|
ادبیات زبان یک ملت و تمدن است . سرمایه های ارزشمند فرهنگی یک ملت در ادبیات آن نهفته است . زبان ادبیات ، زبان خاصی است؛ زبانی است که در تمام دنیا یک طورمعنی می شود . در تمام زبان ها ، ادبیات می خواهد رابط بین ملتها باشد؛ می خواهد ارزشهای فرهنگی و ملی را جدای از مرزهای سیاسی منتقل کند . خواندن کتاب و ادبیات مکتوب شیرینی و حلاوت خاص خود را دارد و طعم این شیرینی آن چنان لذت بخش است که برای خواننده فرقی نمی کند نویسنده متعلق به کدام کشور و کدام مرز سیاسی است؛ بلکه آنچه که او در جستجوی آن است، دریافت فکرو اندیشه ، درک و احساس زیبایی و هنر و اخذ عاطفه و ذوق نویسنده است .
ادبیات را باید به گونه ای خوانده شود که خواننده فرصت یابد معانی واژه ها را دریافت نمايدو لذت بخشی آن رااحساس کند و قادر باشد حس زیبایی را در میان تک تک جمله ها دریافت نمايد. براي مطالعه روشی مناسب است ، که بتواند احساس و عاطفه و ذوق و هنر نویسنده را در کلام خواننده جاري سازد؛ همچنان که در شعر هیچگاه نمی توان بدون استفاده از کلام ، آهنگ و وزن شعر را منتقل نمود . شعر باید بلند و شمرده و با احساس ادا شود تا خودخواننده بتواند معانی راکه در میان آهنگ و لحن كلمات وابيات پنهان شده است، با تمام وجود کشف و احساس كندو مخاطب نيز به تفکر و تأمل واداشته شود . به زبانی دیگر ، روشی مناسب است که نقطه نظر گاه خواننده را از معانی ظاهری کلمات دور کند واو را به وسیله تأمل وتفکرو اندیشه ای پویا ، به درون دریای عمیق معانی شناورسازد؛ به گونه ای که فضائل و صفات انسانی و کردارهای نیک قهرمانان را به نوعی سرمشق و الگو قرار دهد و آنان را در زندگی واقعی انعکاس دهد؛ طوری که در قصة زندگی، خواننده قهرمان آن باشد . در روشهای تند خوانی، آموزش داده می شود که بعضی از کلمات فرعی و جزئی را باید نادیده گرفت وچشم باید روي خط های متن بلغزد. اما آیا این کار را می توان در مورد خواندن یک رمان و یا حتی یک نثر کوتاه ادبی هم اعمال کرد ؟ مسلما خیر . چراکه در یک نثر ادبی تمام لغات و کلمات و شاخ و برگهای جملات، همگی در راستای هنرِ انتقالِ احساس و عاطفه از نویسنده به خواننده عمل می کنند و حذف و نادیده گرفتن آنها موجب می شود این انتقال حسی دچار نوعی نقصان شود . براای خواندن یک رمان شاید کلمات آغازین، خوانننده را جلب نکند؛ اما نباید برای ادامه کار مايوس شد؛ نباید کار را رها کرد؛ بلکه بايدتوجه داشت كه آنچه شاید در ابتدا جالب نباشد، ممکن است در اواسط مطالعه جاذب ازكاردرآيد. نكتة مهم در انجام دادن عمل خواندن، حوصله و پشتکار است؛ تا فرصتی فراهم آید که خواننده خود را با قهرمانان و حوادث داستان درگیر کند و اشتیاق به ادامه کار حاصل گردد . در یک متن ادبی که واژه ها با ترکیبی خاص قرار گرفته اند، شاید دست یافتن به معانی که در پس واژه ها نهفته شده است، در نگاه اول بسیار سخت و ثقیل و مشکل به نظر آید؛ اما با دقت و تأمل و تفکر در معانی باطنی آنها، می توان به آن معانی که مبنای اصلي آغاز کار نویسنده بوده است، دست یافت. مسلماً نویسنده در اين تلاش ب بوده که در ورای لغات وعبارات هرچه بيشتر احساس زیبایی و هنر و عاطفه را یک جا منتقل کند. برای همین هم است که نباید به طورسرسری و بدون توجه به ترکیب کلمات در ساختار جملات، به سادگی از کنار آنها گذشت . هر خواننده ادبیات باید خود يك منقدباشد وبا دیدی نقادانه به جملات نظر کند؛ چراکه معتقدم در خواندن یک متن نباید فقط حالت تسلیم و پذیرندگی موجودباشد؛ بلکه باید نگاه و تفکر خواننده نيزبه گونه ای فعال شودوشکل بپذيرد؛ درست مثل اینکه قرار بوده است خواننده ازتمامی آنچه مرورومطالعه كرده، یک تحلیل و نقد اساسی به عمل آورد . نقد ادبی ، تعیین هدفهای اين عمل وتفحص روشهایی است که طي آن، اين كاربايدصورت بپذيرد . بنابراین نقد ادبی عبارت است از بررسی شخصيت نویسندگان گذشته و معاصر وبررسي آثارآنان به منظور رفع ابهام و توضیح وارزیابی آن ها . می توان كارمنتقدان را با بررسی مفهوم آثار آن ها ، صحت ویادقت قضاوت هایشان و یا مهارت هائی که در تجزیه و تحلیل بحث ها و مشاجره های قلمی به كاربرده اند؛ ارزيابي كرد. به طوركلي درفرايندنقد ادبي بايدبه مواردزيرتوجه نمود: 1- نقد ادبی خود به خود حاوی تناقضات فراوانی است که بزرگترین منتقدان نیز گاهی با آن درگیر بوده اند . به طوری که بعضاً در پشت ظاهر یک امپرسیونیست کاملا معتقد، چهرة یک جزم اندیش مخفی است؛ یا بهترین اثر منقدی علاقه مند به سبک خود، زاییدة بی توجهی وی به همان سبک است. با این همه آثارنقادان قبل از هر چیز به منزله نمونه هایی تلقی می شوند که نشانگر مسائل کلی مطرح شده به وسیله روش در نقد ادبی است . 