|
اعتقاد در لغت از ريشه (عقد ) به معني گردن نهادن است و در باور عمومي منظور پذيرفتن و گاهي انجام دادن عمل بر اساس طرز تفكر خاصي است كه با تقليد كه پيروي كوركورانه است مغايرت دارد . اعتقادات محصول تفكراتند ، به ديگر زبان هميشه تفكرات متفاوت موجب شكل گرفتن باورها و اعتقادات مي شوند و تا تفكري به وجود نيايد و فرد يا افرادي آن را نپذيرند مفهوم اعتقاد هيچ گاه احساس نخواهد شد . اما اينك اين سؤال به وجود مي آيد كه تفكرات كه زاينده اعتقادات افرادند ريشه در چه عواملي دارند و در حقيقت از كدام سرچشمه منشأ مي گيرند ؟
اعتقاد به موضوعي ممكن است به فرهنگ ، مذهب و يا مليت معتقدين آن موضوع برگردد . اين عوامل همانگونه كه علت اعتقادات هستند بدون شك براي ادامه حيات فرهنگي خود، از اعتقادات مدد مي گيرند . براي مثال اگر مردم كشوري به مليت خود معتقد نباشند و رسوم باستاني موطن خويش را نپذيرند ، احساس هم وطني فراموش شده و نتيجه آن جز نابودي ملت نيست و يا اگر افراد جامعه اي به فرهنگ ملي خود باور نداشته باشند نمي توان فناي آن فرهنگ را در آن جامعه منكر شد . همانگونه كه فرهنگ هاي بزرگي در تاريخ به همين طريق حياتشان به پايان رسيده و به دست فراموشي سپرده شده اند . اما اگر فرهنگي به درجه اي از عموميت رسد كه مردم آن را بپذيرند و به عنوان فرهنگي مناسب در جامعه خود گزينش كنند ، ريشه كن كردن آن كاري بس دشوار وگاهي غير ممكن خواهد بود . اما در دنياي كنوني كه وسايل ارتباط جمعي مانند ماهواره ، اينترنت و بسياري از ابزارهاي ارتباطي ديگر، مرتبأ به تبادل فرهنگ ها مي پردازند؛ درصورت سهل انگاري مسؤلين فرهنگي يك جامعه ، تضعيف و تغير فرهنگ آن كار دشواري نيست . در مورد فرهنگ ايراني و آداب و رسوم آن نيز حملاتي از طرف ساير فرهنگ ها صورت گرفته است كه گه گاه توانسته است تأثيرات قابل توجهي بر فرهنگ كهن پارسي بگذارد و آن را دستخوش تحولاتي عمومأ منفي گرداند . فرهنگ ايراني كه بعد از ورود دسته اي از اقوام آريايي و سكونتشان در فلات مقدس ايران پايه گذاري شد؛ بر اساس اصولي چون وطن پرستي ، خدا دوستي ، توجه به علم و ادب و هنر، البته در كنار دين و دينداري و بعضي اصول اخلاقي ديگر، بنا گشت . اما بايد پذيرفت كه آن فرهنگ ديرينه پس از گذشت حدود 3000 سال همچنان به همان شكل و شمايل قديمي خود قابل استفاده نيست و نيز بايد قبول كنيم كه در دنياي امروز تبادلات فرهنگي با اقوام و ملل مختلفه، لازم و ضروري است و مثلأ شرق بايد محاسن فرهنگ غرب را و غرب مزاياي فرهنگ شرقي را كسب كند؛اما همانگونه كه تمسك بي چون و چرا ( بدون توجه به تغييرات روز) به فرهنگ كهن ايراني مشكل آفرين است ؛ كسب برخي از جنبه هاي خاص فرهنگ غربي كه نمونه كامل تر آن را در فرهنگ خود سراغ داريم نيز ، نه تنها علط بلكه توهيني به فرهنگ اجدادي ما است . در حقيقت نبايد به ظواهر زندگي غربي كه شكست آن في الحقيقه در خود آن جوامع مشاهده مي گردد، روي آورد؛ زيرا تجربه ثابت كرده است قدم نهادن در اين راه به پايان تلخ آن نمي ارزد . فرهنگ قديمي فارسي و به طور كلي همه فرهنگ هاي شرقي كه تا حدي آميخته با اصول مذهبي اند، حداقل از لحاظ اخلاقي توانسته اند جوامع خود را درثبات بيشتري نگاه دارند و فرهنگ هاي غربي در علم و دانش بشري پيشرفت بيشتري را داشته اند . اما فرهنگي كه امروز نجات بخش جامعه ماست، آميخته اي از اين دو نوع طرز تفكر است؛ يعني فرهنگي كه در كنار مسائل اخلاقي به پيشرفت علم هم بها دهد؛ زيرا علم و دين مانند دو بال پرنده اي هستند كه بدون وجود آنان ، پرواز در آسمان رضاي الهي ميسر نخواهد شد .
هيچگاه در هيچ جامعه اي پشت پا زدن به فرهنگ آباء و اجدادي موفقيتي را در بر نداشته است . فراموش كردن فرهنگ ايراني نيز نهايتأ جز از بين بردن تاريخ ديرينه كشورمان و گرفتاري در دام فساد و بي بند و باري، نتيجه و ثمر ديگري نخواهد داشت . پس بياييد با يكديگر عهد ببنديم كه هيچ گاه و در هيچ شرايطي فرهنگ ملي خود را فراموش نكنيم و همه با هم براي احياي سرزمين مقدس ايران بكوشيم تا ايران را آنگونه كه زيبنده آن است بسازيم . به اميد آن روز. Powered by AkoComment! |