقی سالیان دراز است که روی یار ندیده و وصلش نچشیده؛ نور طلبش کم فروغ گشته و خورشید وفایش رو به غروب؛ آب جوشان شهامتش رو به سردیست و عطر دل انگیز عشقش رو به اتمام. خانه و کاشانه را از او گرفتیم، در ره محبوب و در طلب معشوق روان گشت . در سبیل عشقش خار جفا کاشتیم ، ره دیگر بپیمود و طریق وفا بیاموخت. از جانب مردمان بی دل ، صفت دیوانگی بر او نهادیم، شوق جسارت، و اشتیاق بی پرواییش افزون گشت. و از سوی نااهلان، زنجیر تهمت و افترا و سرکشی به پایش بستیم، رایحه اطاعت و فنا وبوی خوش محبت و صفا، از وجودش به مشام رسید . چشمه خوشگوار عافیت را از درخت تنومند جسمش قطع نمودیم ، به مدد و قدرت روح ، با رنج فراوان، قصد کوی جانان نمود . حال برای آخرین بار وجودش را به آتش عشق خویش می گدازیم و دل چون آیینه اش را با واپسین غبار امتحان می آزماییم؛ اگر توفیق یافت آنگاه او را تا ابد به تاج پربهای عشق خویش زینت می بخشیم . سپس سلطان ، دستور عزیمت داد. یاران نیز به بانگ بلند او را درود گفتند و با احترام فراوان صحن دربار را ترک گفتند ودر فضای بی انتهای عشق خداوندگارپر گشودند . سینه هاشان از شور مدد و یاری عاشق دلسوخته در سوز بود، و قلوبشان از حرارت دیده آن دلداده، به اندک بارقه لطف حضرت دوست ، در گداز . همه آنها به ترنمی روحبخش همصدا بودند و برای پیروزی عاشق بی نوا در این نبرد سهمگین در سرود؛ که آسمانها در شگفت شدند و جهان هستی دگرگون. و آنگاه آنان پس از سیری چند به وعده گاه عاشق وارد شدند و با دیده تعجب بر وی نگریستند. ظاهری بغایت مندهش و جسمی ضعیف و ناتوان در کنج خرابه ای، تنِ همچو سروش، خمیده بود و در غم تنهایی خویش خزیده. با چشم سر نگاهش به مقابل بود، اما شاید با چشم درون به رخسار دوست در صفحه دل می نگریست. با انگشتان نحیفش چنگ بر خاک می زد و شاید از آن، یار بی نشان می جست. و به زبان دل شکوه سر می دادکه چیست دلیل این فراق، و چیست سبب این جور و نفاق از خدای اهل وفاق؟ و آنقدر گریسته بود که قطره اشکی در ابر چشمش باقی نبود و آنچنان خون دل خورده بود که لذت طعام از مذاقش رخت بربسته. دمادم نام دوست بر لبانش بود و شمع شب افروز سیمای یار روشنی بخش شبهای فراقش. پیروان عشق در غم وحیرت بی پایان، او را نگریستند و بر صبر و وفایش، طلب و ثباتش، مجاهده و تلاشش، و ایمان و اراده اش هزاربلکه صد هزار آفرین گفتند و اشک شوق از دیده بریختند و چون چنین دیدند، هم پیمان شدند تاآن عاشق سرگشته را به درگه محبوب رسانندو جرعه ي شراب وصل بر لبانش بچشانند .دراین حین چنان نفحه ای در وجودش ریختند که به هزار زحمت و محنت به پا خواست و لنگ لنگان پا از خرابه بیرون نهاد. هنوز قدمی بر نداشته بود که وحوش بیابان، زوزه کشان و پارس کنان به دنبال آن سرگشته نهادند و او نیز با حالی زار و دلی از خویش بیزار، با پای لنگ و خسته، وچشمی خونبار می دوید و هردم بر آن چهار پایان نفرین می فرستاد و لعنت می گفت. و در آن نیمه شب، دوان دوان در پی محل امن و نجات بخشی بود . ناگاه، روشنایی ده از دور نمایان شد و صبح امید در دلش آشکار گشت . همچنان می دوید و عزرائیل جانش به دنبالش در تعقیب؛ و در پی جایی ، که از این شر دامن گیر خلاص شود و رهایی یابد . چون دستش به جایی نرسید، کمی دورتر را نشان کرد و با همه توان خود را به آنجا رساند و به زحمت، از دیوار خشت و گل و بلند آن سرپناهِ رو به تخریب، بالا رفت و خود را به داخل آن انداخت. آنگاه در کمال حیرت، در زیر نور مهتاب، زمزمه یار و نغمه جانسوز دلدار، به گوش جان بشنید و بوی  عنبربیز گیسوی یار به مشامش رسید که با خداوندگار خویش در نجواست و ناله سر می دهد که درد فراق را تسکین بخشد و وصل یار را میسر نماید. دیدار دست داد و روح و جان دو عاشق سینه سوز با هم عجین شد. در اینحال یار بی نوا به مسبب این دیدار به جای لعنت، رحمت فرستاد و مهر بی پایان خویش را ارزانی داشت و خویش را سرزنش نمود که زحمت و نقمت را  موهبت بیند، و سختی  و مشقت را ریسمان وصل دوست پندارد و جور و جفای اول را مهرو وفا داند و فضل بی انتها شمرد. یاران  با وفای  عشق از توفیق عاشق و از این فتح بزرگ، طبل شوق زدند و به رقص و طرب پرداختند، که عاشق گمگشته به دامان یار، عزّ باریافت و یأ س و حرمانش به امید و سرور بدل شد و با خاطری شاد و دلی امیدوار برای انجام  رسالتهای خطیر و مهم بعدی در این جهان خاکی، به راه افتادند .

