مردم ايران و به خصوص جوانان ايراني هم از اين قائده مستثني نبوده و نيستند؛ زيرا لازمه هر عملي، دستورالعملي مي باشد كه ما به آن تفكر مي گوييم ؛ حال اين دستورالعمل مي تواند سالها قبل از عمل در ذهن موجود باشد يا در كسري از ثانيه، قبل ازوقوع آن .
بنا بر مطالب فوق، اگر نگوييم حادترين، يكي از حادترين مشكلات نسل جوان ايران ، تفكر و طرز تلقي آنان از مسائل پيرامون خود مي باشد( اعم از مسائل شخصي يا اجتماعي). در اين مقاله سعي شده گوشه هايي از معضلات اين نحوه تفكر مورد بررسي قرار گيرد.
معضلات تفكر:
1- عدم استفاده: فرايند فكر كردن خود به تنهايي مستلزم صرف انرژي قابل توجهي است؛ به طوري كه حتي بازيهايي مانند شطرنج كه انرژي جسماني چنداني مصرف نمي كنند، نوعي ورزش محسوب مي شوند و شايد بتوان گفت كه فكر كردن صحيح، يكي از سخت ترين كارهاي بشر در طول قرون و اعصار بوده و هست ؛ به همين دليل اكثريت مردم در موارد لازم به دليل سخت بودن اين عمل از اين موهبت خداداده استفاده نمي كنند؛ كه اين مسئله خود باعث پيدايش انواع و اقسام معضلات مي شود. برخي از اين معضلات عبارتند از:
الف- تقدير گرايي افراطي: فرد به علت عدم استفاده از فرايند تفكر، بسياري از مسائلي را كه مي شود با اتكاء به اين قوه حل نمود؛ به تقدير واگذار مي كند . به زباني خودماني پيرو مكتب « هر چه پيش آيد خوش آيد» مي شود و متأسفانه زمينه اين معضل در جوامع شرقي و بخصوص جوامع دين گراي شرقي، مانند هند و ايران بسيار مساعد مي باشد كه يكي از علل آن را مي توان برداشت نادرست از مسئله تقدير و جبر كه در اديان الهي ذكر شده ، دانست.
ب- تقليد: ما ايراني ها با لغت مرجع تقليد آشنايي كامل داريم؛ اين لغت در عمل يعني: سپردن زمام فكري( و در نتيجه عملي) زندگي به دست مرجعي ديگر ، به صورت صد در صد كوركورانه.
در نوع سنتي تقليد، فرد يا گروه انساني مورد تقليد قرار مي گرفت كه هنوز اين نوع تقليد به قوت خود باقي است؛ با اين تفاوت كه اگر در گذشته عمومأ فرد يا گروهي ديني مورد تقليد بوده؛ امروزه علاوه بر آن، شخصيتها و مراجع علمي ، هنري، فلسفي ، سياسي، ورزشي و... نيز به اين جمع اضافه شده است.
در نوع مدرن تقليد ، مراجعي مانند: راديو، تلويزيون، مجلات، سايت هاي اينترنتي، خبرگزاري ها، ماهواره ها و... به مراجع قبلي اضافه شده است. نكته قابل توجه آنكه مسئله تقليد نه تنها براي مقلد مضر مي باشد بلكه براي مراجع تقليد نيز مضر واقع مي شود؛زيرا هنگامي كه تفكري مورد نقد صحيح اين مراجع واقع نشود، خود مرجع نيز از طي مدارج كمال باز مي ماند.
در پايان اين مبحث لازم به تذكر است كه قسمت قابل توجهي از معضلات مسئله مد وابسته به مقوله تقليد مي باشد. بايد متذكر شد كه منظور از مد فقط مد در پوشش و لباس نيست بلكه منظور يك سري جريانات پي در پي ، سريع، بدون پردازش و عمومأ تحميلي، در كليه سطوح زندگي اعم از فكري، عملي، كلامي، اقتصادي، هنري و... مي باشد.
2- سطحي نگري: يكي از بزرگترين معضلات دنياي كنوني سطحي نگريست. در سطحي نگري فكر به حد كافي به كار گرفته نمي شود و در لايه هاي بيروني مفاهيم، از حركت باز مي ماند. اين موضوع مورد سوء استفاده بسياري از مراجع قرار گرفته است . بدين صورت كه يا سوژه هاي تو خالي و پوچ را با ظاهري آراسته به افكار عمومي ارائه مي دهند و از آن انواع و اقسام استفاده هاي سياسي و مخصوصأ اقتصادي را مي برندو يا سوژه ها و مسائل منفي و بعضأ خطرناك را با ظاهري منطقي و زيبا به خورد افكار سطحي عمومي مي دهند.
