نوجواني وعشق وروابط زودرس
چاپ ايميل دانلود
نگارش: ستوده
۳۰ آذر ۱۳۸۵
<< قبل 1 2 بعد >>

دو تا شاگرد خصوصي پسر دارم كه با هم فاميلن و تازه پا از نوجووني به جووني گذاشتن. دو سه جلسه بود كه ديدم حواسشون به درس نيست و نمره هاشون بد مي شه. به مامان و باباشون جريان رو گفتم. مشورت كرديم، قول دادن درس بخونن. اما وضع فرق نكرد. يك روز كه كلاس داشتيم، ديدم هردوتاشون به جاي توجه به درس، با هم حرفاي د يگه مي زنن و به هم ايما و اشاره مي كردن. وسط صحبتاشون فهميدم صحبت از دختراس. گفتم جريان چيه بچه ها؟! كم كم درد دلشون باز شدو گفتن يكيشون دو سه هفته است و ديگري دو سالست كه هر يك با دختري دوست شدن و پدر و مادرشون هم جريان رو نمي دونن. يك كمي از ته دل براشون صحبت كردم و حقايق و تبعات چنين روابطي رو گفتم. جلسه بعد كه رفتم خونشون، گفتم خوب شروع كنيم تمرينا رو حل كنيم. گفتن آقاي فلاني امروز درس و كتاب را كنار بذاريد! گفتم چرا؟گفتن اين جلسه درس نمي خواهيم، براي ما صحبت كنيد.گفتم درباره چي؟ گفتن همون جريان جلسه قبل!هم متعجب بودم و هم خوشحال. باورم نمي شد نوجوونا و جووناي امروز گوش به اين حرفاوراهنمائي ها بدن، ولي ظاهرأاونا متوجه شده بودن كه از ته دل براشون حرف زده بودم و خلاصه بي ريايي و خلوص و محبت واقعي مثل هميشه كار خودشو كرده بود. آخه مي دونيد نوجوونا و جوونا چون دلاشون پاكه و هنوز آلوده به خيلي چيزا نشدن؛ وقتي نشونه اي از خلوص و صداقت و محبت حقيقي ببينن، گيرندة قلباشون فورأ پيام هاي از ته دل براومده رو مي گيره و رد خور نداره!

خلاصه تمام وقتِ كلاس خصوصي اون جلسه به حرف درباره دوست دختراي اونا گذشت. اوني كه دوستيش دو ساله شده بود مي گفت سرد شده و نمي دونست چطور ماجرا رو قطع كنه. بدبختيش اين بود كه يكي از دوستاش هم از ماجراي اون خبر داشت و اون مي خواست به دوستش بگه كه كلاً اين جور دوست بازي هااشتباهه؛ ولي چون خودش دو سال بودازاين روابط داشت، نمي دونست چه دليلي برا دوستش بياره كه قانعش كنه دوست دختر نگيره! اون يكي هم كه دوستيِ دو سه هفته اي داشت، چون از ماجراي اون يكي خبر داشت، مي ترسيد به عاقبت اون دچار بشه و با صحبت هاي من تصميم داشت دوستيشو قطع كنه ولي نمي دونست چطوري و از دعواي پدر و مادرش هم مي ترسيد!

پدر و مادر اولي تقريبأ ماجرا رو مي دونستن و دفعه قبل كلاس با پدرش صحبت كرده بودم. اوبا كمال تعجب مي گفت اين مسائل در خارج حل شده، ولي توي ايران حل نشده. تعريف كرد رفته بود قبرس، كنار ساحل، ديده جوونا تا صبح در كنار دريا در كافه ها با هم مي نشستن و مشروب مي خوردن و حرف مي زدن و صبح مي رفتن پي كارشون! اما پدر و مادر دومي اصلأ نمي دونستن. هر دوتاپسرك مي ترسيدن؛ چون مي گفتن برخورد پدر و مادرا در مورد روابط دخترا و پسرا متعصبانس و مثلأ خدا نكنه در رفت و آمداي فاميلي به يكي از دختراي فاميل سلام كني يا حرف بزني! طرفين فوراً فكر مي كنن خبرائيه! البته من تعجب كردم كه اگه اينطوره پس چرا پدر يكيشون اون طوري مي گفت ! خلاصه لَبّ مطلب اينكه هر دو مضطرب بودن و مي گفتن سرد شدن و نمي دونستن چه كار كنن. تازه وقتي من راه هاي ممكن رو توضيح مي دادم، دلشون برا دوست دختراشون هم مي سوخت كه اون طفلي ها دلشون مي شكنه! مي گفتن خوب ما رابطه رو به هم     مي زنيم؛ ولي ظلم به اونا مي شه! در دلم اينهمه ساده دليِ نوجووني رو و اينهمه عدالت فطري اونا رو تحسين مي كردم و باور كنيد از اين نظر در دلم قربونشون مي رفتم، ولي ديوانه شده بودم از دست پدر مادرا كه اين همه احساسات پاك فطري رو بي سرپرست و هدايت رها مي كنن! و اي كاش به امان خدا رها مي كردن، ولي متأسفانه به امان نفس و هوي رها مي كنن و به اين ترتيب ضربات عاطفي و روحي شديدي به بچه ها و خودشون وارد مي كنن!!

