|
در روزگارانی کهن در دهکده ای که از شهر فاصله ای زیاد داشت مردمانی زندگی می کردند . آنها به علت دوری دهکده شان از شهر خیلی کم به شهر رفت و آمد می کردند و احتیاجات خودشان را در دهکده شان برآورده می نمودند . زندگی خوب و خوشی را با هم داشتند و در نهایت سادگی ایام را می گذراندند .
روزی یکی از ساکنین این دهکدۀ زیبای ما ، در زمین های اطراف روستا قدم می زد که چشمش به شیئی اي افتاد که تا حال ندیده بود . دو چوب بلند موازی ديدکه از هم فاصلۀ کمی داشتند و این دو چوب موازی را قطعات کوچکی از چوب به هم وصل می کرد. در فکر فرو رفت که این وسیله چیست و به چه کاری می آید ؟ به زحمت آن را از جا بلند کرد و کشان کشان به دهکده رساند و به میدان وسط دهکده منتقل كرد. همه ي ساکنین را جمع کرد تا این وسیلۀ جدید را ببینند و با هم همفکری کنند که به چه کاری می آید . همه متعجب بودندو با کنجکاوی به این اکتشاف جدید نگاه می کردند و در این فکر بودند که کاربرد آن چیست . هر یک از اهالی نظری می داد . یکی می گفت که وسیله ای است برای بازی کودکان. باید آن را روی زمین گذاشت و بچه ها روی پله های آن بپرند و بازی کنند . کشاورزی گفت برای آن است که کیسه های برنج را روی آن بگذاریم و حمل کنیم . فرد دیگری گفت که این حفاظی است که روی پشت بامها نصب کنیم؛ برای آنکه کسی به زمین نیفتد . خلاصه آن که هر کسی استنباطی می نمود كه مورد قبول بقیه نبود . سرانجام جوانی اجازه خواست و گفت به نظر من این وسیله برای آن است که در مواقعی که می خواهیم از روی رودخانه و یا نهر آبی عبور کنیم آن را بر روی عرض رودخانه بیندازیم و به وسیلۀ آن از روی آن عبور کنیم . بنابراین دیگر لازم نیست که در هر جا پل بسازیم و هر کجا که نیاز به عبور از رودخانه باشد می توانیم از آن استفاده کنیم . پیشنهاد خوبی به نظر می رسید . همه استقبال کردند و فکر این جوان را پذیرفتند و به این نتیجه رسیدند که این وسیله برای این کار ساخته شده است . از فردای آن روز هرگاه می خواستند از رودخانه یا نهری عبور کنند از این وسیله استفاده می کردند و از این یافتۀ خود بسیار خوشحال بودند . این اکتشاف جدید در زندگی اهالی دهکده بسیار سودمند بود و روز به روز نیازش را بیشتر احساس می کردند؛ لذا هر خانواده ای شروع به ساختن نمونه ای از روی آن نمود . جالب اینجااست که هر خانواده به نحوی در ساختن آن خلاقیت خود را نشان می داد . یکی فاصلۀ دو چوب را زیادتر کرد . دیگری پله های آن را به صورت مورب ساخت . آن دیگری آن را رنگ زد تا زیباتر شود . خلاصه هر خانواده ای نبوغ خود را به صورتی نمایان می کرد . اين وسيله روز به روز بیشتر در زندگیشان به کار می رفت و حتی هر فردی به فکر آن افتاد که برای خود نمونه ای از روی آن بسازد و آن قدر در زندگی شان کاربرد داشت که حتی برای عبور از جوی های کوچک و نهرهای کم عرض هم از آن استفاده می کردند و بسیار به آن عادت کرده بودند . اوضاع بر همین منوال می گذشت تا این که روزی قرار بود میهمانی بزرگوار از شهر برای یکی از اهالی آن دهکده بیاید . همه در تکاپو افتادند تا میزبانی خوبی از او به عمل آید . دست به دست هم دادند و دهکده را نظافت کردند و بهترین غذاها را پختند و همۀ شرایط را آماده کردند تا از میهمان خود پذیرایی کنند . روز موعود فرا رسید و میهمان بزرگوار به دهکدۀ آنها آمد و مورد استقبال همه قرار گرفت . بسیار خوش آمدش گفتند و پذیرایی اش نمودند . چند روز در دهکده بود ودراين مدت از این که مي ديدهر کسی نردبانی به همراه دارد تعجب کرد و متحیر ماند که چرا این مردم نردبان را اینطور روی زمین می گذارند و استفاده می کنند . شرح مسئله را از آنها جویا شد و آنها نیز حکایت پیدا کردن آن نردبان و همفکری همۀ اهالی جهت استفاده از آن را برای او تعریف نمودند و او متعجب به سخنان آنان گوش داد . سپس شروع کرد به صحبت که این وسیله ای که شما به قول خود کشف کرده اید سالهاست در شهر استفاده می کنند و به آن « نردبان » می گویند و از آن برای بالا رفتن به مکانی بلند استفاده می کنند نه برای استفاده بر روی زمین . وسیله ای است که به نقاط مرتفع تکیه می دهند و از آن بالا می روند . اهالی دهکده به سخنان