گستردگي معضل سطحي نگري بسيار زياد مي باشد. شايد بتوان آن را بزرگترين و وسيع ترين معضل فكري جهان معاصر دانست؛ زيرا در آن به فرد اين توهم القا مي شود كه داراي فكر مي باشد و از آن استفاده مي كند؛ غافل از آنكه در بعضي از موارد فكر نكردن بسيار بهتر از اشتباه فكر كردن است.
3- تعصب: در تعريف مي توان تعصب در فكر را وابستگي غيراصولي و غير منطقي به يك چهار چوب خاص نظري دانست.
اين مشكل به خودي خود به معني عدم تفكر يا سطحي نگري نيست؛ گر چه امكان دارد شخص متعصب يك فرد سطحي نگر هم باشد؛ ولي در بعضي موارد افراد متعصب اشخاص متفكري هستند ولي به علت وابستگي نادرست نسبت به چهار چوب و الگويي خاص، از فكر كردن به جوانب مختلف يك موضوع باز مي مانند. معضل تعصب زاينده مشكلات بسياري مي باشد:
الف) تك بعدي شدن فرد: همانطور كه ذكر شد به علت وابستگي به چهارچوبي خاص عمومأ افراد متعصب ابعاد گوناگون سوژه را نمي بينند و از طي مدارج كمال در آن موضوع باز مي مانند . حتي بعد از مدتي از كاربردانديشه در حوزه هاي مورد علاقه نيز بازخواهندماند؛ زيرا همانطور كه مي دانيد عمومأ ابعاد مختلف يك موضوع با هم پيوستگي خاصي دارند و بررسي حتي يك جنبه از موضوعي، مستلزم اطلاع داشتن و بررسي كردن ابعاد ديگر آن موضوع مي باشد.
ب) تخريب: شخص متعصب فردي نسيت كه فقط به الگويي خاص دلبستگي داشته باشد؛ بلكه متأسفانه اين وابستگي به گونه اي است كه در صدد حمله و تخريب ايدئولوژي ها و نحله هاي فكري ديگر كه با طرز تفكر او سازگاري ندارند بر مي آيد.
ج) تصميم گيري نادرست: همانطور كه مشخص مي باشد فرد متعصب به دليل حب و بغض نادرستي كه نسبت به مسائل دارد؛ در قضاوتها و تصميم گيري هاي خود مرتكب اشتباهات فراوان مي گردد.
4- عادت: يا بهتر است بگوييم عدم بازنگري در تفكر. مقوله عادت يكي از فطريات انساني مي باشد. مانند بسياري از مسائل فطري، عادت نيز به خودي خود ، بد يا خوب نيست؛ بلكه طرز استفاده از آن خوبي يا بدي آن را مشخص مي كند . عادت كردن به نوع خاصي از تفكر و عدم بازنگري چهار چوبهاي فكري ، يكي ديگر از معضلات تفكر مي باشد.
5- عقل ستيزي: اين مبحث اگر چه يك مشكل جهاني است ولي در جوامع شرقي نمود بيشتري دارد و متأسفانه در جامعه ايراني رواج بيشتري دارد.
شايد بتوان يكي از عمده ترين دستاوردهاي بشريت تا كنون را، مرزبندي دانست. مرزبندي و خلق محدوديت هاي جديد يكي از مشكلات اساسي بشر در طول تاريخ بوده. منظور از مرز بندي، مرز جغرافيايي نيست؛ بلكه منظور شناخت حدود و ثغور مسائل مي باشد.
شناخت حدوداحساس، عرفان، اشراق، مباحث ديني و اصولأمرزهاي ديني و در تعارض قرار ندادن آنها با يكديگر و به خصوص با مقوله تفكر، يكي از اعظم وظايف جوامع مذهبي است.
متأسفانه به علت احساس گرايي و عرفان مسلكي( منظور ظواهر عرفاني مي باشد) و علاقه به اين قبيل موضوعات در جوامع شرقي و بخصوص در جوامع ديني ، در بسياري از موارد عقل و عمومأ عقلا، سرزنش شده و باآن ها نوعي رفتار مي شود كه در طولاني مدت متفكرين مهجور واقع مي شوند.