با اين حال از جمله به پسرا گفتم: اولأ از اين به بعد اين جور اسرار و مسائل خصوصي رو با همه كسي در ميون نگذارن. به خصوص با دوستاي همسن و سالشون! چون درسته همديگه رو بهتر مي فهمن و با هم راحت ترن ولي همسن و سالا، معلوم نيست راز دار باشن و بعدها ممكنه پشت سر هم صفحه بگذارن. ثانيأ تشكر كردم كه منو امين دونستن. بعد تأكيد كردم كه اين مسائل رو فقط و فقط با پدر و مادرشون در ميون بذارن. چون اونا هم پيش خدا مسئولن و هم نزد خانواده خودشون و هم پيش جامعه. اوانا بايد ياد بگيرن با مسائل صحيح و غير متعصبانه و با حكمت و مشورت و محبت و صبر و تحقيق و انصاف برخورد كنن و ساير نوجوونا رو هم مثل بچه هاي خودشون بدونن و آنچه برا خودشون نمي پسندن برا ديگرون هم نپسندن! بهشون گفتم: از برخورد خشن و عصباني اونا نگران نباشيد؛ گفتم: فوري مي ريد پيش پدر و مادراتون، اول مي گيد اشتباهي كرده ايد كه مي خواهيد زودتر جلوي اونو بگيريد؛ اونا رو بغل كنيد و ببوسيد و بگيد مامان، بابا، ما جز شما برااين جور موقعيت ها،كس ديگري رو نداريم؛ و خواهش كنيد شما رو ببخشن و خلاصه از صميم قلب محبتشون را بيدار كنيد و بعد ماجرا رو بگيد؛ مطمئنأ خدا كمكتون مي كنه! بعد با هم مشورت كنيد و بهترين راه قطع روابط رو بررسي كنيد و خودتونو جاي دوست دخترها و پدر و مادراي اوناهم بگذاريد و منصف باشيدو...

به ايشان گفتم عشق و دوستي و ازدواج مقدسه، ولي آدم كه نمي تونه با خيلي ها ازدواج كنه! نمي شه كه با چند نفر دوست بشه اون هم در نوجووني و يا اوايل جووني، و اسير تمام عيار احساسات اين سنين بشه. آدم عاقبت فقط با يك نفر مي تونه زندگي كنه. آيا توي اون سنين مي تونه بفهمه كه با كدوم يكي؟!! اگه مي شد بفهمي، خوب، آدم از راه صحيح و مشورت و رضايت طرفين و پدر و مادر ازدواج مي كرد؛ ولي وقتي نمي شه فهميد پس چرا چند نفر رو اسير كنيم و از نظر عاطفي و رواني بيچاره كنيم... ديديد كه خودتون صحبت از سرد شدن روابط كرديد... ازدواج وقت خودشو داره...!!

دوميه رفته بود به مادرش گفته بود و ماجرا تا حدي حل شده بود... مورد دو تا شاگرد من زياد شديد نبود، اما موارد وحشتناكي وجود داره كه دلها رو خون مي كنه! راستي اگه نوجووني بره و بخواد برا پدرش در اين مورد ها در دل كنه و خود پدره هم غير از خانمش با خانم هاي ديگه باشه چي؟! نوجوونه، دردش رو به كي بگه؟! يا اگه پدر و مادري طلاق گرفته باشن به كي بگه؟! كي به داد اين دلاي سرگشته و بيچاره كه دنبال يه ذره محبت، اين ور و اون ور حيرونن، برسه؟ آيا كي به جز ما پدر و مادرا و معلما و... بايد بستر سالمي برا روابط سالم فرهنگي و معنوي و مادي بچه هامون درست كنيم تا هم جسمأ رشد كنن و هم از نظر علمي و فني و هنري و اخلاقي و معنوي و... درد امروزة ما، درد ارتباطه! درد چطور با هم بودن و روابط صحيح داشتنه. آيا حق بچه هاي ما نيست كه درست عاشق بشن ، اونم عاشق يكي و بدون نابودي عواطف و احساسات و اخلاق و شخصيت و معنويت فطريشون، بتونن ازدواج كنن؟!...آيا هنوز هم نمي ترسيم!!  

