|
سعي مي كنم كمترين رد پا رو تو اين نوشته داشته باشم. اما مگه مي شه نوشته اي رو نوشت و اثري از خود بر جا نگذاشت. شايد هم بشه. شروع كار كه داره مي گه خير، نمي شه. تا ببينيم باقي نوشته به كجا مي ره. تكه هايي از روزنويسي جواني با تجربه، آورده مي شود. بريده هاي روزنامه نيز مي تواندواقعي تصورشود؛ يعني بريده هايي كه جوان دلش مي خواسته در آن ها ببيند؛ شايد هم همان رد پا باشدكه قرار شدكمترين نشانش را داشته باشم. قضاوتش بماند با اهلش. بر اساس هدفي كه از اين نوشته داريم و قصد آن نيست كه به درازا بكشد و در عين حال تغيير تدريجي را هم مد نظر داريم، پس به پاره اي از اين روزنويس ها بسنده مي كنيم و البته رد پاها نيز به صورت پرانتزي هر از گاهي خود را بيشترنشان مي دهد. |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
سعدي در كتاب گلستان حكايتي دارد كه اگر چه بسيار زيبا و بسيار درست است ؛ اما اي كاش هرگز آن را ننوشته بود . از تماميت اين حكايت ، بسياري از مافقط اين جمله را آموخته ايم كه دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز ؛ ولي نمي دانيم منظور سعدي از مصلحت و فتنه چه بوده است . مصلحت راصرفا مصلحت شخصي خودمي دانيم و فتنه را كوچكترين لطمه به نافع خود مي پنداريم.ابايي نداريم كه براي ذره اي نفع مادي بيشتر كه از آن به مصلحت تعبير مي كنيم؛ با يك دروغ، حقي را ناحق كنيم، يا از انجام دادن تعهدات خود سر باز زنيم، يا خانمان و حتي مملكتي را به باد دهيم، يا با حساب سازي از پرداخت ماليات فرار كنيم و از انجام دادن وظايف خود شانه خالي نماييم و تقصير راهم به گردن ديگران اندازيم ؛ قولي بدهيم كه هرگز قصد انجام دادن آن را نداريم ، به دروغ قسم بخوريم ، به قول معروف گنجشك را رنگ كنيم و به اسم قناري بفروشيم و به اين زرنگي خود افتخارهم بنمائيم. |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پایان >>
|
| صفحه 28 - 29 از 29 |