در بين متفكرين سه نوع گرايش در مواجهه با اين معضل وجود دارد: عده اي از آنها بعد از مدتي در لاك خود فرو رفته ، گوشه گير مي شوند و به نوعي بي تفاوتي خاص دچار مي گردند.
گروهي ديگر از آنها به قواعد نادرست اجتماعي گردن نهاده و در طي كردن مدارج و مقامات اجتماعي پيشرفت چشمگيري مي كنند؛ يعني قدرت تفكر خود را در جهت خواسته هاي غير اصولي عموم جامعه قرار مي دهند و مي گويند آنچه را كه مردم دوست دارند بشنوند. اين گروه از وجهه اجتماعي بالايي برخوردار شده، در طولاني مدت به يكي از مراجع تقليد عمومي تبديل مي شوند.
دسته سوم افرادي هستند كه از صحنه فعاليتهاي اجتماعي كنار نمي روندو به مبارزه فكري خود با تفكرات غلط رايج در جامعه، ادامه مي دهند. نوك تيز پيكان عقل ستيزي همواره متوجه اين عده مي باشد و عموم جامعه به آنها به چشم يك فرد مشكل ساز و پر دردسر، نگاه مي كنند و معمولأ برداشت عمومي افراداين است كه در اعتقادات ديني و عرفاني اين افراد مشكلي وجود دارد.
كمبود تفكر نقادانه در مسائل اساسي زندگي نيز از مشكلات مربوط به عقل ستيزي مي باشد . يعني فرد به دليل تقبيح و ضد ارزش انگاشته شدن نقد صحيح در مسائل اجتماعي، فكري، ديني و مديريتي، قواي فكري خود را در شاخه هاي ديگر تفكر از قبيل فنون وصنايع به كار مي گيرد . نبود تفكر نقادانه يكي از پايه هاي به وجود آمدن مشكل ديكتاتوريست.
6- عدم تمركز: اين معضل نيز از مشكلات بسيار رايج مي باشد كه چه در سطح عموم مردم وچه در حوزه متفكرين، جريان دارد.
درهردوسطح، اين معضل يكي از مشكلات بزرگ درمسير تخصص گراي است؛ يعني فرد به خاطر شاخه به شاخه شدن در مسائل، از تخصص و تعمق و آناليز صحيح يك موضوع باز مي ماند.علل متعددي را مي توان براي اين مشكل بر شمرد؛ علاقه مندي به مسائل مختلف و هجوم اطلاعات، از دلايل بارز عدم تمركز مي باشند.
7- تفكر سود انگار: بزرگترين مشكلي كه در اين مبحث خودنمايي مي كند، كمبود نگرش اخلاقي و اعتقاديست. در اين معضل سيستم فكري به خوبي به كار گرفته مي شود و فرايند پردازش و نتيجه گيري به درستي انجام مي شود؛ ولي متأسفانه در اثر نبود يا كمبود گرايش اخلاقي و ديني صحيح، نتايج به دست آمده در جهت سود شخص يا گروهي خاص- اعم از سود اقتصادي، سياسي و ... ( و عمومأ سود كوتاه مدت و زود گذر)- خواهدبود. يكي از دلايل عمده تفكر سود انگار ، گرايش به لذت گرايي مفرط است كه در دنياي كنوني روز به روز رو به افزايش مي باشد.
معضلات اقتصادي ، سياسي و اجتماعي زيادي در نتيجه تفكر سود انگار به وقوع مي پيوندد؛ زيرا هيچ كس نمي تواند منكر اين مسئله شود كه در پشت جريانات سياسي، اقتصادي و اجتماعي دنياي كنوني، طرح ها و انديشه هاي قدرتمندي عمل مي كنند كه متأسفانه در جهت صحيح وسالم به كار گرفته نشده اند.
8- مكانيزم توجيه: انسان همواره در صدد بدست آوردن علل يا عوامل اتفاقات و رويداد هاست و براي هر چيز به دنبال توجيه مي باشد؛ حتي در بعضي موارد به قدري به اين مكانيزم وابسته شده كه خود آگاه و نا خود آگاه توجيهات نادرست را به عدم توجيه، ترجيح مي دهد.
