|
داداش: فلانی عجب ماشینی داره. پسردایی: ماشین که مال ِ خودش نیست، مال ِ باباشه. داداش: ماشین مال ِ کسی که سوارش میشه. در این چند سال اخیر به اعتراضات بسیاری برخورد می کنیم: ترک ها می خواهند مولوی را در عرصه بین المللی به نام خودشان ثبت کنند. در قطر، ابن سینا به عنوان یک دانشمند عرب معرفی شد. یا به ادعاهایی از این قبیل: غربی ها باید بدانند که ما ایرانی ها صاحب اولین منشور حقوق بشر هستیم که کورش کبیر آن را پایه گذاری کرده است.
سوالی که پیش می آید این است: آیا در حقیقت مولوی برای ماست؟ یا برای ترک ها؟ ابن سینا، حافظ، خیام، کوروش کبیر و .... چطور؟ و اگر بخواهیم این پرسش را گسترش دهیم مسئله پیچیده تر می شود: - خلیج فارس برای کدام کشور است؟ دریای خزر چطور؟ آیا نفت، گاز، مس، آهن، الماس، طلا، چوب، سنگ و بسیاری از ذخائر طبیعی و زیر زمینی ِ کشورهای جهان سوم برای خود آنهاست؟ - آیا فیثاغورث، ارسطو، افلاطون و... یونانی اند؟ - ونگوک یک نقاش هلندیست؟ استراوینسکی یک موسیقیدان ِ روس است؟ عیسی مسیح چطور؟ پیامبریست فلسطینی؟...... پاسخ تمامی ِ این پرسشها درتعریف یک مفهوم خلاصه می شود، مالکیت. می توان گفت که ما در دنیایی سه بعدی زندگی می کنیم و در چارچوب زمان و مکان فکر می کنیم، به هرحال هر چیزی در کائنات در زمانی و مکانی وجود داشته یا دارد، بزرگانی که نامشان برده شد به طور قطع در زمانی و در مکانی پا به عرصه وجود نهاده، زندگی کرده، آثاری از خود به جا گذاشته و سر انجام در زمانی و در مکانی مرگ به سراغشان آمده است. می توان آن ها را بر حسب ِ مکان تولد، زبانی که با آن آثار خود را به وجود آورده اند، فرهنگی که از آن برای خلق آثارشان استفاده کرده اند و بسیاری از فاکتورهای دیگر، متعلق به ملیٌت خاصی دانست. هر کدام از مکان ها یا منابع طبیعی ِ ذکر شده نیز، در جغرافیای سیاسی خاصی قرار دارند ولی آیا این فاکتورها برای اینکه کسی یا چیزی را برای خودمان بدانیم کافیست؟ گفتگوی کوتاه و به ظاهر ساده ای که در ابتدا ذکر شد من را در فکر فرو برد که به دنبال تعریف ِ دقیق تری از مالکیت باشم و بر اساس همان گفته ی ساده (که بعضا ً امکان داشت برادرم آن را از سر شوخی به پسر دایی ام گفته باشد) به این نتیجهء بسیار ساده تر رسیدم که هر چیزی برای کسی یا کسانیست که از آن چیز درزمان حال بهترین و بیشترین استفاده را می کنند . آیا ایرانیان ِ قرن بیست ویکم ، از سنتهای ادبی، عرفانی، فرهنگی، علمی و فلسفی ِ حافظ، فردوسی، مولوی، ابن سینا، فارابی و بسیاری از بزرگان دیگر بهترین وبیشترین استفاده را می کنند؟ آیا حقوق بشر کورش کبیر، ربطی به نوادگان ِ فعلیش در ایران دارد؟ گیرم پدرتو بود فاضل........ با علم به این موضوع که بیشترین سود از خلیج فارس، دریای خزر و در کل، اکثر منابع زیرزمینی ما و کشورهای جهان سوم به جیب شرکت های چند ملیتی سرازیر می شود، باز خواهیم گفت که این ها برای ماست؟ آیا نمی توان گفت درزمانی که اشخاصی مانند کانت، هگل، فیخته، شیلینگ، مارکس، شوپنهاور، هایدگر، نیچه و ....درفرهنگ آلمانی ظاهرشدند، ارسطو و افلاطون (و کلا ً فلسفه) برای آنان بوده نه برای یونانیان؟ زیرا در آن زمان آنان بودند که از تفکر و اندیشه ی این بزرگان بهترین وبیشترین استفاده را می کردند، نه یونانیان آن زمان. یا مثال بر عکس آن؛ اگر در چند دهه اخیر بررسی کنیم، خواهیم دید که هنوز هم در کارهایی که به نوعی به تجسم ربط دارند، مانند سینما، صنعت طراحی لباس یا خودرو، دانشکده های معماری و مجسمی سازی و.... اهالی کشور چکمه ای (ایتالیایی ها) حرف های زیادی برای گفتن دارند یا در اپرا، هنری که حدود چهارصد سال پیش در این کشور پایه گذاری شد، هنوزهم حرف اول را می زنند، پس نمی توان گفت که قسمت اعظمی از سهام میکلانژ، داوینچی، وردی و ... هم اکنون هم به نام ایتالیایی هاست؟ در مورد مفهوم مالکیت می توان حرف های بسیاری زد و مسلما ً در این چند سطر نمی توان به تمامی ابعاد موضوع پرداخت و مانند بسیاری از مفاهیم بشری که دردنیای فعلی دستخوش تغییر هستند، معنای مالکیت هم، دچار تغییراتی شده و خواهد شد، شاید دور نباشد آن روزی که فرد یا افرادی از ملل مختلف مالک چیزی باشند که از لحاظ تاریخی هیچ ربطی به ملیٌت آنها نداشته باشد، گرچه اگرعمیق تر بنگریم مالکیت از آن کس دیگریست و ما انسانها همگی مستأجریم. Powered by AkoComment! |