میهمان خود گوش دادند ولی برایشان قابل تحمل نبود که این همه مدت اشتباه کرده اند و استفادۀ صحیح از نردبان را نمی دانستند . سخنان میهمان را نپذیرفتند و گفتند روش صحیح همین است و آنچه شما می گویید اشتباه است و مردم شهر باید بیایند و روش استفادۀ صحیح را از ما بیاموزند . هر چه میهمان اصرار ورزید اثر نبخشید و نَفَسش در آنها مؤثر نیفتاد . دیگر اصرار بیش از حد نكردو آنها را به حال خود رهایشان کرد و درودشان گفت و به شهر بازگشت . هنوز بعد از گذشت سالیان دراز مردم آن دهکده نردبان را همچنان روی زمین می گذارند و انواع زیورآلات به آن می افزایند و به گمان خود استفادۀ درست از نردبان همان روش آنان است . » حال حکایت ما هم در بسیاری مواقع ، حکایت مردم این دهکده است . چیزی را پیدا می کنیم بدون آنکه از مبدأ و منشأ آن آگاهی داشته باشیم . روشی هم برای استفادۀ آن ابداع می کنیم و بر قول خویش سخت پابرجائیم که آنچه می گوییم درست است . یکی از این مقوله ها مسئلۀ موسیقی و نحوۀ ارائۀ آن در جامعۀ امروز ماست. ما هم مانند مردم آن دهکده کالای موسیقی را یافته ایم و به وسط میدان فکر و اندیشۀ خود آورده ایم و پیشنهادهایی برای استفادۀ آن داده ایم. کاربردهای بسیاری را برای آن متصور شده ایم و بسیار در زندگی ما مورد استفاده قرار می گیرد و همانگونه که مردم آن دهکده به وجود نردبان عادت کرده بودند، ما هم به موسیقی بسیار عادت کرده ایم . ولی باید با خود بیندیشیم که نکند ما هم نردبان را روی زمین گذاشته ایم و راه استفادۀ درست آن را نمی دانیم . به نظر شما علت چه بوده است که مردم آن دهکده این گونه غفلت نمودند و به راه خطا رفتند و بعد هم که راه صحیح را یافتند ، توجهی به آن ننمودند؟ مشکل آنجا بود که این دهکدۀ زیبای ما از شهر دور بود و مردم آن خیلی کم به شهر رفت و آمد می کردند و از بسیاری مسائل و حقایقی که در شهر در جریان بود بی خبر بودند؛ لذا منحرف شدند و به خطا رفتند . حال مَثَل ما هم مَثَل مردم آن دهکده است؛ با این تفاوت که آن حقایقی که در آن داستان ، در شهر وجود داشت حال در هدایات الهی موجود است؛ در آثار عرفا و اندیشمندان نهفته است . اگر می خواهیم که راه صحیح را بیابیم باید به گنجینۀ کتب الهی و هدایات پیامبران الهی رجوع کنیم وگر نه دهکدۀ اندیشۀ ما هم از شهر حقیقت فاصله ای بسیار می گیرد و ما هم به راه خطا می رویم . اگر سعی کنیم که آنچه نیاز داریم را در دهکدۀ فکر خود برآورده کنیم هرگز به شهر حقیقت نمی رویم و راه صحیح را نمی یابیم . جالب اينجاست که اگر کسی که به این حقایق آشناست بیاید و ما را به اشتباهاتمان آگاه کند، باز هم متوجه نیستیم و به او اعتنایی نمي نماییم . آیا این چیزی که ما امروز نام موسیقی بر آن نهاده ایم همان است که به وسیله آن به خدا نزدیکتر مي شویم و یا ما هم مانند مردم آن دهکده ، نردبانی راکه باید رو به آسمان باشد، روی زمین گذاشته ایم و گوشمان هم به حرف کسی بدهکار نیست؟ آیا آنچه گوش می دهیم سبب تسکین قلب ما و آرامش روح و روان ما می گردد ؟ هر روز خواننده ای جدید می آید و نوعی جدید از موسیقی را معرفی می کند و خلاقیت و نبوغی از خود در ساخت انواع آهنگ های مختلف ظاهر می سازد . این خلاقیت و نبوغ بسیار خوب و سودمند است ولی به شرط آنکه جهت آن درست باشد . ما نردبان موسیقی را بر روی زمین گذاشته ایم و روز به روز به ظاهر آن می پردازیم، انواع مختلف آن را می سازیم و رنگ های مختلف به آن می زنیم ولی افسوس که هنوز بر روی زمین است . کجاست شیرمردی که قیام کند و این نردبان را بلندنمايد و بر بامی تکیه دهد؛ آنگاه هر آنچه به آن زیور بیاویزیم سزاوار ستایش است . اما من و تو در بلند کردن آن سهمی داریم و رسالتی بر دوشمان است . اگر سازی می نوازیم توجهمان به آن باشد که آنچه می نوازیم، آنچه ارائه می کنیم، رو به آسمان باشد و سبب ترقی روح گردد و اگر هم به موسیقی گوش می دهیم، بکوشیم که آنچه را می شنویم آلوده به گِل ولای زمین نباشد؛ بلکه سویش به سمت آسمان باشد؛ روح را تعالی دهد؛ روان را تسکین بخشد و جان را آرامش عطا کند . این است رسالت ما . امید است که به رسالت خویش آگاه و به انجام آن موفق گردیم . Powered by AkoComment! |