نظریه
نوشته شده توسط کاربر شكيبا در 1385-10-07 22:20:16
وقتي دخترها و پسرها نتونن با هم به طور صحيح و طبيعي ارتباط داشته باشن، يعني دوستي معمولي بين آنها وجود داشته باشه، هر وقت از كسي خوششون اومد فكر مي‌كنن بايد اسم اونو عشق بذارن. من فكر مي‌كنم بايد كاري كنيم جوونا با هم ارتباطات سالم داشته باشن، نه اينكه اين طور دخترها و پسرها رو از هم جدا كنيم.
نوشته شده توسط کاربر ستوده در 1385-10-10 06:18:34
شكيباي عزيز، درست است ولي در تعريف روابط سالم بايد دقت كرد. در اين باره مي شود از خود جوانان و خانواده ها كمك و مشورت گرفت.
نوشته شده توسط کاربر Faramarz در 1385-10-28 15:34:31
به نظر من مونده تعریفمون از دوست دختر یا دوست پسر چی باشه اگه منظورمون این باشه که بخواهیم با او یه زندگی زن و شوهری مجازی ایجاد کنیم این رابطه کلا غلطه اما اگه تعریفمون یک دوست باشه که بیشتر از دوستای دیگه باهاش صمیمی باشیم به نظر من هیچ مشکلی نداره
حد روابط
نوشته شده توسط کاربر نکیسا در 1385-11-12 17:22:57
صمیمی شدن یک پسر و دختر در سنین نوجوانی و بعد هم رابطه خصوصی برقرار کردن خطر ناکه . همه عاطفه دارند و کشش بین زن و مرد هم قوی هست و در این رابطه خصوصی بالاخره یک نفر صدمه جدی می خوره
نوشته شده توسط کاربر آوا در 1385-11-23 12:51:52
اگه فرهنگ شکل نگرفته و پاک نوجوونها رو طوری شکل بدیم که به قول شکیبا هر کسی رو دوست داشتن احساس تعهد ازدواج(!)نسبت بهش نکنن وبدونن واژه دوست داشتن خیلی بزرگه وازدواج فقط ۱مرحله خاص از اونه دوستیهای خیلی قشنگی رو در آینده خواهیم داشت...
هرچيزي عشق نيست
نوشته شده توسط کاربر \n This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it '>نيايش در 1385-12-05 17:23:57
شكيباي عزيزم به نظرت فوق العاده احترام ميگذارم. به نظر اين حقير ما حق اينكه اسم اين روابط خام بچگانه را عشق بگذاريم نداريم. چون ما به احساساتمون درباره خداوند هم عشق ميگوييم. بنابراين عشق آنست كه متعالي باشد و اگر ريسمان ارتباط الهيمان با معبود پاره گشته، آنرا گره زند و تا جاودانه ها در تارو پودمان رنگ بدهد.
راه مواجه شدن با احساسات و عواطف
نوشته شده توسط کاربر آوا در 1385-12-16 03:50:14
همة آدمها احساسات و عواطف مختلفي رو تو زندگيشون تجربه مي‌كنن. دورة نوجووني وقتيه كه آدم براي اوّلين بار احساسات تازه‌اي رو با شدّت زياد تجربه مي‌كنه و هنوز خودش هم درست احساساتش رو نمي‌شناسه. اگه ما فرصت داشته باشيم را جع به احساساتمون فكر كنيم و يل احساسات مختلف خودمون رو براي يك نفر تعريف كنيم و كلمات كافي و مناسب براي تعريف احساسمون داشته باشيم و كسي هم كه به حرف ما گوش مي‌ده، با ما همدل باشه و نخواد نصيحتمون كنه يا ما رو به خاطر احساساتمون سرزنش كنه، اون وقت احساس خودمون رو درست مي‌شناسيم و مي‌فهميم كه چطور كنترلش كنيم، مي‌فهميم كه چقد عميقه، ارزش اين رو داره كه رو زندگيمون تأثير بگذاره يا يه چيز زود گذره كه نبايد بهش اهميت داد. بايد به نوجوونا فرصت بديم احساسات خودشون رو به زبون بيارن، اما تحت تأثير احساساتشون عمل نكنن.
نوشته شده توسط کاربر This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it در 1386-02-31 05:05:39
منم با خانم شکیبا موافقم
موافقم
نوشته شده توسط کاربر \n This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it '>ستوده در 1386-03-28 10:38:58
مطالبی که همه دوستان نوشته اند وجوه مختلفه حقایقی است درباره نوجوانان به همین جهت است که خود نوجوانان و والدینشان و انان که مسءولیت اجتماعی و فرهنگی واخلاقی ومعنوی جامعه را دارند باید صمیمانه و منصفانه و عاقلانه و متقیانه دربارهء موقعیت حال و ایندهء ایشان تفکر و تصمیم گیری کنند و الا احسسات و حالات متضاد نوجواني كار دستشان خواهد داد. به طوري كه بعضي موارد آن ممكن است جبران ناپذير باشد. محبت واقعي همهء دست اندر كاران و خود نوجوانان به هم راهگشاست.
نوشته شده توسط کاربر toofa در 1386-04-30 14:11:44
باید حتما محدوده دوستی برای هر کس با فرهنگ محیط خودش مشخص باشد و در روابط نیز این موضوع مطرح شود تا حداقل مشکلات احساسی بوجود آید اما بسیار مهم است که این مورد ۲طرفه باشد چون دویتی رابطه ۱طرفه نیت
عشق تا كجا رابطه تا كجا
نوشته شده توسط کاربر This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it در 1386-05-04 10:21:06
من فكر ميكنم عشق چندين درجه داره. از عشق ما به پروردگار كه به قول دوستمون متعالي ترين عشقه شروع ميشه تا ميرسه به موارد خيلي جزيي مثل اينكه من ميگم عشق من فلان ماشين يا بهمان غذاست. حالا شايد كسي بياد و با تعريفي كه از عشق ميكنه اين طيف رو محدود كنه ولي واقعيت اينه كه براي واژه عشق يك تعريف مشخص وجود نداره و هر كس نظر خودش رو داره و البته به نظر من علاقه زياد يعني عشق. داشتن چند نوع علاقه با هم شدني و بي ايراد است به شرطي كه هر يك در رتبه خود بماند و جاي سطح بالاتر را نگيرد.مثلا عشق به كار به سطحي نرسد كه عشق به همسر و فرزندان را كمرنگ كند و عشق به خانواده نبايد شور عشق به خداوند را بكاهد.قلب آدمي آنقدر وسعت دارد كه ميتواند همه عشقها را هر روز در طبقه خود وسعت دهد.البته در مورد عشقهاي دو نفره زميني دو نوع حقيقي و مجازي وجود دارد كه شايان توجه بسيار است. نوع اول دوست داشتن ناب است كه بايد از عقل هم براي بدست آوردن آن كمك گرفت و نوع دوم دروغين است كه به ظاهر دوست داشتن است و در پس آن انواع اميال حيواني. حتي در صورت بودن عشق حقيقي اگر به روابط خيلي نزديك بينجامد ممكن است باعث لغزش طرفين شود .بنابراين بهتر است به رابطه خاص نينجامد تا اتفاقا بنا به تجربه نگارنده به پالايش روح بينجامد . يا لااقل روابط در سطح پايين با اطلاع خانوادهها باشد.بنا براين به نظر من عشق در طبقه خود هر چه گسترده تر و روابطي كه هنجار نيست هر چه محدودتر. هنجار چيست ؟ دين - حكمت و تا حدودي هم عرف و البته سليقه و برداشت افراد از آنها.



