|
نگارش: آ. ريان
|
|
شب زيبايي بود، شبي مهتابي با آسماني صاف. او دركنار دريايي زنده وآرام، برروي شن هاي نرم قدم مي زدو به خود مي انديشيد؛ جواني سرشار ازنيرو، جواني لبريز ازشوق، جواني باا نديشه هاي نوين، جواني كه بايد آينده را مي ساخت، جواني كه احساس داشت و عشق به پر كشيدن، جواني كه ايراني بود، اما ايرانيان اورا ازخود نمي دانستند؛ جواني كه بال هاي زيبايي داشت، پرقدرت، اما به اوفرصت پرواز نمي دادند؛ جواني كه خداوند دروجودش جواهرگرانبها نها ده بود، اما به اواجازة حجاري نمي دادند... |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
نگارش: سرود
|
|
ادبیات زبان یک ملت و تمدن است . سرمایه های ارزشمند فرهنگی یک ملت در ادبیات آن نهفته است . زبان ادبیات ، زبان خاصی است؛ زبانی است که در تمام دنیا یک طورمعنی می شود . در تمام زبان ها ، ادبیات می خواهد رابط بین ملتها باشد؛ می خواهد ارزشهای فرهنگی و ملی را جدای از مرزهای سیاسی منتقل کند . خواندن کتاب و ادبیات مکتوب شیرینی و حلاوت خاص خود را دارد و طعم این شیرینی آن چنان لذت بخش است که برای خواننده فرقی نمی کند نویسنده متعلق به کدام کشور و کدام مرز سیاسی است؛ بلکه آنچه که او در جستجوی آن است، دریافت فکرو اندیشه ، درک و احساس زیبایی و هنر و اخذ عاطفه و ذوق نویسنده است . |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
نگارش: پاكان
|
|
با صداي جرو بحث پدر و سامان از خواب بيدار شدم. پدر در حالي كه سعي مي كرد ناراحتي خودش را كنترل كند، به سامان مي گفت: پسرم من تو را درك مي كنم؛ ولي خودت فكر نمي كني كه قيمت اين شلوار ي كه انتخاب كردي كمي زياد باشه؟ سامان كه هيچ توجهي به حرفهاي پدر نداشت دائمأ حرف خودش را تكرار مي كرد. عاقبت پدر كه از دست يكدندگي سامان كلافه شده بود، پول را به او داد و بدون اينكه چيزي بگويد بيرون رفت. آن روز قرار بود دوست سامان و سامان يك شلوار درست مثل شلوار نامي بخرند. از چند روزپيش تمام حرفهاي سامان از سر صبحانه گرفته تا شب خلاصه شده بود به شلوار نامي. هيچ وقت فكر نمي كردم برادر من تحت تاثير چيزي قرار بگيرد. ظهر بود كه يكدفعه صداي زنگ در حالي كه قطع نمي شد، به صدا در آمد. بي اختيار دلم ريخت. گفتم نكند اتفاقي افتاده. كتابم را بستم و بدون اينكه بپرسم كيه در را باز كردم. سامان در حالي كه شلوار جديدش را پوشيده بود و داشت يكي از ترانه هاي جديد خواننده مورد علاقه اش را زمزمه مي كرد، به سرعت خودش را به من رساند. گفتم : سلام، مگر كليد نداري؟ بدون اينكه جوابم را بدهدگفت: قشنگ نيست! واقعأ عاليه نه. با تعجب پرسيدم: نكند اين را تازه خريدي؟ جواب داد: آره، شيك نيست؟ اينطوري نگاه نكن مدلش اينطوريه؛ بابا خيلي پرتي از تو كه دانشجويي انتظار نداشتم؛ از پشت كوه كه نيومدي. |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
نگارش: ایران
|
|
هيچ نمي دانم اين ديگر چه مسئله اي است كه مثل سرطان در جامعه افتاده و همه را درگير كرده. مردم خواه ناخواه درگير مسئله ي « مد» مي شوند و در جريان آن در حركتند ؛ اما اين چيزي است كه آدم تا هر زمان كه با آن حركت كند هرگز و هرگز پاياني نخواهد داشت. هر چيزي كه وارد بازار مي شود از زيباترين تا زشت ترين آنها، مي شود مد. طرز لباس پوشيدن يك انسان و طبيعتأ يك جوان شخصيت او را مي رساند؛ به اين معني كه طريقه لباس پوشيدن او سليقه و ذوق شخصي و طرز فكر و تا حدي اعتقاداتش را براي كسي كه او را در اجتماع مي بيند، بيان مي كند و اين كاملأ درست است؛ اما مسئله مد، اين آزادي سليقه را از جوان امروزي گرفته است؛ وقتي به جوان امروزي نگاه مي كني ديگر نمي تواني با يك نگاه اين چيزها را در او متوجه شوي و به جاي آن تقريبأ مي تواني طرز فكر طراح لباس را بفهمي؛ چون همه مثل هم لباس مي پوشند تا از همديگر عقب نيفتند؛ حتي اگر آن لباس سليقه شخصي آنها نباشد. |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
نگارش: جوان
|
|
اعتقاد در لغت از ريشه (عقد ) به معني گردن نهادن است و در باور عمومي منظور پذيرفتن و گاهي انجام دادن عمل بر اساس طرز تفكر خاصي است كه با تقليد كه پيروي كوركورانه است مغايرت دارد . اعتقادات محصول تفكراتند ، به ديگر زبان هميشه تفكرات متفاوت موجب شكل گرفتن باورها و اعتقادات مي شوند و تا تفكري به وجود نيايد و فرد يا افرادي آن را نپذيرند مفهوم اعتقاد هيچ گاه احساس نخواهد شد . اما اينك اين سؤال به وجود مي آيد كه تفكرات كه زاينده اعتقادات افرادند ريشه در چه عواملي دارند و در حقيقت از كدام سرچشمه منشأ مي گيرند ؟ |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 بعد > پایان >>
|
| صفحه 37 - 42 از 42 |