 

                                                                           

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظریه

نظر بدهيد
لطفا نقد و نظریات خود را صرفا در رابطه با موضوع مقاله بنویسید. متن هایی که در آن به افراد تهمت و یا بی حرمتی شده باشد، و همچنین نوشته هایی که حاوی آدرس سایت شما یا سایت های دیگران باشد فورا از سایت حذف خواهند شد.
کاربر:*
ایمیل:
عنوان نظر:
متن نظر:*

کلمه رمز:*Code
قبل از ارسال این کد را وارد کنید

Powered by AkoComment!

 

اعلانات

1-دوستان عزيز مي توانندعكس هايي را كه مناسب اين سايت تشخيص مي دهند، ازطريق ايميل زيربراي ما ارسال نمايند.عكس ها توسط خودشما تهيه شده باشد:

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

2-ازجوانان عزيزدعوت مي كنيم درسايت بلاگ هاي جوانيم ، بلاگ خودراتأسيس كنند ومطالب مفيدمورد علاقه ي خودرابيان كرده ودردسترس ديگران قراردهندواز نظرات ابراز شده بوسيله ي ديگران بهره مندگردند. بلاگ هاي جوانيم،محيطي اختصاصي براي ابراز صميمانه ي افكار ونظريات شما

 3-مقالات وخواندني هاي مناسب رااز طريق «ارسال نوشته هاي شما» براي ما ارسال نماييدتا در قسمت هاي مختلف سايت منتشر ومورداستفاده ي سايردوستان جوان قرارگيرد.ازارسال مطالب قبلي نهايت تشكرراداريم 

4-سایت گفتمان جوانیم دیدن کنید. گفتمان جوانيم امكاني متفاوت وميداني جديد براي فعاليت هاي جوانان است وهدف آن ايجادفضايي دوستانه وصميمانه است كه درآن، جوانان بتوانندمباحثات مفيدي پيرامون مسائل ومباحث مختلف داشته باشند. ازكليه ي جوانان عزيز دعوت مي كنيم درسايت گفتمان جوانيم ثبت نام نمايند

 

کیبورد