بسياري از افراد براي فكر نكردن و توجه نكردن به مقوله تفكر از اين مكانيزم استفاده مي كنند و براي اين عمل خود، توجيهات متعددي دارند كه عمومأ از تنبلي يا عدم درك اهميت مقوله تفكر نشآت مي گيرد؛ به بيان ديگر فكر مي كنند تا توجيه كنند كه چرا فكر نمي كنند.
پيش نهاد ها
مطمئنأ بحث درباره تفكر و معضلات آن مسئله اي نيست كه در اين چند سطر به پايان برسد و همچنين پيشنهادهاي اصلاحي نيز كه در اين باره مي توان ارائه داد؛ بسيار زياد و گسترده است كه در اين مقاله به تعداد معدودي از آنها، اشاره مي شود.
مانند بيشتر مسائل پيرامون ما ، امر تفكر نيز رابطه مستقيم با تربيت دارد. شيوه درست انديشيدن نياز شديدي به آموزش دارد. تعليم و تربيت بايد از حالت اطلاعاتي به حالت پردازشي گذر كند؛ اين بدان معني نيست كه محفوظات ناديده گرفته شود؛ بلكه بايد همراه با محفوظات، شيوه پردازش آنها نيز آموزش داده شود .
به دروسي مانند رياضيات، منطق و فلسفه توجه خاص مبذول شود و در تمام مقاطع تحصيلي و متناسب با رشته هاي تحصيلي، از آنها استفاده شود؛ زيرا اين دروس در ذات خود حالت پردازشي دارند.
امر خلاقيت يكي از محصولات ويژه تفكرو يكي از اسباب مهم پيشرفت هر جامعه اي است. به بازي هاي خلاق، كارهاي هنري خلاق و موسيقي در مدارس و به ويژه در سنين كودكي توجه خاص شود و در مهد كودك ها، به صورت مستمر از اين مواد درسي استفاده شود .
در سنين بالاتر ( نوجوانان و جوانان) مبحث تاريخ و به خصوص تاريخ تحليلي هر جامعه ، تاريخ فلسفه ( كه در حقيقت تاريخ تفكر بشر است) و تاريخ بين الملل، يكي از مواردي است كه باعث مي شود فرد با اشتباهات و موفقيت هاي هر فكر و نتايج آن در جامعه بشري آشنا شده،از تكراراشتباهات بپرهيزدوازموفقيتهادرس گيرد. مقوله جامعه شناسي و روان شناسي رابطه مستقيم با انسان شناسي ، خود شناسي و محيط شناسي دارد كه اين مواردنيزاز اجزاء لازمه و دست مايه هاي اوليه مبحث تفكر مي باشند.
توجه به مسائل اخلاقي و گرايش هاي مثبت اعتقادي و ديني در امر تربيت و به خصوص تربيت كودكان سنين پايين، مهمترين مسئله است؛ زيرا اگر به اين امور توجه ويژه نشود، معضل تفكر سودا نگر به شدت گسترش مي يابد؛ ولي بايد توجه داشت كه اين تربيت بايد به گونه اي باشد كه فرد دچار تعصب ديني و يا هر نوع تعصب ديگر نشود.
شايد هنوز سيستم و روش خاص و مدوني كه مورد تأييد اكثريت باشد براي درست انديشيدن و تفكر صحيح داشتن ابداع نشده است. لذا مي توان از فضلا و انديشمندان حوزه هاي مختلف ديني، علمي، فلسفي، هنري، تربيتي و... در خواست نمود كه به اين امر خطير اقدام نمايند و با مطالعات فراوان و استفاده از امر مهم مشورت، سيستمي را براي تفكر هر چه صحيح تر پايه گذاري كنند تا در مراكز تربيتي آموزش داده شود ولي بايد هميشه اين نكته را مد نظر قرار داد كه خود اين سيستم به صورت سدي در برابر تفكر در نيايد و مراجع ذي صلاح هميشه در حال بازبيني آن باشند.
در پايان لازم است اين نكته يادآوري شود كه تفكر انسان مرزپذير نيست و حقيقت چيزي نيست كه بشر يك بار و براي هميشه به آن دسترسي پيدا كند؛ بلكه انسان هميشه و در هر زمان بايد متحري حقيقت باشد و هميشه اين نكته را در گوشه اي از ذهن خود بگنجاند كه: شايد من اشتباه مي كنم.