 

اعلانات

1-دوستان عزيز مي توانندعكس هايي را كه مناسب اين سايت تشخيص مي دهند، ازطريق ايميل زيربراي ما ارسال نمايند.عكس ها توسط خودشما تهيه شده باشد:

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

2-ازجوانان عزيزدعوت مي كنيم درسايت بلاگ هاي جوانيم ، بلاگ خودراتأسيس كنند ومطالب مفيدمورد علاقه ي خودرابيان كرده ودردسترس ديگران قراردهندواز نظرات ابراز شده بوسيله ي ديگران بهره مندگردند. بلاگ هاي جوانيم،محيطي اختصاصي براي ابراز صميمانه ي افكار ونظريات شما

 3-مقالات وخواندني هاي مناسب رااز طريق «ارسال نوشته هاي شما» براي ما ارسال نماييدتا در قسمت هاي مختلف سايت منتشر ومورداستفاده ي سايردوستان جوان قرارگيرد.ازارسال مطالب قبلي نهايت تشكرراداريم 

4-سایت گفتمان جوانیم دیدن کنید. گفتمان جوانيم امكاني متفاوت وميداني جديد براي فعاليت هاي جوانان است وهدف آن ايجادفضايي دوستانه وصميمانه است كه درآن، جوانان بتوانندمباحثات مفيدي پيرامون مسائل ومباحث مختلف داشته باشند. ازكليه ي جوانان عزيز دعوت مي كنيم درسايت گفتمان جوانيم ثبت نام نمايند

 

کیبورد