2- یکی از مهمترین مسائل مربوط به روش این است که بدانیم آیا برای توضیح و قضاوت درباره یک اثر ادبی منتقد می تواند و باید اساس و معیارهایی عینی را در یک حکم جزمی یا یک علم جستجو کند ؟ یا بر عکس باید تصمیم بگیرد که در چارچوب ذهنیت خود محبوس بماند و بپذیرد که نقد به هیچ قطعیت واقع دست نخواهد یافت . 3- نقد دیگری هم هست که ما آن را به منزله نقد در نظر نمی آوریم؛ همان که به تعبیر تیبوده می توان نقد حرکت خوانده شود . این نقد بیشتر ، نقد تبلیغ ادبی است و از سوی نویسندگان جوانی انجام می شود که علاقه مندند با ایجادمشاجره های قلمی علیه تمام کسانی که در گذشته و حال جزء دسته آنها نبوده اند، یا با عرضه کردن آثار خود یا دوستانشان، افکار نوین خود را رواج مي دهند. این نقدازطریق بیانیه ها، مقدمه ها و مقالاتی که در مجلات جوانان به چاپ می رسد، بیان می شود . بدین ترتیب است كه نقد رمانتیک ، نقد سمبولیك، نقد ناتورالیست و .... به وجود آمده است . 4- درقرن گذشته، نقد به منزله یک سبك ادبی مطرح شده است . به گفته تیبوده : " پیش از قرن نوزدهم منتقد هست، اما نقد وجود ندارد . با این همه تهیه یک طرح سریع تاریخی که نشانگر پیدایش تدریجی انواع نقدها و شکل گرفتن نقد قرن نوزدهم باشد، ضروری است." (1) نقد تجزیه و تحلیل آثار ادبی و ارزیابی آنها از نظر فنی ( دورة عباسیان )است؛ جرياني كه درگذشته بيشتر به معنی نکوهش و بد گویی کردن و نزد صرافان، به معني جدا ساختن در هم و دیناراصلی از تقلبي، به کار رفته است . (2) اصول و قواعد اين نقد، ابتدا توسط یونانیان پی ریزی شد ودر میان شعرا پدید آمد؛ سپس فن خطابه ظاهرشد و بعدنوبت به فلاسفه یونانی رسید كه هرچه را در اطرافشان وجو داشت مورد بحث و بررسی قرارمي دادند. در عصر عباسیان كه رشد نقد را در نتیجه ذوق و قریحه بزرگان ادبا مشاهده كي کردند؛ به فصاحت و بلاغت عبارات در نقد توجه بیشتری معطوف گشت و مهارت در سخن، يعني اینکه نه مبتذل باشد نه غریب؛ درست و فصیح باشدو لطیف و در عین حال متین و مستحکم، موردتوجه قرارگرفت . (3) هدف منتقد آن است که مطلبی راکه توجهش را به خود جلب کرده، هر چه حساس تر و کامل تر درک کند؛ درک و فهمي كه متضمن نوعی ازریابی است . منقد هر چه در تجزیه وتحليل چیز هاي جدید پخته تر می شود، از خود به صراحت یا به تلویح می پرسد این از کجا آمده؟ اهمیتش تا چه حد است ؟ و... . کار منتقد ادبی این است که در واکنش خود به کمال خاصی دست یابد . او باید توجه داشته باشد که از بحث انتزاعی نامتناسب درباره اثری که پیش روی دارد، اجتناب کند و نیز از هر گونه تصمیم نا پخته و یا بی ارتباط درباره آن، بپرهیزد . نخستین توجه او معطوف به اين است که در حیطه ملک اثر مورد نظر وارد شود ؛ به طوري كه هرگز تمامیت تملک را از دست ندهد؛ بلکه به آن بیفزاید . (4) درجامعه ما هیچ گاه به نقد بها نداده اند و نقد در ایران همواره با تخریب و عیب جویی همراه بوده؛ درحالی که نقد واقعی ، تمیز سره از ناسره است . این منتقد است که مثل اکسیژن برای انسان لازم بوده؛ اما متاسفانه همیشه نایاب و اندک بوده است. اگر نقد درست و صحیح صورت بگیرد به طور حتم به رشد و اصلاح و بالندگی می انجامد . منابع و ماخذ : (1)- نقد ادبی، ژ. س . کاربونی / ژان س . فیلو، ترجمه : نوشین پزشک، چاپ اول – 1368. (2)- نقد ادبی، تألیف دکتر شوقی ضعیف، ترجمه : لمیعه ضمیری، انتشارات امیر کبیر، تهران 1362 . (3)- شیوه های نقد ادبی، دیوید دیچر، ترجمه غلامحسین یوسفی و محمد تقی صدقیانی، انتشارات محمد علی علمی، تهران 1367 . Powered by AkoComment! |