|
مدتي پيش فيلم سينمايي شي نو بي از تلويزيون پخش شد. فيلم درباره ي جنگهاي قبيلهاي در دوره ي ملوكالطوايفي ژاپن بود. قبايل و دستههاي مختلف با هم ميجنگيدند و براي پيروزي در جنگ، فنون جنگآوري خود را توسعه ميدادند و روشهاي مبارزه مختلف را ميآموختند. عدهاي در اين كار به حدي پيشرفت كرده بودند كه حتی قادر بودند با نگاه، ديگران را بكشند. داستان درباره ي دختري بود كه داراي قدرت چشمان مرگآور بود. جنگ به حدي طولاني شد و تلفات آن، آن قدر زياد بود كه ديگر كسي تحمل ادامه ي آن را نداشت. دختري كه قهرمان داستان بود، از اين همه خونريزي، از اين كه شاهد مرگ عزيزانش باشد و مجبور باشد ديگران را از بين ببرد، از اين همه فقر و فلاكت و بدبختي خسته شده بود. تنها خواسته ي او اين بود كه اين جنگها به پايان برسد. پس از يك دوره ي طولاني كه جنگ با پيروزي قبيله ي دختر به پايان رسيد، به حضور امپراطور بار يافت و با زاري از او خواست كه جلو جنگها را بگيرد و اجازه ندهد كه كشتار ادامه پيدا كند. امپراطور با درخواست او مخالفت كرد و به او گفت تا زماني كه كساني مانند خود او وجود دارند كه تواناييهايشان براي قتل و نابودي ديگران تا اين حد زياد است، نميتوان جلو جنگ را گرفت. در مقابل اين حرف امپراطور، تنها كاري كه از دست دختر جوان ساخته بود، اين بود كه چشمانش را با دستهاي خودش كور كرد تا ديگر نتواند كسي را به قتل برساند. اين اقدام او چنان امپراطور و درباريان را تحت تأثير قرار داد كه با پايان جنگ موافقت كردند و اجازه دادند صلح حكمفرما شود. |
|
ادامه مطلب ...
|